ارسال به دوستان
کد خبر : 189489
تاریخ انتشار : 9/7/2017 4:36:00 PM

از غار حرا تا غدیر خم

غار حراء فضاى بسیار محدودى است بالاى یکى از کوه هاى صعب العبور شهر مکه مکرمه بنام "حراء"و مُشرف بر کعبه مشرفه که راه رسیدن به آن بسیار سخت و طاقت فرسا است.
در آنجا حدود 1450 سال قبل جوانى بنام محمد بن عبد الله هر سال فتره اى را براى خلوت میان خود و خدایش اختصاص مى داد، و هنوز از بعثت به پیامبرى این جوان خبرى نبود اما عشق به خداى واحد وجود "نبی"را فرا گرفته بود، و بدور از چشم مشرکان او پروردگار یکتاى آسمانها و زمین را عبادت مى نمود، و بر خلاف بت پرستان که در مقابل سنگ و چوب کرنش می کردند او تنها خالق کائنات را شایسته پرستش مى دانست.
اما چرا عبادت در یک غار تنگ و نه در جوف کعبه یا در فضاى مسجد الحرام؟.
کعبه آن روز دیگر مظهر توحید ابراهیمى نمانده بود بلکه جاى جاى بام آن مکان مقدس بت هاى گوناگون و خورد و کلان و سنگى و چوبین قرار گرفته بودند، و درون کعبه نیز مملو از تصاویر متعددى بود که در بعضى از آنها شخصیت حضرت ابراهیم علیه السلام را به دروغ نقاشى و به صورت غیر مناسبى ترسیم کرده بودند.
و فضاى مسجد الحرام نیز تحمل عبادت خداى واحد را نداشت، و هر آنکس که در اطراف کعبه طواف می کرد از مرد و زن بشکل کاملاً عریان بود، و این مکان مقدس از فضاى معنویت تهى گشته و به جاى اینکه مسجد و محل ذکر الله باشد کانون تجمعات ابو سفیان ها و ابو لهب ها و ابو جهل ها قرار گرفته بود، و به مکان صحبت از فخر ورزى این شخص و آن شخص و این قبیله و آن قبیله و این نژاد و آن نژاد تبدیل شده بود، و اگر قبیله اى در فخر فروشى و "تکاثر "در مقابل قبیله عرب دیگرى کاستى مى داشت از مرده هاى زیر خاک و دفن شده گان در مقابر براى جبران نقص در فخر ورزى خود استفاده مى نمود، و در و دیوار آن کعبه آمال نیز مکانى براى چسباندن قصائد این و آن از شعراى بنام عرب شده بود.

پس آن وجودى که هزاران سال پیش از خلقت آدم ابو البشر در زیر عرش الهى مشغول عشق ورزى و تسبیح خدایش بوده، و ملائک نیز بعد از او از سوى خالق هستى به وجود آمده اند، و عله الوجود این هستى بسیار بسیار پهناور بوده است چگونه می تواند صحنه خم و راست شدن انسانها در مقابل قطعات سنگ و چوب ساخت دست خویش را ببیند و همه وجودش رنجور نشود؟.
و این وجود سراپا پاکى و حیا و عفت چطور میتواند در کنار طواف کنندگان زن و مرد حول کعبه در عریانى کامل قرار گیرد؟.
و این انسان نمونه و مجسم کننده صدق و صفا و راستگویى، هرگز نمیتواند همزیستى با دروغگویان را تحمل نماید.
از این رو محمد بن عبد الله هر سال مدتى را از جامعه بت پرستان و بى عفتان و جاهلان بى فرهنگ فاصله گرفته و در مکانى معزول که دیگرى در آنجا نیست خداى واحد خود را پرستش مى نمود، و روح ملکوتیش را با دور شدن از مشغله ها و ارتباطات با دنیا و اهل دنیا تزکیه می کرد. اما در کنار این موحّد یکتا و تنها عبادت کننده خدا از جنس بنى البشر بر روى کره خاکى زمین یک نو جوانى قرار دارد که در مسیر او است و سر تا پا شیفته روش و رفتار وى مى باشد، و حتى در میان کوه هاى داغ و سوزان اطراف مکه نیز به دنبال مراد و معشوق خود دوان دوان حرکت می کند، و هیچ زمانى در شب و روز از مرشد خود جدا نمى گردد، و تاب لحظه اى مفارقت مرادش را ندارد؛ او على پسر ابو طالب است که از ایام آغازین تولدش در دامان پسر عمّش محمد بن عبد الله بوده که او نیز آن وقت تحت تکفل و سرپرستى پدرش قرار داشت، و مدام پس از اینکه از سینه مادر جدا می شد و شیر او را مى نوشید باز در بغل "نبى"خدا قرار گرفته، و زمانى که این کودک هنوز آماده جویدن غذا نبوده ابن عمّ گرامش لقمه را جویده و در دهان فرزند عمویش قرار می داد، و در نتیجه با مرور ایام یک ارتباط عاشق و معشوقى میان این جوان و این کودک خردسال به وجود آمد.
