ارسال به دوستان
کد خبر : 196439
تاریخ انتشار : 11/17/2018 2:26:00 PM

مراسم بزرگداشت شهادت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)

همزمان با ایام شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام مراسم سخنرانی و عزاداری در مرکز اسلامی هامبورگ برگزار گردید.

این مراسم که در تاریخ  پنجشنبه 15 نوامبر 2018 برگزار گردید، شامل برنامه های قرائت دعای کمیل و ذکر مصیبت و توسّل به خاندان اهل البیت (ع)، تلاوت قرآن کریم و سخنرانی بود.

سخنران این مراسم حجت الاسلام والمسلمین دکتر مفتح امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ بودند.ایشان ضمن تسلیت شهادت حضرت امام حسن عسکری (ع) به تاریخ زندگانی آن حضرت اشاره نموده و اظهار داشتند: حضرت امام حسن عسکری (ع) طبق  قول صحیح در سال ۲۳۱ یا 232 هجری قمری در مدینه متولد شدند و در سال  243 هجری قمری، در سن حدود 11 سالگی به سامرا انتقال داده شدند. حاکمان عباسی در زمان امامت امام هادی علیه السلام متوکل، منتصر، مستعین عباسی و در زمان امامت امام عسکری علیه السلام معتز، مهتدی و معتمد عباسی بودند. دوران امامت امامین عسکریین به لحاظ سیاسی دوران سختگیری عباسیان، در عین ضعف آنان بود. سر سلسله وکیلان حضرت امام حسن عسکری (ع) عثمان بن سعید عمروی بود. فرقه های غلات در دوران امام عسگری: پیروان محمد بن نمیر (نمیریه) در کوفه ؛ پیروان علی بن حسکه (حسکیه) در قم ؛ پیروان اسحاق بن محمد نخعی در بصره، بغداد و مدائن بودند. امام حسن عسکری (ع) در 8 ربیع الاول۲۶۰، در ۲۹ سالگی به شهادت رسیدند.

ایشان در بخش دیگری از سخنان خویش با اشاره به دوران پس از شهادت امام حسن عسکری (ع) از آن به عنوان دوران حیرت پیروان اهل بیت (ع) یاد نموده و افزودند: پس از شهادت امام عسکری دوران حیرت پیروان اهل بیت (ع) آغاز شد  و عالمان شیعه به چاره اندیشی برای رفع آن پرداختند که می توان به اقدامات زیر اشاره نمود: 1. آمدن محمد بن یعقوب کلینی به بغداد، همراه با کتاب کافی در بردارنده اخبار و روایات صحیح از ائمه اطهار (ع) 2. تالیف کتب سودمند مانند: الامامه و التبصره من الحیره، نوشته علی بن بابویه (پدر شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه فی اثبات الغیبه و کشف الحیره، نوشته محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)

عصر حیرت

مرحوم نعمانی در توصیف شرایط دوره خود می نویسد: کدام حیرانی از این حیرت بالاتر است که مردم بسیار و گروه فراوانی از زیر بار این امر در رفته و به جز اندکی بر آن باقی نمانده اند؛ زیرا مردم به شک افتاده اند و یقینشان ضعیف گشته و کمتر کسی است که ثابت قدم مانده باشد بر گرفتاری سختی که از برای افراد مخلص و بردبار و ثابت قدم و راسخان در علم آل محمّد(ص) پیش آمده است. آنانی که همین حدیث ها را روایت کرده اند و به مقصود ائمّه در این روایات آشنا هستند و معناهائی را که اشاره فرموده اند، درک می کنند، کسانی که خداوند، نعمت ثبات قدم به آنان ارزانی داشته و آنان را با یقین سرافراز فرموده است و سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان است.(الغیبه نعمانی، ص186)

انگیزه نگارش کتاب شریف «کمال الدّین» ماجرایی تکان دهنده و توصیف کننده اوج حیرت، حتّی بزرگان شیعه در اوان غیبت امام عصر(ع) است. شیخ صدوق در مقدّمه کتاب، جریان را چنین نقل کرده است:

انگیزه من در تألیف این کتاب، آن بود که چون آرزویم در زیارت علی بن موسی الرّضا(ع) برآورده شد، به «نیشابور» برگشتم و در آنجا، اقامت گزیدم و دیدم بیشتر شیعیانی که به نزد من آمد و شد می کردند، در امر غیبت حیرانند و درباره امام قائم(عج) شبهه دارند و از راه راست منحرف گشته و به رأی و قیاس روی آورده اند. پس با استمداد از اخبار وارده از پیامبر اکرم(ص) و ائمّه اطهار(ع) تلاش خود را در ارشاد ایشان، به کار بستم تا آنها را به حقّ و صواب دلالت کنم. تا اینکه شیخی از اهل فضل و علم و شرف که از دانشمندان «قم» بود، از «بخارا» بر ما وارد شد. من به جهت آنکه وی دین دار و خوش فکر و راست کردار بود، از دیر زمان، آرزوی ملاقات او را داشتم و مشتاق دیدار او بودم ... پس چون خدای تعالی مرا به این شیخ، که از این خاندان رفیع بود، رسانید، او را سپاس گفتم که دیدارش را نصیبم ساخت و به برادری اش گرامی ام داشت و دوستی و صفایش را به من ارزانی فرمود.

