ارسال به دوستان
کد خبر : 183277
تاریخ انتشار : 9/2/2016 3:13:00 PM

اسلام شناسی 188 ــ اسلام و حقوق اخلاقی 33

تاریخ: 02.09.2016 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

اسلام در تصحیح روابط اجتماعی دقیق ترین توصیه ها و سفارش ها را ارائه می دهد و به صورت خاص و ویژه­ دربارۀ آن روابط، حد و حدودی را یادآوری می کند.

انسان گاهی برای اصلاح کار خویش و اتخاذ یک تصمیم درست، مشورت می گیرد. گاهی در روابط بیرونی و روزانه خود از هم نشینان خود خبر می گیرد. گاهی با فرد یا افرادی مواجه است که در بسیاری از برنامه های زندگی او به عنوان همکار، همکلاس، و رفیق و ... معاشر او هستند. گاهی کسی او را نصیحت می کند و گاهی او به دیگری نصیحت می کند. همه اینها قاعده و ضابطه و قانون دارد که باید به شناخت آنها اهتمام داشت و ادای حق نمود.

 حق نصیحت شونده

امام سجاد(ع) در فراز بعدی، در مورد حق کسی که از انسان پند، موعظه و نصیحت می خواهد، سخن می گوید و می فرماید: « وَ أَمَّا حَقُّ الْمُسْتَنْصِحِ فَإِنَّ حَقَّهُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَيْهِ النَّصِيحَةَ عَلَى الْحَقِّ الَّذِي تَرَى لَهُ أَنَّهُ يَحْمِلُ وَتَخْرُجَ الْمَخْرَجَ الَّذِي يَلِينُ عَلَى مَسَامِعِهِ وَتُكَلِّمَهُ مِنَ الْكَلَامِ بِمَا يُطِيقُهُ عَقْلُهُ فَإِنَّ لِكُلِّ عَقْلٍ طَبَقَةً مِنَ الْكَلَامِ يَعْرِفُهُ وَيَجْتَنِبُهُ وَلْيَكُنْ مَذْهَبُكَ‏ الرَّحْمَةَ وَ لاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ و اما حق کسی که از تو نصیحت و موعظه و پند بخواهد اینست که به اندازه ظرفیت و استحقاقش به او اندرز دهی! و از راهی وارد سخن شوی که به گوشش خوش آید و اثر کند. البته باید به اندازه عقل و فهمش با او سخن بگویی؛ زیرا هر عقلی را یک نحو سخن بایسته است که آن را بفهمد و درک کند. و باید روش مهربانی را در پیش گیری».[1]

با مراجعه به قرآن کریم، مسأله نصیحت و خیرخواهی در جامعه بسیار پراهمیت جلوه می نماید؛ چراکه خدای تعالی پیامبران الهی را ناصحان جامعه بشری معرفی کرده و به عنوان نمونه به نقل از حضرت نوح(ع) می فرماید: «أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنْصَحُ لَكُمْ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لاتَعْلَمُونَ؛ رسالت هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏كنم؛ و خيرخواه شما هستم؛ و از خداوند چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد»[2] و از زبان حضرت صالح[3] و شعیب[4] نیز شبیه این تعبیر آمده است.

همچنین قرآن این تذکر را دارد که شیطان و کارگزاران او برای اینکه در وسوسه های خود نتیجه بگیرند، با زبان نصیحت وارد شده و خود را جزء ناصحان معرفی می کنند: «وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحين‏؛ و براى آنها سوگند ياد كرد كه من براى شما از خيرخواهانم».[5] این نکته بسیار مهمی است که دشمن برای نفوذ با زبان نصحیت وارد می شود. امروزه نیز استعمارگران برای نفوذ در جوامع بشری، از همین زبان خیرخواهی وارد می شوند. در حالی که تلاش می کنند عقیده و اخلاق را فاسد کرده و انسان را از مسیر اصلی منحرف سازند که این شیوه استعمار فرانو است و از این جهت باید بسیار مراقب بود.