و چون این جوان نیز از لحظات آغازین تولدش براى حمل آخرین رسالت الهى و ختم نبوت آماده مى شده است پس باید از سوى با منزلت ترین ملائک خداوند در طول همه مراحل رشد و نموّش همراهى شود، و چون جامعه اى که این کودک در آن متولد شده از فضائل اخلاقى و ارزشهاى الهى تهى است و این کودکى که باید در آینده مکارم اخلاق را به بشریت بیاموزد نمی تواند و نباید فرهنگ این مردم در وى اثرى بگذارد، از این رو مستقیماً از سوى رب الارباب و توسط "اعظم ملک من ملائکته"مکارم الهى و نیک ترین اخلاق جهان را به وى نشان داده و بسوى آن هدایت می شود، و به جاى اینکه قرین هاى این ذخیره الهى براى نجات بشریت کودکانى باشند که در فضاى فرهنگى شرک و بد اخلاقى پرورش یافته اند خداوند متعال والاترین فرشتگان خود را مامور مى نماید که همیشه و در شب و روز همراه و قرین او باشد، از این رو رسول خدا صلى الله علیه وآله می فرماید: "ادّبنى ربى فاحسن تادیبى".
پس جوانى که على بن ابى طالب را مى پروراند خود مستقیماً تحت پرورش خداوند متعال بوده و اصول ادب و اخلاق را بدون واسطه از پروردگار عالم فرا گرفته است و همراه و قرین او نیز از دوران کودکى و در تمام وقت "اعظم ملک من ملائکه الله"بوده است، و این عنایت خاص و اصطفاء مختص نصیب فقط یک انسان از میان اولین و آخرین شده است، و این معلم نیز هیچ انسان دیگرى بهمراه نداشته و در این مدرسه ربانى تنها یک شاگرد وجود دارد، و میان معلم تعلیم یافته از سوى خداوند جهان و شاگرد متولد شده در خانه آن خداوند عشقى وصف نا پذیر بوجود مى آید که رسول الله صلى الله علیه و آله در جایى خطاب به علی علیه السلام می فرماید: "یا على؛ ما عرف الله الاّ انا و انت، و ما عرفنى الاّ الله و انت، و ما عرفک الاّ الله و انا".
و این عشق علوى به رسول خدا در جاى جاى زندگى پُر فراز و نشیب پیامبر اکرم عیان میگردد و به منصه ظهور می رسد، که "لیله المبیت"تنها یکى از مصادیق آن است، و با یک سوال کوتاه از سوى على در آن فضاى مملو از رعب و وحشت "اوَ تسلم یا رسول الله؟"آیا با جایگزین شدن من و خوابیدن در بستر شما بسلامت نجات مى یابید؟. و با پاسخ "نعم"از سوى پیامبر خدا دیگر على لحظه اى تردید نمى کند و درنگى نیز به خود راه نمی دهد و عاشقانه زندگى خود را در طبق اخلاص گذاشته و فداى معشوقش مى نماید، و این حرکت فوق عاشقانه على بقدرى نزد پروردگار عالم ارزشمند شده و مورد تقدیر قرار می گیرد که در مقابل ملائک آسمانها به آن مباهات می کند.
این کودک پرورش یافته در دامان تک گوهره خلقت و تربیت یافته مستقیم عله الوجود نزد خالق هستى پایاپاى پسر عمویش در "غار حراء"که محل خلوت براى نیایش با خداوند سبحان است قرار دارد، و حتماً بدنبال او نیز آنچه را عمو زاده و الگو و مراذش انجام میدهد او نیز انجام میدهد، و از این رو هر دو با هم زمزمه ذکر الله می کنند، و تنها صداى مناجات محمد و على است که همزمان از زمین به آسمان می رود، و خدا وملائک فقط صداى به هم پیوسته دو نفر خدا پرست در روى زمین را مى شنوند، و از این روى لحظه نزول وحى که در فضاى سرشار از معنویت غار بسیار کوچک و پس از روزها راز و نیاز و نجوا و تزکیه، صداى جبرئیل امین که حامل دستور پیامبرى براى محمد بن عبد الله است را نیز على بن ابى طالب مى شنود، و جمله "انک تسمع ما اسمع و ترى ما ارى الاّ انک لست بنبى"یعنى: هر آنچه من مى شنوم تو نیز مى شنوى، و هر آنچه من مى بینم تو نیز مشاهده مى نمایى، را از زبان رسول الله که (ما ینطق عن الهوى ان هو الاّ وحى یوحى) است مى شنود، که این چند جمله کوتاه نبوى خطاب به امیر المومنین گویاترین عبارتى است در بیان مقام و منزلت على علیه السلام.
و نیر آیه کریمه (یا ایها الرسول بلّغ ما اِنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس) صریح ترین بیان الهى است که بمعنى مساوى بودن عدم تبلیغ امر ولایت على از طرف خداوند عالم با عدم تبلیغ اصل رسالت از روز اول بعثت می باشد.
و با کمى دقت در واژه هاى وارده در آیه کریمه فوق براحتى میتوان ارتباط غیر قابل انفکاک بین على و رسول و رسالت را فهمید.
در بسیارى از آیات قرآنى براى مخاطب قرار دادن پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم عبارتهاى "یا ایها النبی"، و امثال آن آمده اما در این آیه عبارت "یا ایها الرسول"ذکر می شود، و چون اعتقاد جازم داریم که قرآن کلام الله است و انتخاب واژه ها و همه کلمات در قرآن کریم با عنایت بسیار از سوى پروردگار متعال تنظیم گردیده و حتى شخص پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نیر در چینش آیات و ترتیب سوره ها مى باید تابع وحى الهى باشد (ان علینا جمعه و قرآنه، فاذا قراناه فاتّبع قرآنه)، و بقرینه "بلّغ ما اُنزل اِلیک من ربک"و "فما بلّغت رسالته"که همه این عبارات دالّ بر استثنایى بودن ماموریت محوله است، و اینکه در محدوده رسالت الهی رسول خدا حق درنگ و تعلل وجود ندارد بلکه تبلیغ رسالت در زمان و مکان تعیین شده از سوى پروردگار باید انجام گیرد، و با عبارت (والله یعصمک من الناس) خداوند متعال به پیامبرش تضمین کامل میدهد که احدى امکان تعرض به وى در اثناى رساندن دستور الهى را نخواهد داشت.
پس حتماً تبلیغ و رساندن این امر الهى بقدرى مهم و اساسى و خطیر است که از یک سو با واژه "یا ایها الرسول"خطاب شروع مى شود که عنوان پیام رسانى را به او یاد آورى می کند، و سپس بطور سربسته وى را مامور رساندن پیامى نموده که محتواى آن پیام رازى است فقط خدا و رسولش از آن با خبرند و عموم مسلمانان هیچ اطلاعى در باره موضوع وحى نازل شده ندارند، ولى با جمله "و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته" همه شنوندگان متوجه حیاتى بودن امر میشوند، که محتواى این ماموریت رسول الله صلى الله علیه وآله جمع بندى کل سالهاى پیامبرى خاتم النبیین و به ثمر رساندن 23 سال تلاش و جهاد و تحمل انواع سختیها است که رسول الله در این باره میفرماید: "ما اوذی نبی مثل ما اوذیت" یعنى هیچ پیامبرى بقدر من از قومش اذیت و آذار ندیده.
بالخصوص که ایشان در خطبه خود در روز عرفه و بر فراز مرتفع ترین مکان صحراى عرفات "جبل الرحمه "و در حضور انبوه مسلمانان خدا حافظى خود را با بیان جمله "ایها الناس اسمعوا منی ابین لکم فانی لا ادری لعلى لا القاکم بعد عامی هذا فی موقفی هذا" اعلام مى نماید.
