ارسال به دوستان
کد خبر : 184644
تاریخ انتشار : 12/18/2016 7:35:00 PM

گزارش برگزاری جشن میلاد فرخنده حضرت محمّد (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع)

همزمان با سالروز ولادت با سعادت فخر کائنات حضرت رسول اکرم (ص) و امام عارفان و عاشقان، حضرت امام جعفر صادق (ع) مرکز اسلامی هامبورگ صحنه حضور پرشور مسلمانان و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) از ملیت­های مختلف در تاریخ 17 دسامبر 2016 بود که با شرکت در مراسم ویژه جشن میلاد نبوی (ص) و امام جعفر صادق (ع) این روز بزرگ را گرامی داشتند.
این محفل با شکوه شامل برنامه های متنوعی از جمله تلاوت قرآن کریم، کلیپ تصویری، مسابقه کتبی، اجرای سرود، مولودی خوانی به زبان فارسی و عربی، تواشیح و سخنرانی بود.

در این مراسم حجت الاسلام والمسلمین دکتر ترابی مدیر آکادمی اسلامی آلمان به ایراد سخنرانی پرداختند. ایشان ضمن تبریک میلاد پیامبر گرامی اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) با اشاره به آیه 45 سوره مبارکه احزاب، به اهمیت این دو میلاد اشاره نموده و افزودند: با دو میلاد مبارک مواجه هستیم و به برکت آن یک بار دیگر در این مسجد قدیمی جمع شده ایم تا شادی های مان را ضرب و تقسیم کنیم. شب سرور و شادی مسلمانان است. از یک طرف تولد پیامبر بزرگواری است که به تعبیر روایت در آسمان او را احمد (مصطفی) و در زمین ابوالقاسم محمد (امین) می شناسند. و از طرف دیگر تولد امام صادق علیه السلام است. تمام مناسبت های تاریخ اسلام از امشب نشأت گرفته واگر تولد امشب نبود 27 رجب و 13 رجب و عید فطر و ... نبود. امشب جهان هستی به نور آخرین سفیر وحی روشن شد. این تولد مبارک سرآغازی شد برای نزول مجدد وحی بعد از حدود 600 سال انقطاع رابطه با عالم مطلکوت و فترت و فاصله افتادن بین آمدن پیامبران.

23 سه سال زحمات پیامبر و سنت­هایی که بنیان گذاشت و تلاش امام صادق علیه السلام در مدت 30 سال برای تبیین و تثبیت آنچه که پیامبر بنیان گذاشته بود. لذا به ما شیعه جعفری می  گویند چون سنتی را که پیامبر بنیان گذاشت امام صادق علیه السلام تثبیت و تبیین فرمود؛ زیرا بعد از پیامبر در مورد چگونگی بسیاری از چیزها اختلاف شد حتی در شیوه وضو و نماز و حج و .. و حتی وقت دقیق نماز و بسیاری از احکام شریعت اسلام اختلاف کردند. و این امام صادق علیه السلام بود که حقایق را فرمود و  مردم هم به خاطر جایگاه ایشان و انتساب او به خانه پیامبر و علوم گسترده و شخصیت عظیم علمی و معنوی او از ایشان قبول کردند چون این یک قانون است که «اهل البیت ادری بما هو فی البیت». اگر پیامبر نبود از اساس اسلام نبود و اگر امام صادق علیه السلام نبود اسلام به صورت دقیق به دست ما نمی رسید.

در عظمت پیامبر همین بس است که بدانید امام علی علیه السلام با همه کرامت ها و فضیلت هایی که دارد وقتی به او می رسد می گوید: انا عبد من عبید محمد. این همان علی است که انسان های آگاه در عظمت ابعاد وجودی او درمانده اند و برخی گفته اند: ها علی بشر کیف بشر؛ یعنی این علی دیگر چه رقم انسانی است؛ حقّا چیزی بالاتر از انسان عادی و پایین تر از خدای سبحان است. و نوشته اند: کان یجلس عنده جلسة العبید. همان است که در نهج البلاغه فرمود: ما خلق الله نسمة خیرا من محمد. و خودش فرمود: انا نور الله و کل شیء من نوری.