 

خیرخواهی از منظر روایات

در آموزه ها و روایات اسلامی همگان به خیرخواه بودنِ نسبت به دیگران سفارش شده اند. همچنین از آنان خواسته شده که صلاح و رستگاری را برای یکدیگر درخواست کنید. چنانکه امام صادق(ع) در بیانی نورانی در این­باره فرموده­اند: «يَجِبُ‏ لِلْمُؤْمِنِ‏ عَلَى‏ الْمُؤْمِنِ‏ أَنْ يُنَاصِحَهُ؛ واجب است بر مؤمن که مومن دیگر را نصیحت کند».[6] البته بسیار روشن است که منظور از نصیحت در این روایت اینست که او را نسبت به امور دینی و دنیوی هدایت و ارشاد نماید و او را به مصالحش آگاه سازد.

لذا آنچه مهم به­نظر می رسد اینست که ناصح باید روش خیرخواهی را درست بشناسد و اعمال کند. همچنین باید بداند خیرخواهی فقط سخن گفتن نیست، بلکه گاهی با نگاه کردن و گاهی با سکوت و گاهی هم با روش های دیگر است. همینطور نحوه اثرگذاری بر دیگری را باید بداند، چراکه روش­های تأثیرگذاری در افراد متفاوت است. به همین جهت امام سجاد(ع) می­فرمایند: «لَيْسَ لَكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ بِمَا شِئْتَ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ‏ «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»‏ وَ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ رَحِمَ‏ اللَّهُ‏ عَبْداً قَالَ‏ خَيْراً فَغَنِمَ‏ أَوْ صَمَتَ فَسَلِم‏؛ نبايد هرچه را که دلت خواست، بر زبان آورى؛ زيرا خداوند فرموده: « از چيزى كه بِدان علم ندارى، پيروى نكن » و پيامبر خدا(ص) فرموده اند: خداوند، رحمت كند بنده اى را كه خيرى بر زبان جارى سازد و از آن سودمند گردد، يا ساكت شود تا سالم بماند».[7] لذا مؤمن باید با اصل مهربانی نصیحت خود را ارائه دهد و طرف مقابل متوجّه شود که تو کاملاً صلاح او را می خواهی! چراکه گاهی متأسفانه روش نصیحت کردن به دقت و زمان نیست. و گاهی نصحیت کردن اگر نزد دیگران باشد تحقیر است نه خیرخواهی و نصیحت.

 حق نصیحت کننده

همانطور که فردی که نصیحت و موعظه می شود بر نصیحت کننده حق و حقوقی دارد، نصیحت کننده هم برایش حقوقی است که امام سجاد(ع) در این بخش نسبت به این موضوع می فرمایند: «وَ أَمَّا حَقُّ النَّاصِحِ فَأَنْ تُلِينَ لَهُ جَنَاحَكَ ثُمَّ تَشْرَئِبَّ لَهُ قَلْبَكَ‏ وَ تَفْتَحَ لَهُ سَمْعَكَ حَتَّى تَفْهَمَ عَنْهُ نَصِيحَتَهُ ثُمَّ تَنْظُرَ فِيهَا فَإِنْ كَانَ وُفِّقَ فِيهَا لِلصَّوَابِ حَمِدْتَ اللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ قَبِلْتَ مِنْهُ وَ عَرَفْتَ لَهُ نَصِيحَتَهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ وُفِّقَ لَهَا فِيهَا رَحِمْتَهُ وَ لَمْ تَتَّهِمْهُ وَ عَلِمْتَ أَنَّهُ لَمْ يَأْلُكَ نُصْحاً إِلَّا أَنَّهُ أَخْطَأَ إِلَّا أَنْ يَكُونَ عِنْدَكَ مُسْتَحِقّاً لِلتُّهَمَةِ فَلَا تَعْبَأْ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرهِ‏ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ لاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه‏؛ اما حق نصیحت کننده این است که نسبت به او تواضع کنی، و به او دل بدهی و گوش فرا دهی تا اندرز او را بفهمی و سپس در آن تامل کنی، اگر درست بود خدا را بر آن حمد کنی و از او بپذیری و نصیحت او را قدر بدانی، و اگر درست نگفته با او مهربان باشی و او را متهم نسازی، و بدانی که در خیرخواهی تو کوتاهی نکرده، جز این که خطا کرده. مگر این که در نظر تو مستحق تهمت باشد! که در هر حال به هیچ سخن او اعتماد مکن. و هیچ عنایتی جز به قدرت خداوند وجود ندارد».[8]

آنچه از کلام حضرت(ع) استفاده می شود اینست انسان باید با تواضع نصیحت را بشنود و به آن عمل کند، و باید شکرگذار نعمت الهی باشد. البته اگر در نصیحت کردن اشتباه کرد او را نباید متهم سازی که این نوع برخورد صحیح نیست. و حتی او را محبوب ترین فرد بدانی که تو را نصیحت می کند و خیرخواه تو است.