و خداوند متعال براى رفع هرگونه نگرانى احتمالى و تضمین عدم ظهور هرگونه واکنش منفى از سوى منافقین و دیگر افراد ضعیف الایمان"عبارت صریح "والله یعصمک من الناس"را نیز گفته که به اعتراض کنندگان بالقوه بگوید طرف دعواى شما مستقیماً خداوند قادر قهار است، و به رسول خودش نیر اطمینان کامل بخشد که با هرگونه حرکتى از سوى هر کسى از سوى خداوند متعال بطور مباشر برخورد قاطع خواهد شد.
با این زمینه سازى رسول خدا صلى الله علیه وآله در منطقه اى بنام "خُم"در کنار غدیر آبش توقف کرده و فراخوان عمومى نموده و حاجیانى که از کاروان نبوى سبقت گرفته اند را باز گردانده و انتظا ر عقب افتاده ها از کاروان را کشیده، و گرماى بیابان را خود و بیش از یکصد هزار مسلمان تحمل کرده است، اما هنوز کسى نمیداند این رسالت ویژه چیست که براى ابلاغ آن این همه زمینه سازى میشود، و احدى از محتواى امرى که معادل تمام سالیان پیامبرى رسول الله است کمترین اطلاعى ندارد، و همه مشتاقانه منتظر شنیدن سخن شیواى پیشواى خود در آخرین فرصت دیدار با وى هستند.
همه مسلمانان سابق و لاحق جمع آورى شدند، و مقدمات بیان امر الهى آماده گشت، و براى اینکه همه حاضرین جمال پیشواى خود را بوضوح ببینند، و صداى دلنشین او را نیز بشنوند از کجاوه هاى شترهاى کاروانها استفاده نموده و از مجموع آنها مکان مرتفعى را تهیه کردند و در وقت زوال خورشید نماز جماعت ظهر تکرار ناشدنى و بیاد ماندنى اقامه شد، و پس از آن رسول الله صلى الله علیه وآله بر روى آن مکان مرتفع قرار گرفت و خطبه غرّایى را ایراد نمود که در آغازش مجدداً به مسلمانان اعلام کرد که رحلتش از این دنیا بسیار نزدیک است "ایها الناس، انی اوشک ان اُدعى فاجیب"، و با جمله "و انی مسوول و انتم مسوولون" با صراحت تمام خود و همه مسلمانان را مسئول و پاسخگو در محضر خداوند قرار داد، و پس از آنکه گواهى و شهادت حاضرین نسبت به یک یک تکالیف و فرائض و اعتقادات را با صداى بلند گرفت، آن وقت به اصل موضوع رسالت الهى وارد شده و موضوع تمسک به "ثقلین" یعنى کتاب و عترت را بیان نموده و اعلام نموده که این دو تنها واسطه اتصال بین زمین و آسمان و بتدگان و پروردگار عالم اند، و به همه گان در طول و عرض زمان اطمینان داده که هرگز کتاب و عترتش از همدیگر فاصله نگرفته و پیوندشان محکم و ثابت تا پایان هستى خواهد ماند، و نیر به همه مسلمانان نوید داد که ارتباطش با پیروانش پس از رحلتش از دار دنیا قطع نخواهد شد و او دیدارى دیگر با امت خود در صحراى محشر و در کنار "وض" که ساقى آن شفیع قیامت و اهل بیتش مى باشند خواهد داشت و همه مسلمانان بدون استثنا بر او وارد خواهند شد، و آنجا است که از میزان عمل تک تک آنها به وصیتش پرسش خواهد نمود، و هر کس براستى در زندکیش به وصیت رسول خدا عمل کرده باشد از دست مبارکش سیراب میگردد و عطش اکبرش مرتفع میشود، و آنانکه در عمل به وصیت او کوتاهى نموده یا از پایبندى به دستورات کتاب الله و عترت رسول الله سرپیچى کرده باشند از جوار رسول الله طرد گشته و از آشامیدن آب از دست مبارکش محروم میشوند و جگر آنان از عطش شدید غیر قابل وصف در آن روز و آن صحرا همچنان مى سوزد.
رسول الله صلى الله علیه وآله با این زمینه سازى بسوى اصل رسالتى که مامور به ایلاغ آن شده میرود، و على را نزد خود فراخوانده و با دست قدرتمندش او را تا حد اعلاى ممکن بلند نموده براى اینکه همه اجتماع کننده ها او را ببینند و بعیان و وضوح بشناسند، و سپس از آنان یک سوال اساسى میکند: "مَنْ اولى الناس بالمومنین من انفسهم؟"یعنى چه کسى بر ایمان آورندگان از خود آنان بیشتر ولایت دارد و کدامین اختیار دار جان و مال مسلمانان راست ایمان است؟، که پاسخ آن در صریح آیه قرآن کریم آمده است: (النبى اولى بالمومنین من انفسهم)، اما باز حاضرین پاسخ دادند: خداوند و پیامبرش آگاهترند.
