ارسال به دوستان
کد خبر : 39529
تاریخ انتشار : 12/3/2013 3:19:00 PM

خطیب: امام مسجد و مدير مرکز اسلامی هامبورگ

اسلام شناسی89 ــ اسلام و معنویت 16

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين.

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

آنچه در معنویت دینی و اسلامی مهم است، حقیقت است. به این معنا که انسان معنوی به انسانی گفته می‌شود که به سوی حقیقت حرکت میکند و لحظه ‌ای از حقیقت فاصله نمی گیرد و در نتیجه به حق مطلق که خدای متعال است، نزدیک میشود. حال باید بررسی کرد که در عرفان های غیر دینی و حتی عرفان های دینی سکولار چه هدف مهمی در نظر گرفته شده است.

 برای روشن شدن مطلب، مناسب است به گونه‌های مختلف معنویت اشاره شود، اما پیش از هر چیز اشاره به این نکته ضروریست که انسان معاصر به هر دلیلی در حال بازگشت به معنویت است؛ زیرا آنچه تاکنون برای انسان در حوزه‌های فکری و عقیدتی و عملی عرضه شده است، نتوانسته خواسته‌های حقیقی انسان را تامین کند. انسانها اگرچه مدتی خود را به مکتب های گوناگون مشغول ساختند، اما راه نجات خود را در آنچه از طریق مدّعیان نجات بشری ارائه شد، پیدا نکردند و لذا در جستجوی گمشده خویش‌اند.

امروزه با توجه به گرایش فطری معنویت خواهی، بازار معنویت­های نوظهور بشری بسیار پر رونق گشته به طوری که در حقیقت ما امروزه با نهضت جهانی معنویت خواهی روبرو هستیم. شاید یکی از دلائل این افزایش درخواست، این باشد که متفکرین دوران مدرنیته همواره درصدد بودند که تمدن انسان را فقط با نگاه مادی گرایانه و این دنیائی تفسیر و معنا کنند.

بر اساس این نگاه، انسان در مجموعه‌ای از انبار اطلاعات و برنامه‌های دنیوی غوطه ور گردید و قدرت انسان برای یک تحلیل واقع‌گرانه از او گرفته شد به گونه‌ای که مسائل مربوط به خدا، معاد و زندگی پس از مرگ و یا آموزه‌های دینی و احکام الهی جزء دغدغه‌های انسان مدرن قرار نگرفت و متاسفانه با نگاه اومانیستی به انسان، گرد و غبار غفلت بر فطریّات انسان سایه افکند. به این جهت انسان معاصر با احساس تشنگی فراوان در حوزه معنویت روبرو شد؛ به گونه‌ای که اکنون با نهضت معنویت خواهی مواجهیم. این شتاب معنویت خواهی در حدی بود که « میلتون » به عنوان یکی از پرکارترین محقّقین در حوزه جامعه شناسی ادیان نوپدید می‌نویسد: بیش از دو هزار فرقه معنویت گرا در آمریکا و بیش از دو هزار جریان معنویت جویی در اروپا شکل گرفته و درصد کمی از آنها مشترک‌اند. و در حقیقت با گذشت حدود چهل سال، نزدیک به چهار هزار مکتب و فرقه عرفانی و معنوی در جهان غرب شکل گرفته است که این جریان­های معنویت گرا، طیف بسیار متنوعی را از عرفان ادیان ابراهیمی تا استفاده از مواد مخدر و روابط آزاد جنسی را در بر می‌گیرد و در واقع هر چیزی که به نوعی فرصت را برای این جریان فراهم کند، به عنوان معنویت شناخته می‌شود و لذا معنویت در فرهنگ امروز انسان مدرن یا پست مدرن هرگونه روگردانی و نه گفتن به معیارها و هنجارهای زندگی مادّی مدرن است.

از جمله گونه‌های معنویت می‌توان به معنویت‌های نوظهور اشاره کرد. در این نوع معنویت‌ها بیشترین تلاش در این جهت است که باید وضع موجود را تحمل کرد و با این وضعیت زندگی نمود، چون ما که قدرت تغییر واقعیت‌های موجود تلخ از قبیل فقر و ظلم و ستم و مانند اینها را نداریم و نمی‌توانیم آنها را به یک وضعیت مناسبی رهنمون کنیم، ولی می‌توانیم در خود تاثیرگذاریم و موضع خودمان را تغییر دهیم و با نگاهی نو و زیبا به مسائل و حوادث بنگریم که در این صورت همه چیز قابل تحمل خواهد بود. بر اساس این دیدگاه باید با تغییر بینش‌ها و نگرش‌ها، قدرت تحمّل را در خود بالا ببریم و در این صورت زندگی دیگر خیلی مشکل نخواهد بود، بلکه می‌توان دوران زندگی و عمر را با این تغییر نگرش و بینش گذراند.

  البته نتیجه چنین دیدگاه هایی این خواهد بود که برخی از صفات خوب انسانی، امکان شکوفائی نخواهند داشت بلکه یک حالت ضعف روحیه عزت مندی و آزادگی در انسان پدید می‌آید و انسان را نسبت به ناهنجاریها، سر به زیر، ذلّت پذیر و تحمّل پذیر خواهد نمود بدون آنکه عکس العملی از خود بروز دهد. حتی گاهی ستم‌های بر انسان نیز به نوعی توجیه می‌شود چه اینکه در فالون دافا این اعتقاد وجود دارد که هر کسی که مورد ظلم و ستمی قرار گرفته این به خاطر ظلم و ستمی است که زمانی انجام داده و با این بینش آنچه را که بر او واقع می‌شود، توجیه پذیر می‌گردد.

بی شک چنین نگرش و بینش هایی نه اینکه به انسان عزت نمی‌دهد، بلکه عزّت، بزرگی و کرامت را از انسان سلب می‌نماید و اگر جامعه چنین تربیت شود هیچگاه به فکر تغییر ضرورت ها بر نمی‌آید و همین نگرش باعث بهره کشی بیشتر از انسانها می‌گردد و نظام سلطه را قوی‌تر می‌سازد به گونه‌ ایکه کسی دیگر ندای عدالت خواهی و اصلاح گری در جامعه سر نمی‌دهد و حتی حقوق تلف شده خود را استیفاء نمی‌نماید.

 بی شک چنین نگاهی به معنویت، آن مسیر واقعی را در سعادت دنیا و آخرت فراروی انسان قرار نخواهد داد و انسان را به رضایت­مندی حداقلی نخواهد رساند. به نظر می‌رسد باید با توجه به نیازهای فطری و واقعی، مسیر معنویت را جهت داد تا آدمیان با عشق حقیقی خود را به آرامش و امنیت برساند و بهشت دنیا را تجربه کنند.


نظر شما



نمایش غیر عمومی