به همین جهت امیر المؤمنین(ع) می­فرماید: «لِيَكُنْ أَحَبُ‏ النَّاسِ‏ إِلَيْكَ‏ الْمُشْفِقَ النَّاصِحَ؛ محبوب‏ترينِ مردم در نزد تو، بايد شخص مهربانِ خیرخواه باشد».[9] و نیز آن وجود نورانی(ع) فرمود: «مَنْ‏ أَعْرَضَ‏ عَنْ‏ نَصِيحَةِ النَّاصِحِ‏ أُحْرِقَ بِمَكِيدَةِ الْكَاشِحِ؛ کسی که از نصیحتِ نصیحت کننده روی گرداند، به آتش کید کسی که دشمن خود را پنهان می کند سوزانده می شود».[10] لذا این بزرگترین توفیق است که انسان به نصیحت عمل کند. زیرا سعادت و خوشبختی او در همین است که به آن نصیحت عمل کند. چراکه آن حضرت(ع) در این خصوص نیز می فرمایند: «مِنْ‏ أَكْبَرِ التَّوْفِيقِ‏ الْأَخْذُ بِالنَّصِيحَةِ؛ از بزرگترين توفيق فرا گرفتن نصيحت است. [يعنى قبول كردن آن و عمل كردن بآن]».[11] و در بیانی دیگر فرموده است: «مُنَاصِحُكَ‏ شَفِیقٌ عَلَيْكَ مُحَسِنٌ إِلَيْكَ نَاظِرٌ فِي عَوَاقِبِكَ مُسْتَدْرِكٌ فَوَارِطَكَ فَفِي طَاعَتِهِ رَشَادُكَ وَ فِي مُخَالَفَتِهِ فَسَادُكَ‏؛ نصیحت کننده تو بر تو مهربان است، بر تو نیکی کننده است، در نگاهش پایان زندگیت را می بیند، بازیافت کننده است تقصیرات تو را در اطاعت، و در پیروی تو از او رشد و سعادت تو نهفته، و در مخالفش فساد و تباهی تو وجود دارد».[12]

اگر به مجموعه سخنان پیامبر اکرم(ص) ائمه معصومین(ع) درباره نصیحت و خیرخواهی دقت شود، بدون شک این نتیجه بدست می آید که اگر فرهنگ نصیحت و خیرخواهی در جامعه یک فرهنگ شود، بسیاری از مشکلات خصوصاً آنچه شخصی و فردی است، با عمل کردن به نصایح حل می شود. و همه­ی این مطالب حکایت می کند که اسلام در ابعاد اجتماعی، قوانین بسیار دقیق و لطیفی دارد که با عمل کردن به آنها، جامعه بشری بهشت دنیایی را تجربه خواهد نمود.









[1]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ص269، قم، جامعه مدرسين، چ دوم، 1404ق.

[2]. الاعراف/62.

[3]. «فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحين‏؛ (صالح) از آنها روى برتافت؛ و گفت: اى قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم، و شرط خيرخواهى را انجام دادم، ولى (چه كنم كه) شما خيرخواهان را دوست نداريد!»(الاعراف/79).

[4]. « فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسى‏ عَلى‏ قَوْمٍ كافِرينَ؛ سپس از آنان روى برتافت و گفت: اى قوم من! من رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و براى شما خيرخواهى نمودم؛ با اين حال، چگونه بر حال قوم بى‏ايمان تأسف بخورم؟!»(همان/93).

[5]. الاعراف/21.

[6]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج2، ص208، ح1، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ چهارم، 1407ق.

[7]. عريضى، على بن جعفر، مسائل عليّ بن جعفر و مستدركاتها، ص344، ح847، قم، مؤسسة آل البيت(ع)، چ اول، 1409ق.

[8]. ابن شعبه حرانى، همان.

[9]. تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، ص549، ح73، قم، دار الكتاب الإسلامي، چ دوم، 1410ق.

[10]. همان، ص631، ح1043.

[11]. همان، ص674، ح55.

[12]. همان، ص709، ح128.



نظر شما



نمایش غیر عمومی