در اینجا خاتم النبیین روند ولایت را با عبارت واضح و تسلسل روشن بیان میکند "ان الله مولای، و انا مولى المومنین، و انا اولى بهم من انفسهم، فمن کنتُ مولاه فعلی مولاه" یعنى در آغاز خداوند اختیار دار من است و همه هستى من تحت تصرف اوست، و من اختیار دار امور مسلمانانم و از خود آنها بیشتر بر آنان ولایت دارم، و هر آنکس که ولایت من را پذیرفته باشد حتماً على مولا و اختیار دار او ست.
و به دلیل دعاى استثنایى که پیامبر مستجاب الدعوه صلى الله علیه وآله از درگاه خدایش کرده بوضوح معلوم میشود که معنى ولایت جز اختیار دارى چیز دیگرى نمیتواند باشد، چونکه براى یارى دهندگان به على درخواست نصرت الهى و براى مخالفان و سرپیچان از نصرتش درخواست خذلان و رسوایى از خداوند نموده است، و با جمله "و ادِر الحق معه حیث دار" اعلام کرده که پیوند بین حق و على ناگسستنى است و هیچ وقت احدى از مسلمانان نباید تصور کند که مسیر على غیر از صراط مستقیم حق و خدا است.
و وقتى آیه (الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشونى) نازل شد بیش از پیش اهمیت این حادثه عیان گردید، و از سوى پروردگار عالم تاکید شد که با نصب على در این روز کافران از تاثیر گذارى در دین مسلمانان نا امید گشته و دیگر مسلمانان نباید هراسى از کافران به خود راه بدهند.
و زمانى که آیه (الیوم اکملتُ لکم دینکم و اتممتُ علیکم نعمتى و رضیتُ لکم الاسلام دیناً) نازل گردید، خداوند سبحان با عبارت "اکملتُ"و "اتممتُ"و "رضیتُ"مهر تایید خود را بر عمل رسولش با صراحت کامل نشان داد و نیز با بیانى کاملاً واضح ارتباط تنگاتنگ میان اصل اسلام و ولایت امیر المومنین را گفته است که واژه "الیوم" تکرار شده در هر دو آیه که بمعنى امروز است نیز راه تاویل و فرار را بر خناسان مى بندد، و در قسمت دوم آیه صراحتاً اسلام منهاى ولایت را ناقص و نعمت الهى بر مسلمانان را نا تمام اعلام نموده، و رضایت پروردگار را از دین اسلام و پیروانش فقط آن روز و بعد از پایان مراسم غدیر اعلام کرده است.
تا اینجا همه مسلمانان حاضر با بیان واضح مستقیماً از زبان شخص رسول الله امین الله على وحیه شنیدند که ولایت و اختیار دارى على بن ابى طالب متصل به ولایت رسول الله و آن ولایت نیز تجسم ولایت الله است، و نیز با نزول آیه خداوند موقعیت ویژه ولایت و شخص امیر المومنین را بطور کاملاً صریح بیان نمود، لیکن براى دیگران که در این مکان یا در این زمان حضور ندارند، و از استماع رسالت الله از زبان رسول الله محروم گشته اند نیز این تکلیف جارى است و با عبارت: "الا فلیبلّغ الشاهد الغایب" تک تک حاضرین را تکلیف نمود که غایبان مکانى و زمانى را با خبر کنند، و آنچه را مستقیماً با بیان رسا به گوش خود شنیدند و صحنه بلند کردن على همزمان با ذکر وجوب ولایتش را با چشمان خود دیدند، براى مردمى که بدلایل گوناگون از فیض حج در رکاب رسول الله محروم گشتند، و یا مسلمانان دیگرى که در زمانهاى آینده خواهند آمد بیان کنند.
اما تحقق خارجى "والله یعصمک من الناس" در جلوى چشم همگان نیز انجام گرفت تا جاى هیچ شک و شبهه اى براى احدى نماند، و وقتى شخصى زبان به اعتراض مى گشاید و منصوب شدن على را بر نمى تابد، و ارتباط این امر را با خداوند مى آزماید و میگوید: (اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من السماء او ائتنا بعذاب الیم) بى درنگ دعاىش مستجاب و "حجاره من السماء " که خواسته او بود بر او نازل شده و بهلاکت میرسد و تمام حاضرین صحنه را شاهد میشوند و هر گونه شک و شبهه در ارتباط نصب على بن ابى طالب با تکلیف مستقیم الهى مرتفع میگردد.
و از این به بعد وظیفه اطلاع رسانى نسبت به این واقعه استثنایى با جمله "الا فلیبلّغ الشاهد الغائب"از سوى رسول الله صلى الله علیه و آله بر دوش همه حاضران افتاده، و هرگونه سهل انگارى در شهادت دادن در مواقع لزوم با واکنش سخت الهى روبرو خواهد شد، که یکى از نمونه هاى آن براى انس بن مالک در اواخر دوران زمامدارى مولا امیر المومنین علیه السلام بوقوع پیوست و آن زمانى بود که بعد از سه جنگ پُر هزینه "جمل" و "صفین"و "نهروان" و به شهادت رسیدن بسیارى از صحابه رسول الله که در صف امیر المومنین بودند، در فضاى وسیعى که "رحبه الکوفه "نام داشت حضرت فراخوان عمومى اعلام نموده و بر بالاى منبر رفته و از حاضرینى که با گوش خود و بطور مستقیم از رسول خدا "من کنت مولاه فعلى مولاه "را شنیده اند برخاسته و در حضور دیگران که آن زمان را درک نکرده اند گواهى بدهند و وصیت رسول الله "الا فلیبلّغ الشاهد الغائب" را عمل نمایند، که تعدادى از صحابه برخاسته و واقعه را بازگو کردند، اما یکى از آنان که به "خادم "رسول الله شناخته شده بود و بدین عنوان منزلتى والا نزد مسلمانان کسب نموده بود از شرکت در شهادت بر این واقعه سر باز زد، و وقتى امیر المومنین علیه السلام از وى علت عملش را جویا میشود، انس بن مالک "کهولت"سن و عارضه فراموشکارى را بهانه میکند، و آنجا است که حضرتش دست دعا بسوى آسمان برده و گفت "ان کنت کاذباً فضربک الله ببیضاء لاتواریها العمامه" یعنى اگر سخنت دروغ باشد از خداوند میخواهم در صورتت سفیدى بیاندازد به اندازه اى که توسط عمامه نیز از انظار مخفی نشود، و به اتفاق راویان سنى و شیعه در استجابت این دعا در چهره انس بن مالک پیسى بوجود آمد که براى همگان بوضوح مشهود بود.
پس همه مسلمانان در همه ازمان از سوى رسول الله صلى الله علیه وآله مکلفند وجوب ولایت امیر المومنین على بن ابى طالب را به معاصرین خود ابلاغ و به نسلهاى پس از خود نیز انتقال دهند، و احیاى جشن هاى غدیر بخش اندکى از انجام این فریضه بزرگ الهى است.
الحمد لله الذى جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین والائمه المعصومین علیهم السلام اجمعین
سید صادق موسوى
محقق و نگارنده کتاب "تمام نهج البلاغه "
*
آیه کریمه (یا ایها الرسول بلّغ ما اِنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس) صریح ترین بیان الهى است که بمعنى مساوى بودن عدم تبلیغ امر ولایت على از طرف خداوند عالم با عدم تبلیغ اصل رسالت از روز اول بعثت می باشد
*
خداوند متعال براى رفع هرگونه نگرانى احتمالى و تضمین عدم ظهور هرگونه واکنش منفى از سوى منافقین و دیگر افراد ضعیف الایمان"عبارت صریح " والله یعصمک من الناس" را نیز گفته که به اعتراض کنندگان بالقوه بگوید طرف دعواى شما مستقیماً خداوند قادر قهار است
*
همه مسلمانان در همه زمان از سوى رسول الله صلى الله علیه وآله مکلفند وجوب ولایت امیر المومنین على بن ابى طالب را به معاصرین خود ابلاغ و به نسلهاى پس از خود نیز انتقال دهند، و احیاى جشن هاى غدیر بخش اندکى از انجام این فریضه بزرگ الهى است


نظر شما



نمایش غیر عمومی