ارسال به دوستان
کد خبر : 184938
تاریخ انتشار : 1/6/2017 2:06:00 PM

حیات دینی 2

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
تاریخ: 06.01.2017 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

دانشمندان اسلامی برای دین تعریف های گوناگونی ارائه کرده ­اند که البته در بین این تعاریف، تعریف واحدی که مورد پذیرش همگان باشد یافت نمی شود. چه بسا هر کدام از آنها به بُعدی از حوزه­ی دین اشاره داشته باشند، اما نقطه­ی اشتراک و مورد تأکید همه­ی این تعاریف این است که انسان برای رسیدن به هدف آفرینش که قرب الهی است، به قوانینی نیاز دارد که همه­ی ابعاد وجودی انسان را در برگیرد. زیرا پای بندی و تعهد به آن قوانین، آداب و رسوم او را به سعادت دنیا و آخرت می رساند.

تعریف دین از منظر علامه طباطبایی(رحمه الله)

ایشان «دین» را روش ویژه ای در زندگی دنیوی می­داند که سعادت و صلاح دنیوی انسان را هماهنگ، و همواره کمال اخروی و حیات حقیقی جاودانی او را تأمین می کند. به­همین جهت لازم است شریعت در برگیرنده قوانینی باشد که به نیازهای دنیوی انسان نیز پاسخ گوید.[1] وی در بیانی دیگر می نویسد: «دین عبارت است از اصول علمی و سنن و قوانین عملی که برگزیدن و عمل به آنها تضمین کننده سعادت حقیقی انسان است. از این رو لازم است دین با فطرت انسانی هماهنگ باشد تا تشریع با تکوین مطابقت داشته باشد، و به آنچه آفرینش انسان اقتضای آن را دارد پاسخ گوید چنان که مفاد آیه فطرت: «فَأَقِمْ‏ وَجْهَكَ‏ لِلدِّينِ‏ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها؛ پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده‏»[2] همین است».[3]

دقت در این دو تعریف نشان می­دهد که این دو بیان درباره­ی دین، ناظر به دینِ حق در مرتبه­ی کمالش می باشد؛ که در آن خداشناسی و انسان شناسی، واقع بینانه لحاظ شده است. بنابراین انسان با توجّه به مجموعه ظرفیتهائی که دارد ـ و از آن با تعابیر گوناگون یاد شده است ـ نیازمند به برنامه­ای است که با شأن و منزلت او متناسب است. تا با پیمودن آن راه، خود را به حیات ابدی و کمالات معنوی و اخروی، که در حد ظرفیتش می­باشد برساند.

فلسفه دین داری و باور به آن

آنچه در حیات دینی برای هر انسانی مهم است درک و شناخت راه صحیح است، چون پس از شناخت مسیر درست و صحیح است که باور در انسان مؤمن تقویت می شود، چرا که اگر انسان به دین باور و اعتقاد پیدا کرد، بدان ملتزم خواهد شد و به به عنوان یک دیندار، از آثار و برکات معنوی دینداری بهره مند می­شود. بنابراین دینداری هر انسانی پس از دین شناسی و دین باوری خواهد بود. لذا کسی از آثار حیات دینی در زندگی خود بهره خواهد برد که نسبت به شناختی که از دین به­دست آورده است، باور داشته باشد. به­همین جهت «حیات دینی» برای زندگی انسان یک ضرورت و اولویت است، چه در خصوص مسائل فردی انسان باشد، و چه در خصوص امور اجتماعی او باشد. لذا به­نظر می رسد فلسفه وجودی دین به نیازهای واقعی انسان بازگشت می نماید! از این رو خدای تعالی برای اینکه آدمیان در پیمودن راه، متحیر و سرگردان نباشند شریعت و راه رسیدن به هدف را به عنوان لطف خود، در اختیار بشر قرار داده است. به همین جهت پاک ترین افراد را برای هدایت و راهنمایی در میان افراد بشر قرار داده است. لذا سخنانی که درباره­ی فلسفه وجود دین گفته می شود، نظیر: عواملی چون ترس و جهل از علم، و یا جهل از خود و ... باعث گرایش انسان به دین و مفاهیم دینی می شود، سخنی غیر واقع بینانه و غیر معرفت شناسانه است. بلکه بر خلاف تصور آنان علاوه بر گرایش های فطری انسان، که او را به دین گرایش می دهد. به حکم عقل نیز انسان به این نتیجه می رسد. که خدای متعال برای اینکه انسانها در مسیر زندگی واقعی در تحقیر و سرگردانی قرار نگیرند، ضمن آنکه از حجت درونی به نام «عقل» آنها را بهره مند ساخته است، از راهنمای بیرونی نیز آنها را برخوردار ساخته، تا پس از اتمام حجت بهانه ای نداشته باشد. البته در خصوص فلسفه وجودی دین مباحث بسیار معرفت شناختی، وجود شناختی، روان شناسانه و.... وجود دارد که در جای خود باید بدان پرداخته شود.

دین نیاز ضروری انسان

امروزه هرچند جوامع بشری از تحولات علمی و استفاده­ی از آن تحولات و خدمات علمی برای رفاه خود بهره­مند هستند، لکن ضرورت نیاز بشر به دین در جای خود محفوظ است. زیرا بشر برای رسیدن به ابعاد وجودی خویش، و همچنین رسیدن به رشد و تعالی و تکامل نیازمند به قانون الهی است؛ و این موضوع از ضرورتهای غیر قابل انکار است. بر همین اساس انسان باید مسیر حیات خود را بر پایه­ی گرایش به حق و به سمت دین جهت دهد، زیرا این جهت دهی یک فرمان الهی است. به این دلیل که خداوند ساختار وجود آدمی را اینگونه قرار داده است؛ و این دین است که آدمی را به عزت، آرامش واقعی، حکمت و معرفت می رساند. حتی می توان ادعا کرد بدون گوهر دین هیچگاه انسان به غرض اصلی و فلسفه­ی آفرینش دست نخواهد یافت. بدین جهت بشر در هر مرتبه و جایگاهی که باشد نیازمند به وحی برای سعادت دنیوی و اخروی است، و باید آن­را جدی گرفته و در حاشیه زندگی قرار ندهد.

لذا بدون تردید می­توان گفت دینی می­تواند بهترین نقش هدایت را ایفاء کند، که بیشترین نقش را در نشان دادن راه دارد. و آن باید دین حنیف باشد؛ چرا که در تعبیر پیامبر اکرم(ص) آمده است: «إنَّ خَيرَ الدّينِ عِندَ اللّهِ الحَنيفِيَّةُ السَّمحَةُ؛ بهترين دين در نزد خدا، دين مستقيم و آسان است‏».[4]

معیار حقانیت دین

با توجه به مطالبی که عنوان شد مهمترین ملاک و معیار در حقانیت دین موافقت با فطرت الهی و فطرت انسان است. لذا اگر دین به درستی شناخته شود این مهم که حیات بدون دین معنا ندارد، به دست می آید. چرا که حضرت علی(ع) در این خصوص فرموده­اند: «لاحَياةَ إلّا بِالدّينِ، و لا مَوتَ إلّا بِجُحودِ اليَقينِ؛ زندگى، جز با دين [و ديندارى‏] نيست، و مرگ، جز با انكار [و از دست دادنِ‏] يقين».[5] به همین جهت این دین است که انسان را به عزّت می رساند، البته در صورتی که به آن باور داشته باشد، زیرا  امیر المؤمنین(ع) در بیانی نورانی در این باره می­فرماید: «الدِّينُ‏ عِزٌّ، والعِلمُ كَنزٌ، والصَّمتُ نورٌ؛ دین مایه عزت و ارجمندی و دانش گنجی فنا ناشدنی و سکوت فروغ و روشنایی است».[6] بنابراین باید امر دین را محکم نگه داشت چرا که در بیانی نورانی از امام صادق(ع) آمده است که به شخصی فرمودند: «أَحْكِمْ‏ أَمْرَ دِينِكَ‏ كَمَا أَحْكَمَ أَهْلُ الدُّنْيَا أَمْرَ دُنْيَاهُمْ؛ دینت را محکم و استوار کن چنانکه دنیاپرستان امور دنیایشان را محکم و استوار می کنند».[7]

 



[1]. طباطبايى، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص130، بیروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، چ دوم، 1390ق.

[2]. همان، ج16، ص193.

[3]. الروم/30.

[4]. كاتب الواقدي، محمّد بن سعد، الطبقات‏ الكبرى، ج3، ص395، بيروت، دار صادر، بی­تا.

[5]. شیخ مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد، ج1، ص296، قم، كنگره شيخ مفيد، چ اول، 1413ق.

[6]. اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج2، ص346، تبریز، بنى هاشمى، چ اول، 1381ق. و مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج75، ص79، ح56، بیروت، دار إحياء التراث العربي، چ دوم، 1403ق.

[7]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج8، ص234، ح337، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ چهارم، 1407ق.



نظر شما



نمایش غیر عمومی