یک روز که برایم سخن می گفت، کلامی از یکی از فلاسفه و منطقیان بزرگ بخارا نقل کرد که آن کلام، او را در مورد قائم(ع) حیران ساخته بود و به واسطه طول غیبتش و انقطاع اخبارش، او را به شک و تردید انداخته بود. پس من فصولی در اثبات وجود آن حضرت(ع) بیان کرده و اخباری از پیامبر اکرم(ص) و ائمّه اطهار(ع) در غیبت آن امام، روایت کردم و او بدان اخبار، آرامش یافت و شک و تردید و شبهه را از قلب او زایل ساخت و احادیث صحیحی را که از من فراگرفت، به سمع و طاعت و قبول و تسلیم پذیرفت و از من درخواست کرد که در این موضوع، کتابی برایش تألیف کنم. من نیز درخواست او را پذیرفتم و به او وعده دادم که هرگاه خداوند وسایل مراجعتم را به محلّ استقرار و وطنم، «شهر ری»، فراهم کند، به گردآوری آنچه خواسته است، اقدام نمایم.

در این میان، شبی درباره آنچه در شهر ری بازگذاشته بودم، از خانواده و فرزندان و برادران و نعمت ها اندیشه می کردم که ناگاه خواب بر من غلبه کرد و در خواب دیدم گویا در «مکه» هستم و به گرد «بیت الله الحرام» طواف می کنم و در شوط هفتم به «حجر الأسود» رسیدم، آن را استلام کرده و بوسیده و این دعا را می خواندم: این امانت من است که آن را تأدیه می کنم و پیمان من است که آن را تعاهد می کنم تا به ادای آن، گواهی دهی. آنگاه مولایمان صاحب الزّمان(عج) را دیدم که بر در خانه کعبه ایستاده است و من با دلی مشغول و حالی پریشان به ایشان نزدیک شدم. آن حضرت در چهره من نگریست و راز درونم را دانست. بر او سلام کردم و او پاسخم را داد. سپس فرمودند: «چرا در باب غیبت، کتابی تألیف نمی کنی تا اندوهت را زایل سازد؟» عرض کردم: یا ابن رسول الله! درباره غیبت پیش تر رساله هایی تألیف کرده ام. فرمود: «نه به آن طریق. اکنون تو را امر می کنم که درباره غیبت، کتابی تألیف کنی و غیبت انبیا را در آن بازگویی.» آنگاه آن حضرت(ع) گذشت. من از خواب برخاستم و تا طلوع فجر، به دعا و گریه و درد دل کردن و شکوه نمودن پرداختم و چون صبح دمید، به تألیف این کتاب آغاز کردم تا امر ولیّ و حجّت خدا را امتثال کرده باشم؛ درحالی که از خدای تعالی کمک می خواهم و بر او توکل می کنم و از تقصیرات خود آمرزش می خواهم و توفیق من به واسطه اوست. بر او توکل می کنم و به سوی او بازمی گردم. (کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، صص 2ـ4)

زمینه پیدایش فرقه های جدید شیعی بعد از رحلت امام عسکری علیه السلام

اختفای ولادت آن حضرت باعث شد تا برخی از شیعیان در آغاز رحلت امام حسن عسکری علیه السلام در امر امامت دو امام یازدهم و دوازدهم علیه السلام دچار شک و تردید شوند، ( چون طبق عقیده شیعه امام یازدهم باید پسری داشته باشد تا او امام دوازدهم  گردد، حال اگر امام یازدهم پسر نداشته باشد، در امامتش تردید می شود.) به طوری که نوشته اند بعد از رحلت امام عسکری علیه السلام پیروان به 14 یا 15 فرقه منشعب شدند، بلکه بنا به نقل برخی از مورخان پیروان آن حضرت 20 فرقه شدند. اختفای ولادت و زندگی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از یک سو، و ادعای امامت «جعفر» از سوی دیگر موجب شد تا شیعیان در این عصر پریشان شوند.

در واقع بعد از رحلت امام عسکری علیه السلام از جهت شک و تردید و تفرقه در مذهب، دوره ای برای شیعه یافت شد که در تاریخ، بی نظیر یا کم نظیر بود، به همین جهت می توان این عصر را «عصر آشفتگی و حیرت شیعیان» نامگذاری کرد.