خداوند منت گذاشت بر مؤمنین به فرستادن پیامبر: لقد من الله علی المؤمنین

چندین مدال و نشان به او داده است:

ان کنتم تحبون الله فاتبعونی

درود تا ابد به او داده: ان الله و ملائکته یصلون (فعل مضارع دعای دائمی) اولئک علیهم صلوات داریم ولی به فعل مضارع فقط همین است.

هر جا که درباره او سفارشی می خواهد بفرماید ابتدا اسم خودش را می آورد و بعد به پیامبر اشاره می کند:

در مسأله اطاعت: اطیعوا الله و اطیعو الرسول

در مسأله جلو نیفتادن از پیامبر: لاتقدموا بین یدی الله و رسوله

در دوری از خیانت به پیامبر: لا تخونوا لله و رسوله

اما امام صادق علیه السلام، طول دوران زندگی آن حضرت 65 سال است و به ایشان شیخ الائمه می­گویند یعنی امامی که بیشتر از همه ائمه اطهار عمر کرد و جوان ترین امام ما امام جواد در سن 24 سالگی به شهادت رسید. در تاریخ در مورد او در کتاب سیر اعلام النبلاء آمده است: او دیده نشد مگر این که یا صائم بود یا قائم به عبادت و نماز.  

در مورد امام صادق علیه السلام کتابی نوشت اند به نام: «مغز متفکّر جهان اسلام». برخی این کتاب را نوشته خود آقای ذبیح الله منصوری دانسته اند ولی او خودش آن را ترجمه از فرانسه دانسته است. شاید او می خواسته با این کار از مصادره آثار دیگران به نام خود پرهیز کند چون اصل ایده­ی نوشتن آن و محور اصلی آن را از یک مقاله ای به زبان فرانسوی گرفته که حدود ۲۵ صفحه بود و درباره علم جفر از دیدگاه امام صادق  در مجله بولتن مطالعات اسلامی استراسبورگ منتشر شده بود. البته آقای منصوری با الهام از آن نوشته، آن را به ۵۰۰ صفحه رسانده است. برخی از نکات جالب توجه در این کتاب عبارتند از:

ـ  چشمان امام آبی بود و برخی از دانشمندان آن را به خاطر وراثت از نسل ایرانی ها می دانند.

ـ در حالی که اکثرا دانشمندان بحث مذهب و علم را جدا از هم می دانند همچون پدر بزرگوارش امام باقر(ع) این دو را در کنار هم تدریس می کردند.

ـ عقیده به عناصر چهارگانه آب، هوا، خاک و آتش جزء لاینفک علم فیزیک آن دوران بوده است اما امام جعفر صادق (ع) این نظریه را رد می کند و به عناصر مختلف در خاک و هوا اشاره می کند.

ـ  امام به فرضیه های نجوم آن زمان ایراد گرفته است. به عنوان مثال فرضیه گردش خورشید به دور زمین از این فرضیه ها بوده است.

ـ او با رهبانیت در دوره خود مبارزه کرد.

ـ امام اولین کسی بوده است که راجع به گردش زمین به دور خودش توضیح داده است.

ـ یکی از قوانینی که جعفر صادق در فیزیک ابراز کرد قانون مربوط به کدورت اجسام و شفاف بودن آن ها است.

ـ جعفر صادق در اسلام اولین کسی است که روایات تاریخی را بادیده انتقاد نگریست و نشان داد که روایات تاریخی را نباید بدون تعمق و نقد پذیرفت و هم او بود که در نوشتن تاریخ استاد و مربی ابن جریر طبری شد و سبب گردید که وقتی ابن جریر طبری برای نوشتن تاریخ قلم به دست گرفت که باید چیزهائی را بنویسد که عقل بپذیرد و از ذکر افسانه هایی که شنیدن آن عوام را می خواباند خوداری نماید.

ـ از نظر امام صادق علیه السلام طول عمر انسان با دو عامل وابستگی بسیار نزدیک دارد: یکی رعایت بهداشت و دیگری خودداری از پرخوری

ـ در اسلام ابراز نظریه های علمی که ولو با مذهب تماس حاصل می کرد، آزادتر از اروپا بوده و حتی در سخت ترین دوره های اسلامی از لحاظ ایدئولوژی مثل دوره خلافت بعضی از عباسیان، یک دانشمند اسلامی آزادتر از یک دانشمند اروپائی برای ابراز نظریه علمی بوده است.

