ارسال به دوستان
کد خبر : 184075
تاریخ انتشار : 11/4/2016 2:26:00 PM

اسلام شناسی 194 ــ اسلام و حقوق اخلاقی 39

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ

تاریخ: 04.11.2016 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

از آن­جا که در اسلام به حقوق همه­ انسانها اشاره شده است ـ چه نسبت به کسانی که هم دین و هم کیش آنان باشد، و چه نسبت به کسانی که هم دین آنها نباشد ـ لذا خدای تعالی در برخی از آیات به این قانون عمومی در ارتباط با انسانها اشاره فرموده است؛ ـ چه مسلمان باشد و چه غیر مسلمان ـ از این رو آنچه اهمیت دارد آن است که این نگاه الهی نسبت به انسان، برای همگان روشن شود. چراکه خدای تعالی مسلمین را به زیبایی به این قوانین طلائی رهنمون ساخته است. که اگر همه به آن تمسک جویند و جامه عمل بپوشند، روابط میان افراد بشر قوی تر و سالم تر خواهد بود. لذا آیاتی نظیر: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً؛ و به مردم نيك بگوييد»،[1] و یا «وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ؛ و همان‏گونه كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن»،[2] و یا «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُم‏؛ اگر نيكى كنيد، به خودتان نيكى مى‏كنيد»،[3] به این مهم اشاره دارند.

اسلام دین صلح و آرامش

دقت و تدبر در این نوع آیات و نیز روایات اسلامی به طور صریح و آشکار حکایت می کند که اسلام بر زندگی مسالمت آمیز تأکید دارد. لذا در صورتی که کسی دشمنی نکند و نقشه ای برای اختلاف و نزاع و تفرقه میان جوامع اسلامی نداشته باشد، و نخواهد از زر و زور آدمی را به استعمار بکشد، هیچ مانعی در ارتباط با آنها وجود ندارد. بدین جهت خدای تعالی در این آیه شریفه می فرماید: «لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطين‏؛ خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‏كند؛ چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد».[4]

تلاش مغرضان برای اسلام هراسی

 متأسفانه برخی با برداشت های غیر صحیح از متون دینی و گزینش برخی آیات که در فهم آن به خطا رفته­اند، تلاش می­کنند مبانی اصیل اسلامی را وارونه جلوه داده، و هراس از این دین را در وجود دیگران پدید آورند. البته عده ای هم اجیر می شوند به­نام اسلام اقدام به کارهایی کنند که هیچ ارتباطی با اسلام اصیل و ناب ندارد. که البته این مسأله­ی جدیدی نیست، بلکه افرادی مغرض برای به­دست آوردن مطامع دنیوی و حفظ منافع شخصی، در طول تاریخ میان همه­ی پیروان ادیان و مذاهب، دست به اقدامات تفرقه ­افکنانه زده­اند. لکن ای کاش در هر دوره ای از تاریخ، افرادی برای فهم جوهر و حقیقت دین، به متخصصان آن دین مراجعه می کردند؛ و به روش اجتهادی و صحیح به­فهم مسائل اسلام می پرداختند. از همین رو به­نظر می رسد اگر به دقت پی گیری شود که منشأ این نوع انحراف فکری و یا القائات از کجاست؟ این نتیجه به دست می آید که برخی افراد که حیات خود را در تفرقه و اسلام هراسی می­بینند، این جریان را به­گونه­ای مدیریت می کنند تا چنین القاء انحرافی انجام گیرد. بدین منظور از هر وسیله ای برای رسیدن به مقاصد خود استفاده می کنند، و از افراد جاهل و نادان نیز استفاده کرده تا به نتیجه مطلوب خود برسند.

سعادت و تکامل بشریت رسالت ادیان الهی

یکی از موضوعاتی که اعتقاد به آن جزء مسلمات و از یقینیات است، این است که اسلام و بلکه همه ادیان الهی برای سعادت بشر در دنیا و آخرت آمده­اند. لذا هیچ دینی را نمی توان به خشونت، رعب و وحشت نسبت داد. به­ همین جهت همه­ی پیامبران الهی با ادای رسالت خود و با بیان حکمت و موعظه، تلاش می کردند آحاد جامعه را به معرفت، حکمت، و حقیقت آشنا سازند، تا آنان به درستی راه حقیقت را پیدا کنند. لذا یکی از مهمترین آموزه های انبیاء الهی همواره جهت دادن به نوع رابطه­ی صحیح و منطقی با دیگر انسانها است، گرچه هم دین آنها نباشند. زیرا تا وقتی که دیگران تلاش برای دشمنی و اختلاف نکنند، هیچ دلیلی وجود ندارد که انسانها در مقابل یکدیگر قرار گیرند. بلکه تمام افراد بشری تلاش می کنند یک زندگی مسالمت آمیز را در پیش بگیرند. لذا این احکام نورانی برای ایجاد برقراری روابط صحیح و  بدون تنش میان تمام انسانها، در آموزه های رهبران دینی ما وجود داشته است. از همین رو آموزه های ناب حقوقی ـ اخلاقی، و تبیین آن توسط امامان معصوم(ع) که مرجع علمی، دینی، و معنوی بوده­اند، همواره بهترین سفارشها برای زندگی مسالمت آمیز بوده است.

حق اهل کتاب

امام سجاد(ع) در بیان حقوق اخلاقی و قانونی به حق «اهل کتاب» نیز اشاره ودر تبیین آن فرموده­اند: «وَ أَمَّا حَقُ‏ أَهْلِ‏ الذِّمَّةِ فَالْحُكْمُ فِيهِمْ أَنْ تَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا قَبِلَ اللَّهُ وَ تَفِيَ‏ بِمَا جَعَلَ اللَّهُ لَهُمْ مِنْ ذِمَّتِهِ وَ عَهْدِهِ وَ تَكِلَهُمْ إِلَيْهِ فِيمَا طُلِبُوا مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أُجْبِرُوا عَلَيْهِ وَ تَحْكُمَ فِيهِمْ بِمَا حَكَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَى نَفْسِكَ فِيمَا جَرَى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ مِنْ مُعَامَلَةٍ وَ لْيَكُنْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ ظُلْمِهِمْ مِنْ رِعَايَةِ ذِمَّةِ اللَّهِ وَ الْوَفَاءِ بِعَهْدِهِ وَ عَهِدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) حَائِلٌ فَإِنَّهُ بَلَغَنَا أَنَّهُ قَالَ مَنْ ظَلَمَ مُعَاهِداً كُنْتُ خَصْمَهُ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏؛ و اما حق اهل ذمه (اهل کتاب که در نظام اسلامی زندگی می کنند) این است که از آنها بپذیری آنچه را خدا از آنها پذیرفته، و وفادار باشی آن ذمه و عهدی را که خدا برای آنها مقرر داشته، و آنها را بدان حواله کنی در آنچه خواهند و بدان مجبورند، و در معامله با آنها به­حکم خدا عمل کنی، و به خاطر این که در پناه اسلام هستند و برای وفای به پیمان خدا و رسولش به آنها ستم نکنی، زیرا به ما رسیده که رسول خدا(ص) فرموده است: «هر کس به اهل ذمه (افراد در پناه اسلام) ستم کند من طرف و خصم او می باشم» از خدا بپرهیز و هیچ قوه و توانی جز از ناحیه او وجود ندارد».[5]

لذا هر انسان خردمند و سلیم النفسی اگر با دقت با این بیان لطیف از سوی امام سجاد(ع) مواجه شود، زیباترین نکته­ی اخلاقی را به­عنوان نمونه در برخورد با اهل کتاب مشاهده خواهد نمود. که البته این یک قانون عام الهی است که در مواجهه و برخورد با هر غیر مسلمانی باید بر اساس عدالت رفتار نمود. و این همان رعایت اصل حقوق بشر و انسان دوستی است.

حق اهل کتاب در روایات

نمونه های بسیاری از این سفارشها در آموزه های رهبران اسلامی وجود دارد، که به برخی از آن موارد اشاره می شود؛ مثلاً به عنوان نمونه امام صادق(ع) در بیانی در همین خصوص می­فرمایند: «وَ إِنْ جَالَسَكَ‏ يَهُودِيٌ‏ فَأَحْسِنْ مُجَالَسَتَهُ؛ اگر فردی یهودی با تو همنشین شد باوی به­نیکی همنشین کن».[6] همچنین امیرمؤمنان(ع) فرموده­اند: که «پیامبر اکرم(ص) از یک بیمار یهودی عیادت کرد؛‏ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) عَادَ يَهُودِيّاً فِي مَرَضِهِ».[7] و نیز در دوران زندگی حضرت امیرالمؤومنین(ع) در کوفه روزی با مردی از اهل کتاب همسفر شد و به هنگام جدا شدن از او وی را بدرقه کرد. این کار سبب شگفتی و پرسش آن فرد شد، آن حضرت(ع) در پاسخ فرمود: پیامبر(ص) ما را این گونه فرمان داده است.[8] و در بیانی دیگر از امام صادق(ع) آمده است که در این باره می­فرماید: «لَا يَنْبَغِي وَ لَا يَصْلُحُ لِلْمُسْلِمِ أَنْ‏ يَقْذِفَ‏ يَهُودِيّاً وَ لَا نَصْرَانِيّاً وَ لَا مَجُوسِيّاً بِمَا لَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهِ مِنْهُ؛ برای  مسلمان شایسته نیست یهودی و نصرانی و مجوسی را به چیزی متهم کند که بدان علم ندارد».[9]

از مجموعه­ این معارف و آموزه ها به دست می آید هر مسلمانی باید نسبت به اهل کتاب و بلکه هر انسانی حقوق اولیه شهروندی رعایت کند. و برای ایجاد یک زندگی مسالمت آمیز با آنان تلاش کند، تا در کنار همدیگر در صلح و آرامش به زندگی خود ادامه دهند. لذا حقوق این افراد در حکومت اسلامی به­اندازه­ای اهمیت دارد که امام سجاد(ع) ضمن تأکید بر آن­ها در بیاناتش فرمود­ه­اند: «هیچ مسلمانی اجازه ندارد به آنها ستم کند و بلکه باید به فرمان خدا عمل کند و به پیمان و عهد خود وفادار باشد». حتی در همین بیان نورانی جمله ای را از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند که «هر کسی بر اهل کتاب ستم کند من دشمن اویم و او را به تقوای الهی دعوت می کند که به وظیفه انسانی و دینی خود را نسبت به آنها عمل کند». به همین جهت از نگاه اسلام حقوق اقلیت­های مذهبی محترم شمرده شده است که این واقعه­ی تاریخی شاهدی بر این مدعاست. که امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ‏ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً؛ به من خبر رسید که مردم از لشکر شام به خانه­ی زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در دیار حکومت اسلامی بوده وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره های آن­ها را غارت کرده­اند، در حالی که هیچ وسیله ای جز گریه و التماس برای دفاع نداشته اند. اگر مسلمانی از این رخداد تلخ از روی تأسف بمیرد بر او سرزنش نیست؛ بلکه نزد من ستوده است».[10] و در جای دیگر نقل شده است که حضرت علی(ع) پیرمرد مسیحی را در حال گدایی و سؤال از مردم دید! از مردم سوال فرمودند: «این کیست؟ گفتند: مردی مسیحی است. آن حضرت(ع) فرمود: از او کار کشیده­اید، اکنون که پیر و ناتوان شده او را با این وضع رها کرده اید؟ دستور داد از بیت المال به اندازه رفع نیازش به او کمک کنند».[11]

متأسفانه این احکام نورانی کمتر مورد توجه قرار می گیرد، چراکه این امکان به­واسطه­ی رسانه های تبلیغاتی به وجود نیامده است که اسلام به درستی معرفی شود؛ و آموزه های اخلاقی و معنوی و عقلائی اسلام شناخته شود. زیرا اگر این معارف شناخته شوند و سرلوحه­ی اعمال انسان قرار گیرند، هیچ کسی با اسلام عناد و دشمنی و مخالفتی نمی کند. به این دلیل که اسلام با آموزه های نابش تلاش می کند راه خوشبختی را به بشریت نشان دهد. بدین جهت می­بایست همه­ی مسلمانان تلاش کنند به عدالت و انصاف و احسان رفتار کنند، و هیچ کس اجازه ندارد نسبت به کسی ظلم و ستم و تعدی نماید. بلکه هر کسی باید به اندازه توانش در حل مشکلات فکری، عقیدتی، اخلاقی و عملی دیگران تلاش کنند تا همگان از کرامت انسانی برخوردار شوند. در پایان بحث به این نکته مهم اشاره می شود با مباحثی که در خصوص حقوق بشر در 31 جلسه و حقوق اخلاقی در 39 جلسه انجام گرفته، این نتیجه­ی مهم به دست می آید که اسلام با تأکید بر قوانین حقوقی و اخلاقی تلاش می کند تا حق کسی پایمال نشود. برای این­که همه­ی انسانها بتوانند از حقوق انسانی خود بهره مند شوند. چه اینکه با ارائه شیوه های تربیتی و اخلاقی تلاش می کند تا با حفظ جایگاه انسان به هیچ کسی ظلم و ستم صورت نگیرد، و بلکه همه بتوانند در صلح و آرامش به زندگی خود ادامه دهند، و در خود را در مسیر کمال جوئی و تکامل قرار دهند.

«امید است جامعه بشری روزی را مشاهده کند که عدالت به معنای واقعی در میان کل جوامع بشری پیاده شود و ظلم و ستم در هر جای عالم برچیده شود و تبعیض و بی عدالتی و فقر در هیچ جای دنیا مشاهده نگردد». ان شاءالله...



[1]. البقرة/83.

[2]. القصص/77.

[3]. الإسراء/7.

[4]. الممتحنة/8.

[5]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ص271، قم، جامعه مدرسين، چ دوم، 1404ق.

[6]. ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، ج4، ص404، ح5872، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چ دوم، 1413ق.

[7]. ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفريات، ص159، تهران، مكتبة النينوى الحديثة، چ اول، بى­تا.

[8]. الامام الصادق عن آبائه(ع): إنَّ أميرَ المُؤمِنينَ(ع) صاحَبَ‏ رَجُلًا ذِمِّيّاً، فَقالَ لَهُ‏ الذِّمِّيُّ: أينَ تُريدُ يا عَبدَ اللَّهِ؟ فَقالَ: اريدُ الكوفَةَ. فَلَمّا عَدَلَ الطَّريقُ بِالذِّمِّيِّ عَدَلَ مَعَهُ أميرُ المُؤمِنينَ(ع)، فَقالَ لَهُ الذِّمِّيُّ: ألَستَ زَعَمتَ أنَّكَ تُريدُ الكوفَةَ؟! فَقالَ لَهُ: بَلى‏. فَقالَ لَهُ الذِّمِّيُّ: فَقَد تَرَكتَ الطَّريقَ! فَقالَ لَهُ: قَد عَلِمتُ. قالَ: فَلِمَ عَدَلتَ مَعي وقَد عَلِمتَ ذلِكَ؟! فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ(ع): هذا مِن تَمامِ حُسنِ الصُّحبَةِ؛ أن يُشَيِّعَ الرَّجُلُ صاحِبَهُ هُنَيئَةً إذا فارَقَهُ، وكَذلِكَ أمَرَنا نَبِيُّنا(ص). فَقالَ لَهُ الذِّمِّيُّ: هكَذا قالَ؟! قالَ: نَعَم. قالَ الذِّمِّيُّ: لا جَرَمَ، إنَّما تَبِعَهُ مَن تَبِعَهُ لِأَفعالِهِ الكَريمَةِ، فَأَنَا اشهِدُكَ أنّي عَلى‏ دينِكَ. ورَجَعَ الذِّمِّيُّ مَعَ أميرِ المُؤمِنينَ(ع)، فَلَمّا عَرَفَهُ أسلَمَ؛ امير مؤمنان با مردى ذِمّى (اهل كتاب) همراه‏ شد. مرد ذمّى گفت: اى بنده خدا! مقصدت كجاست؟ فرمود: «مقصد من، كوفه است». هنگامى كه ذمّى راهش را كج كرد. امير مؤمنان نيز همگام با او راهش را كج نمود. ذمّى به ايشان گفت: آيا مقصد تو كوفه نبود؟ به او فرمود: «آرى». مرد ذمّى به ايشان گفت: تو كه راهت را رها كردى! به او فرمود: «مى‏دانم!». آن مرد گفت: تو با آن كه مى‏دانى، راهت را با من كج كردى؟ امير مؤمنان به او فرمود: «اين، از كمالِ همراهى است كه شخص به هنگام جدا شدنِ همراه خود، براى بدرقه‏اش چند قدمى بر دارد. پيامبرِ ما به ما چنين دستورى داده است». ذمّى به ايشان گفت: آيا پيامبر تان، اين‏چنين گفته است؟ فرمود: «آرى». ذمّى گفت: لابد آن كه از ايشان تبعيت كرده، به خاطر اعمال بزرگوارانه‏اش بوده است. پس من تو را گواه مى‏گيرم كه بر دين تو هستم. و آن مرد ذمّى با امير مؤمنان باز گشت و هنگامى كه امام را شناخت، اسلام آورد». (كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج2، ص670، ح5، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ چهارم، 1407ق.).

[9]. ابن حيون، نعمان بن محمد مغربى، دعائم الإسلام، ج2، ص460، ح1622، قم، مؤسسة آل البيت(ع)، چ دوم، 1385ق.

[10]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج5، ص5، ح6. و نهج البلاغة، الخطبة/27.

[11]. «أَبِي حَمْزَةَ عَنْ رَجُلٍ بَلَغَ بِهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ: مَرَّ شَيْخٌ‏ مَكْفُوفٌ‏ كَبِيرٌ يَسْأَلُ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) مَا هَذَا فَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نَصْرَانِيٌّ قَالَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) اسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ.» (طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام، ج6، ص239، ح811، تهران، دار الكتب الإسلاميه، چ چهارم، 1407ق.).



نظر شما



نمایش غیر عمومی