اما به مجرد آن که شیعیان آن حضرت، از راه های گوناگون و افراد موثق، از ولادت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مطمئن شدند، تمامی آنان به امامت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گرویدند و همه فرقه هایی که در این مقطع زمانی پدید آمده بودند، ( جز مذهب امامیه اثناعشری ) نابود شدند. امروزه برای فرقه ها هیچ پیروی وجود ندارد و تنها در کتاب ها به عنوان یک رویداد تاریخی از آن یادی به میان آمده است، حتی در زمان «شیخ مفید» نیز این فرقه ها وجود خارجی نداشتند. شیخ مفید در این باره می نویسد: در این سال (373هـ) و در زمان ما، دیگر هیچ اثری از این گروه ها باقی نمانده است و همه از بین رفته اند.

مهم ترین فرقه هایی که بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام یافت شد بدین قرار است:

اعتقاد به امامت جعفر، پسر امام هادی علیه السلام

آنان که به امامت جعفر پسر امام هادی علیه السلام گرویده بودند به 4 گروه تقسیم می شوند:

1- عده ای گفتند: «جعفر» برادر امام عسکری علیه السلام، امام است، اما نه این که برادرش امام حسن عسکری علیه السلام وصیت کرده باشد که بعد از او «جعفر» امام است، بلکه به این دلیل که برادرش، امام عسکری علیه السلام پسری نداشت، پس به ناچار امامت به برادرش «جعفر» می رسد و او امام دوازدهم است.

2- برخی معتقد بودند: «جعفر» امام است به دلیل این که برادرش امام حسن عسکری علیه السلام وصیت کرد و او را جانشین خود قرار داد. این فرقه هم، مانند فرقه قبلی، «جعفر» را به عنوان امام دوازدهم پذیرفتند.

3- برخی نیز بر این باور بودند که «جعفر» امام است و او این امامت را از پدرش به ارث برده است، نه از برادر، بلکه امامت برادر، امام حسن عسکری علیه السلام باطل بود، چرا که امام عسکری علیه السلام فرزندی نداشت، و امام باید فرزندی داشته باشند تا امر امامت استمرار یابد. آنها می گویند: از این که امام حسن بن علی علیه السلام پسری ندارد، می فهمیم که بعد از امام هادی علیه السلام امامت به «حسن» نرسیده است، بلکه به پسر دیگر امام هادی علیه السلام؛ یعنی «محمد» نیز نرسیده است، چرا که «محمد» در زمان حیات پدر درگذشت. بنابراین، به ناچار باید پذیرفت که امامت بعد از امام دهم علیه السلام به «جعفر» رسیده است و او امام یازدهم شیعیان است.

4- عده ای دیگر بر این امر پافشاری کردند که، «جعفر» امامتش را از برادرش «محمد» به ارث برده است. این گروه بر این باور بودند که پسر امام هادی علیه السلام، «ابو جعفر، محمد بن علی» که در روز گار پدرش درگذشت، به وصیت پدر، امام بود، و به اسم و رسم، او را به امامت تعیین کرده بود، و چون هنگام مردن «محمد» فرا رسید بر آن شد که برای جانشینی خود کسی را پیدا کند تا امر امامت را به وی بسپارد، ناچار راز امامت را با غلامی خردسال به نام «نفیس» که خدمتگزار او بود، در میان گذاشت، و کتاب ها، دانش ها، جنگ افزار و آنچه را که امت اسلامی بدان نیازمند بود، به وی سپرد و به او وصیت کرد که هرگاه مرگ پدرش؛ یعنی امام هادی علیه السلام فرا رسید، همه آنها را به برادرش «جعفر» بسپارد. این گروه امامت امام حسن عسکری علیه السلام را قبول نداشتند و می گفتند که پدرش او را جانشین خود قرار نداده بود، بلکه «محمد بن علی» امام یازدهم  بود و بعد از او «جعفر» امام شد.

 اعتقاد به امامت فرزند دیگری از امام عسکری علیه السلام

این گروه نیز به 4 دسته تقسیم شدند:

1- برخی بر این باور بودند که امام حسن عسکری علیه السلام پسری داشت که او را «علی» نامید و امر امامت را به او وصیت نمود و بنابراین «علی بن حسن» امام دوازدهم، «مهدی قائم» است.

2- عده ای گفتند: از امام عسکری علیه السلام 8 ماه بعد از رحلتش پسری متولد شد که او امام دوازدهم است.

3- گروهی معتقد شدند که از امام حسن عسکری علیه السلام پسری به یادگار مانده است که به امر خداوند هنوز  متولد نشده است، او در رحم مادر قرار دارد و هیچ مانعی ندارد که صدها سال در رحم مادر باشد و سپس به امر خداوند متولد گردد.