ـ برخی از غیر مسلمان ها حتی از محضر امام صادق علیه السلام کسب علم می کرده اند.

ـ یکی از مظاهر نبوغ علمی جعفر صادق توصیه او به مادران بود تا این که کودکان شیرخوار را در طرف چپ خود بخوابانند.[1]

به هر حال این ها گوشه هایی است از عظمت معنوی، علمی و اخلاقی آن بزرگوار.

 دو ویژگی های اخلاقی:

1ـ رفق و مدارا

یکی از ویژگی های آن بزرگواران که با رعایت آن بسیاری از مشکلات افراد در خانه و جامعه حل می شود. طلاق، دعوا، درگیریها، شکایتها، دلخوریها، قهرهای خانوادگی و ... و آن ویژگی رفق و مداراست. رفق به معنای مدارا کردن، ساختن، کنار آمدن، همراهی کردن و سخت نگرفتن است. رفق در مقابل «خُرق» است که به معنای خشونت، تندی و تیز و شکننده برخورد کردن است. در روایت آمده است:

ـ الرفق مفتاح الصواب؛ کلید همه خوبی هاست.

ـ رأس العلم الرفق؛ رأس همه دانش هاست. 

رفق و رفاقت یکی از صفات الهی در جوشن کبیر نیز هست: یا رفیق من لارفیق له. امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرایض. الرفق مفتاح النجاة. باید بسازی وگرنه کارت جلو نمی رود. گیر می کنی.

مورد رفق جایی است که شخص از روی نادانی و جهالت کاری می کند و همچنین کسی که بعداً از عملش اظهار پشیمانی کند رفق و مدارا با او بهترین روش است.

داستانی از پیامبر صلوات الله علیه:

این داستان در کتاب سیمای صحابه آمده که در هشت یا نه جلد در قم چاپ شده و موضوع آن معرفی تمام اصحاب پیامبر است. آقایی بود به نام ثَمامة بن أثال که گفته اند نصرانی بود. این آقا رئیس قبیله یمامه بود که در آن زمان صادر کننده گندم به مکّه بودند. او یکی از دشمنان سرسخت اسلام بود که چند بار پیام فرستاد و شخصاً پیامبر را تهدید به قتل کرد که من بالاخره با دست خودم تو را می کشم. پیامبر لبخند می زد و می فرمود: ان شاء الله به هدفت نرسی. امیدوارم خداوند مرا بر تو مسلط کند. حالا این آدم در یکی از درگیری های مسلحانه به دست مسلمانان دستگیر شد. او را به مدینه آورند و به مسجد پیامبر آوردند و به ستون بستند. دویدند و گفتند یا رسول الله بشارت بده که دشمن شما را دستگیر کردیم. فرمود اول نماز بخوانم بعد می آیم. نماز را خواندند آمدند جلوی ثمامة پرسیدند: من با تو چه کنم؟ سه دستور می توانم بدهم. یک این که تو را ببرند و بکشندت همان طور که تو دست به سلاح بردی و می خواستی مسلمانان را بکشی. گفت: یا رسول الله اگر مرا بکشی آدم بزرگی را کشته ای و مناسب شما نیست. دوم این  تو را به قبیله ات برگردانیم و پول بگیریم یا صدبار شتر گندم بگیریم. این را که فرمود ابو هریره گفت یا رسول الله سومی را نفرمایید. همین خوب است. خب مسلمانان از نظر مالی شدیدا محتاج بودند. حضرت فرمود: اجلس: بنشین و حرف نزن. از تو نظر نخواستم. سوم این که از تو بگذرم و آزاد بگذارم بروی به امان خدا، طبق دستوری که خداوند به من داده که خذ العفو. گفت: اگر این حکم را صادر کنی کرامت به خرج داده ای و به من منت گذاشته ای. پیامبر دستور داد بازش کنند هر جا خواست برود. از مسجد رفت ولی دوباره برگشت. گفتند کجا بر می گردی؟ گفت می خواهم مسلمان شوم. غسل کرد و مسلمان شد و پس از در جریان مسیله کذاب او کسی بود که به دفاع از اسلام برخاست و جلوی او ایستاد و در جنگ او را به درک واصل کرد.

داستانی از امام صادق علیه السلام

از امام صادق علیه السلام شهر بغداد را منصور دوانیقی ساخت. امام صادق علیه اسلام را به بغداد فراخواند و مدّتی امام را زندانی کرد. امام مدّتی درعراق و کوفه بوده و لذا شاگران کوفی هم دارد. مقام امام صادق علیه السلام در مسجد کوفه معلوم است. بعد به عنایات الهی آن حضرت آزاد شد. امام به همراه دو نفر از اصحابش در راه بازگشت از بغداد به مدینه، شب به روستایی به نام سالحین رسیدند. روستا دروازه داشت و یک نفر نگهبان هم مراقب بود. نگهبان دروازه را بسته بود تا راهزنها یا خطرات دیگر روستا را تهدید نکند. به نگهبان گفتند اجازه بدهید وارد روستا شویم. گفت: نه، یا برگردید یا همین جا پشت دروازه بخوابید تا صبح شود. گفتند: این آقا پسر پیامبر است، در را به احترام او باز کن. گفت: هر که می خواهد باشد. در را باز نمی کنم. من مأمورم در را ببندم. اصحاب عرض کردند: یابن رسول الله، اجازه بدهید با او درگیر می شویم و به زور وارد شویم. او یک نفر است و ما چند نفر. امام فرمود این کار درست نیست. همانجا پشت در نشستند. امام آرام آرام شروع کرد به صحبت کردن با او از هر دری. احوالش را پرسید. اهل کجایی؟ فرزند چه داری؟ چه می کنی؟ و از این قبیل. ساعتی یا کمتر گذشت. مرد گفت: مثل شمایی مهمان روستای ما هستید، برای ما زشت است که بیرون در بنشینید. در را باز می کنم تشریف بیاورید داخل. وقتی وارد شدند، امام رو به اصحاب کرد فرمود: هذا خیر ام الذی قلتما؟این بهتر است یا پیشنهادی که شما دادید و ی خواستید دعوا راه بنیدازید؟ عرض کردند: و الله آنچه شما کردید بهتر است.

2ـ وحدت گرایی:

قرآن کریم در یک دستور صریح خطاب به مسلمانان می­فرماید: واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرّقوا. طبق روایت صحیح از امام صادق علیه السلام شیعیان اهل بیت علیهم السلام می­توانند در نماز جماعت برادران اهل سنّت شرکت کنند. برادران هر یک از گروههای چهارگانه­ی حنبلی، شافعی، مالکی و حنفی اهل سنّت نیز طبق سخن شیخ الازهر همان طور که می­توانند در نمازها به یکدیگر اقتدا کنند در نماز شیعیان نیز می­توانند شرکت کنند. پیامبر: انی لم ابعث لعانا و لکنی بعثت داعیا ورحمة. در جای دیگر: لاتسبو هؤلاء  فانه لایخلص الیهم شیأء مما تقولون وتؤذون الاحیاء الا ان البَذاء لؤم؛ دشنام فرومایگی است. ا



[1] . از محمَّد بن ادريس شافعي كه در سال 150 هجري و دو سال بعد از مرگ جعفر صادق در غزّه متولّد شد و در سال 199 هجري در قاهره زندگي را بدرود گفت پرسيدند كه آيا مادر طفل شيرخوار را بايد در طرف راست خود بخواباند يا در طرف چپ ؟ وي جواب داد: بين چپ و راست تفاوتي وجود ندارد، و مادر مي تواند طفل را در هر طرف خود كه راحت تراست بخواباند. گاهي هم گفتۀ جعفر صادق را مغاير با عقل سليم مي دانستند، چون از نظر آنها راست بيش از چپ احترام داشت و فكر مي كردند كه مادر بايستي طفل را در طرف راست خود بخواباند تا اينكه كودك از كرامت راست برخوردار شود. عزرا- كورنيل باني دانشگاه كورنيل كه دوران شيرخوارگي و كودكي بسيار سخت را گذرانيده بود تصميم گرفت كه در آن دانشگاه يك انستيتوي مخصوص تحقيق در نوزادان و كودكان شيرخوار را به وجود بياورد. اين انستيتو (موسّسه ) در اوَّلين سال شروع به تدريس از طرف دانشگاه كورنيل به وجود آمد و منضمّ به دانشكده پزشكي گرديد و اينك متجاوز از يك قرن است كه به تحقيق در مورد نوزادان و كودكان شيرخوار ادامه مي دهد. در مسائل مربوط به نوزادان و كودكان شيرخوار چيزي وجود ندارد كه مورد تحقيق اين موسسه قرار نگرفته باشد، و در جهان هيچ مركز علمي از لحاظ داشتن اطلاعات راجع به نوزادان و كودكان شيرخوار به پاي اين مركز نمي رسد. در نيمۀ اول اين قرن (قرن بيستم ) محقِّقين اين موسسه تحقیقات زیادی انجام داد و این نتيجه به دست آمد كه در روزهاي اوَّل بعد از تولّد وقتي نوزاد در طرف چپ مادر مي خوابد آسوده تر از آن است كه در طرف راست بخوابد. و اگر آنها را در طرف راست مادر بخوابانند در فواصل نزديك از خواب بيدار مي شوند و شيون مي كنند. بعد از اختراع هولوگرافي ، پزشكان مركز تحقيق در صدد برآمدند كه با هولوگرافي و در حالي كه اشعۀ مجهول جنين را در شكم مادر روشن كرده از آن عكس بردارند و آن وقت ديدند كه امواج صداي ضربان قلب مادر كه در تمام بدن پخش مي شود به گوش جنين مي رسد.  بعد از اين مرحله و براي وقوف بيشتر لازم بود كه بدانند توقف ضربان قلب مادر، آيا در جنين عكس العمل به وجود مي آورد يا نه ؟ چون نمي توانستند قلب مادر را متوقف كنند زيرا سبب هلاك آنها مي شد، تحقيق را در جانوران پستاندار ادامه دادند و هر بار كه قلب جانوري را كه جنين در زهدان داشت متوقف كردند، ديدند كه در جنين واكنش به وجود آمد. آزمايشهاي مكرَّر در مورد چند نوع پستاندار ثابت كرد كه وقتي ضربان قلب مادر متوقّف مي شود در جنين واكنش به وجود مي آيد، و بعد از مرگ مادر جنين هم به هلاكت مي رسد، براي اينكه جنين از خون قلب مادر كه به وسيلۀ شريان بزرگ موسوم به «آئورت » برايش فرستاده مي شود تغذيه مي نمايد و وقتي قلب مادر متوقّف گرديد غذا به جنين نمي رسد و هلاك مي شود. بعد از آزمايشهاي متعدّد، دانشمندان مركز تحقيق دانشگاه كورنيل دانستند كه طفل در شكم مادر، نه فقط عادت به شنيدن ضربان قلب او مي كند، بلكه آن ضربان به حيات وي نيز وابستگي دارد، و هر گاه ضربان ادامه نيابد طفل در شكم مادر از گرسنگي مي ميرد. عادتي كه جنين قبل از تولّد به شنيدن صداي ضربان قلب مادر دارد طوري در وي نافذ مي شود كه بعد از تولّد هم اگر صدايِ قَرعه هاي قلب مادر را نشنود احساس اضطراب مي نمايد، و هوش كودك نوزاد به خوبي صداي قرعه هاي قلب مادر را تشخيص مي دهد، و به همين جهت وقتي نوزاد در طرف چپ مادر قرار بگيرد چون صداي قَرعه هاي قلبش را مي شنود آرام مي گيرد ليكن در طرف راست چون آن صداها به گوشش نمي رسد مضطرب مي شود.  امروزه در تمام شيرخوارگاههاي وابسته به مركز تحقيق دانشگاه كورنيل در اطاقي كه نوزادان خوابيده اند دستگاهي است كه صداي قرعات قلب مادر را به وجود مي آورد و در تختخواب هر نوزاد يك گوشي مي باشد كه قَرعات مصنوعي قلب مادر را به گوش كودك مي رساند. قلب انسان بالغ ، زن يا مرد به طور عادي در هر دقيقه 72 بار مي طپد. و بايستي شمارۀ قرعات مصنوعي قلب مادر در هر دقيقه 72 قرعه باشد تا اينكه كودكان مضطرب نشوند و به شيون در نيايند. کودکانی که قرعات مصنوعي قلب مادر را می شنوند ، وزن آنها  سريعتر از كودكان اطاق ديگر زياد مي شود.

 



نظر شما



نمایش غیر عمومی