4- برخی نیز گفتند: بعداز حسن بن علی علیه السلام فرزند او به نام «محمد» امام بود که در روزگار خود زندگی کرد، سپس مرد و بعدا زنده خواهد شد و قیام خواهد نمود. او امام منتظر است.

 اعتقاد به استمرار امامت امام حسن عسکری علیه السلام

پیروان این عقیده نیز به 2 گروه منشعب شدند:

1- گروهی گفتند: حسن بن علی علیه السلام زنده است و مهدی، منتظر و قائم است؛ چون که او هیچ فرزندی ندارد، امام غایب و زنده است، چرا که زمین نباید از حجت خالی باشد. این گروه معتقد بودند اگر امام در هنگام مردن فرزندی نداشته باشد، او «مهدی قائم» است و روا است که بر زنده بودن او درنگ نمود، و شیعیان او ناچارند چشم به راه وی باشند تا باز گردد؛ زیرا امام بی فرزند و بدون جانشین را مرده نتوان پنداشت و باید گفت او غایب شده است.

2- گروه دوم بر این باور شدند که حسن بن علی، امام عسکری علیه السلام رحلت نمود، سپس زنده شد و زندگی خویش را از سر گرفت. او مهدی و قائم است زیرا بنا به روایتی «قائم» کسی است که پس از مرگ برخیزد و قیام کند و فرزندی از او نمانده باشد. اگر او فرزندی داشت به ناچار مرگ او درست است و بازگشتی برای وی نیست. و امامت از او به فرزندش منتقل می شود. حسن بن علی علیه السلام درگذشت و در مردن او گفتگویی نیست، و از آنجا که برای او فرزندی نبود و جانشینی نداشت و کسی را به جای خود برنگزید، او پس از مرگ، زندگی را از سر گرفت و اکنون از دیده ها پنهان است و سرانجام آشکار خواهد شد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. فرق بین این گروه با گروه  قبلی در این است که، این گروه می گفتند او مرده و سپس زنده شده است و در پس پرده غیبت قرار گرفته است، در حالی که گروه قبلی می گفتند آن حضرت بدون این که رحلت نماید، از دیده ها پنهان شده است.

اعتقاد به امامت محمد بن علی، برادر امام حسن عسکری علیه السلام

این گروه بر این اعتقادند که بعد از امام هادی علیه السلام، پسرش «محمد» امام است، چرا که امامت دو برادر، یعنی «جعفر» و «حسن» روا نیست (و امامت امام حسن و امام حسین علیهما السلام استثناء است). امامت «جعفر» روا نیست به این دلیل که او کرداری ناشایست داشت و در خور شأن امامت نبود. وی عادل نبود، و این خود دلیل بارزی است که «جعفر» نمی تواند امام باشد. اما امامت «حسن بن علی» روا نیست چون که امام باید فرزندی داشته باشد تا امامت به او منتقل شود، در حالی که او فرزندی نداشت. بنابراین امامت این دو برادر روا نیست، بلکه امامت به برادر دیگر، «محمد بن علی» می رسد. او، هم فرزند داشت و هم رفتارش پسندیده بود. به ناچار او امام، مهدی و قائم است. او زنده است و پیشوایی وی را باید پذیرفت و گرنه بایستی قائل به بطلان اصل امامت شد و این درست نیست.

اعتقاد به توقف در امامت

گروهی از شیعیان می گفتند: بعد از رحلت امام عسکری علیه السلام امر امامت بر ما مشتبه شده است و ما نمی دانیم که آیا «جعفر» امام است و یا فردی دیگر. نمی دانیم امامت از پشت «حسن» است یا از پشت برادران او، کار بر مامشتبه شده است، و تا رفع شک و شبهه بر امامت او ایستاده ایم و تأمل می کنیم.

اعتقاد به دوره فترت

این دسته بر این باور بودند که بعد از امام یازدهم، حسن بن علی علیه السلام دوره فترت است. در این دوره زمین از حجت خالی است. آنها می گفتند خالی بودن زمین از حجت هیچ مانعی ندارد چنانکه در فاصله بین زمان حضرت عیسی علیه السلام تا زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم زمین از وجود پیامبر و یا امام خالی بود و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم بعد از فترتی که روی داد، به رسالت مبعوث شد. این گروه می گفتند رحلت امام حسن عسکری علیه السلام به راستی اتفاق افتد، در این هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد و می توان گفت که پس از او، امامی نیست همان گونه که می توان گفت با رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم  پیامبر دیگری وجود ندارد.

در هر صورت همان گونه که یادآور شدیم، تمامی این گروه ها و فرقه هایی که بعد از رحلت امام عسکری علیه السلام به وجود آمدند، با روشن شدن وجود فرزند برای امام یازدهم علیه السلام همه به امامت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گردن نهادند، و دیگر از این گروه ها اثری جز در کتاب های پیشینیان نیست.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :