ارسال به دوستان
کد خبر : 55924
تاریخ انتشار : 7/18/2014 5:23:38 PM

خطیب: امام و مدير مرکز اسلامی هامبورگ آيت الله رمضانی

نگاهی گذرا به شخصیت امیرمؤمنان علی علیه السلام

حضرت علی(ع) همان شخصیت جامع الاضدادی است که تاریخ، مثل او را بعد از پیامبر اکرم(ص) ندیده است. او همان است که به عنوان باب الحکمة و العلم و الجنة معرفی شده و در علم و عبادت و زهد و شجاعت و دوستی به حق و همه صفات انسانی و الهی بر اساس آیات و روایات، در بالاترین درجه است؛ او همان قرآن ناطق است که حقیقت دین در او تجسم یافته است.

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين.

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

به مناسبت شهادت امیرالمومنین(ع) به نظر رسید که گذری بر شخصیت آن بزرگ مصلح تاریخ داشته باشیم؛ کسی که در حقیقت، گمشده تاریخ  و دنیای امروز بشری است. آن شخصیتی که در زمان و مکان نمی گنجد و بلکه الگوپذیری از آن شخصیت فرا زمانی و فرا مکانی است و همه بشریت می تواند از ابعاد وجودی او بهره مند شود. البته هر فرد و گروه و ملتی به اندازه ظرفیت و درک و فهمش می تواند پیرو آن حضرت باشد. چه اینکه در طول تاریخ و پس از شهادت ایشان چنین بوده و مفسران، متکلمان، فقیهان، عارفان، حکمیان، عابدان، زاهدان، شجاعان تاریخ، رهبران و مصلحان، روشنگران دینی، مسلمانان و غیرمسلمانان هر یک به اندازه ظرف وجودی خود توانستند از آن تریبت یافته مکتب وحی و بهترین شاگرد پیامبر اسلام (ص) بهره مند گردند.

او که خود معجزه تربیتی پیامبراکرم(ص) بود، در متن حیات بشر تاثیر شگرفی داشت و قلمرو وجودی اش ملک و ملکوت و فرش و عرش را در نوردید. جناب ابن ابی الحدید آن عالم بزرگ معتزلی و شارح سخنان امیرالمومنین(ع) درباره آن حضرت می نویسد:

« و اعلم أنّ التوحيد و العدل و المباحث الشريفه الإلهيه ما عُرِفَت إلّا من كلام هذا الرجل و أنّ كلام غيره من أكابر الصحابه لم يتضمّن شيئاً من ذلك أصلاً ولا كانوا يتصوّرونه و لو تصوّروه لذكروه، وهذه الفضيله عندى أعظم فضائله (ع) »[1]

«بدان که توحید و عدل و مباحث شریف مربوط به الهیات شناخته نشد، مگر از سخنان این مرد (حضرت علی علیه السلام) و سخنان غیر او از اصحاب به هیچ وجه متضمن چیزی از این قبیل مباحث نیست و اصلاً آنان تصور این مطالب را نکردند که اگر تصور کرده بودند ذکر می کردند و نزد من این فضیلت از همه فضایل آن حضرت مهم تر است».

همه صحابه به اعلمیت و افضیلت او اعتراف داشته و کسی خود را برتر از حضرت علی(ع) ندانست. او عالم به کتاب خدا و همه آموزه های قرآن کریم بوده و خود فرموده است: از من هر آنچه از آیات الهی می­خواهید بپرسید؛ چه اینکه تمام آیات الهی را می دانم که کی و کجا نازل شده است. لذا حدود 300 آیه در فضیلت و منقبت آن حضرت آمده است، مانند آیه «تطهیر»[2]، آیه «مباهله»[3]، آیه «ولایت»[4]، آیه «لیلة المبیت»[5]، و آیات مربوط به غدیر[6]. چه اینکه روایات زیادی درباره عظمت شخصیت الهی آن حضرت در کتب فریقین (اهل سنت و شیعه) وارد شده است، مانند حدیث «منزلت»[7]، حدیث «باب العلم»[8]،  حدیث «ثقلین»[9] و حدیث «سفینة».[10]

درباره آن حضرت دانشمندان اسلام و غیر اسلام سخنان زیادی گفته اند. در این قسمت فقط به متن کوتاهی که در کتاب « الامام علی صوت العدالة الانسانیه» از جرج جرداق مسیحی آمده اکتفا می شود: «آیا بزرگ مردی را شناخته ای که قدر دوستی و وفاداری را بیش از دیگران دریافته بود و به این محبت و وفا جز در چهار چوب سرشت خالص آن، که آمیخته با جان و دل او بود نمی نگریست. همه را دوست داشت و دریافته بود که آزادی، دارای قداستی است که هستی و جهان خواستار آن است و هیچ چیزی را به جای آن نمی پذیرد و در محور آن هر عاطفه و هر فکری دور می زند و محبت و وفا بدون هیچ حائلی بر گرد آن می چرخند و از این جاست که بدترین برادران آن کسی است که به او باید تکلف کرد، طبعا بهترین آنها، کسی خواهد بود که چنین نباشد. آیا از فرمانروایی خبرداری که خود نانِ سیر نخورد؛ زیرا در کشور او کسانی یافت می شدند که با شکم سیر نمی خوابیدند و جامع نو نپوشید؛ چرا که در میان افراد ملت، بودند کسانی که لباس خشن و درشت می پوشیدند و درهمی را اندوخته خود نساخت که در بین مردم نیاز و فقر وجود داشت و به فرزندان و یاران خود هم وصیت کرد که غیر این راه و روش را نپیمایند و برادر خود را به خاطر یک دینار که بدون حق از بیت المال طلب می کرد مورد بازخواست قرار داد و یاوران و پیروان و فرمانداران خود را، به خاطر یک قرص نان که به رشوه از ثروتمندی گرفته و خورده بودند تهدید کرد و به محاکمه و دادگاه کشانید و به یکی از زماندارانش پیغام فرستاد: سوگند صادقانه بر خداوند که اگر او به کوچک ترین چیزی از مال ملت خیانت ورزد، چنان براو سخت گیرد که گران بار و بی آبرو گردد».[11]  در عبارتی دیگر نوشته آیا از میان مردم، سردار و امیری را شناخته ای که بر زمان و مکان فرمان می راند، ولی آسیاب را به دست خود می چرخاند و نانی خشک درست می کرد که آن را به زانو می شکست و کفش خود را به دست خود وصله می زد و از مال دنیا کم یا زیاد چیزی را برای خود پس انداز نساخت؟ زیرا هدف وی در زندگی آن بود که حق بینوایان و ستمدیدگان را از استعمارگران و احتکار پیشگان باز ستاند و زندگی سالم و آرامی را برای آنان فراهم آورد. او در فکر سیر شدن و خوب پوشیدن و آرام خوابیدن نبود، در حالی که در قلمرو حکومت او کسی باشد که امید قرص نانی ندارد و در آن جا، شکمهای گرسنه و جگرهای تشنه وجود دارند. می گفت و چه سخن نیکی آیا فقط به همین اکتفا کنم که به من بگویند پیشوای مسلمانان، ولی در سختیهای روزگار با توده مردم همدرد نباشم».[12]

حضرت علی(ع) همان شخصیت جامع الاضدادی است که تاریخ، مثل او را بعد از پیامبر اکرم(ص) ندیده است. او همان است که به عنوان باب الحکمة و العلم و الجنة معرفی شده و در علم و عبادت و زهد و شجاعت و دوستی به حق و همه صفات انسانی و الهی بر اساس آیات و روایات، در بالاترین درجه است؛ او همان قرآن ناطق است که حقیقت دین در او تجسم یافته است.

خیلی مناسب خواهد بود که آخرین سفارشات آن حضرت(ع)  مرور کنیم؛ زیرا کسی که در وضعیت کوچ از این دنیا است و با آن موقعیت و جایگاه و منصب الهی با ضربتی که بر فرقش زده شد و در همان حال دغدغه هدایت را دارد، چه نکاتی بر زبانش جاری می شود که بی شک آن وصیت ها، مهمترین ها و بهترین سفارش ها خواهد بود. در این منشور که به ده فصل تقسیم می شود حکمت نظری و عملی و بعد فردی و اجتماعی برنامه زندگی الهی انسان مورد توجه قرار داده شده است.

حضرت در فصل اول به تقوا اصرار می کند و تاکید می کند که نه فقط حسن و حسین علیهما السلام به عنوان فرزندانم، بلکه همه فرزندان و انسانها باید تقوی را به عنوان یک اصل مورد توجه قرار دهند: « اوصیکما بتقوی الله » و در دو سطر بعد دوباره می فرمایند: « أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی‏ بِتَقْوَى اللَّهِ » شما را و همه فرزندانم و کسانی و آن کسی را که این نامه من به او برسد، به تقوای الهی سفارش می کنم» ؛ زیرا خوشبختی دنیا و آخرت و به دست آوردن کرامت در تقوی خلاصه می شود. تقوی همان قوّت درونی است که به عنوان ناظر و نگهبان درونی از تمام حالات زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی حفاظت می کند.

در فصل دوم به قرآن،  این کتاب زندگی توجه دارد و لذا می فرماید: « والله الله فی القرآن لایسبقکم بالعمل به غیرکم؛ دو مرتبه ما را به خدا قسم می دهد که قرآن را فراموش نکنیم. کار به آن جا نرسد که دیگران به قرآن عمل کنند و شما عقب بمانید؛ زیرا در بیان نورانی پیامبر اکرم(ص) است که فرمود: « فاذا التسبت علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن؛ وقتی غم و غصه ها و بلاها مثل شب تاریک بر شما هجوم آورد به قرآن تمسک کنید تا مشکلاتتان رفع شود». پیامبر اکرم(ص) در ادامه فرمودند: « فانه شافعٌ مشفع و صادقٌ مصدَّق، قرآن هم شفاعت می کند و شفاعتش پذیرفته می شود و نیز نفرین می کند و نفرین او هم مورد پذیرش قرار می گیرد». باید با تلاوت و قرائت و انس به قرآن و تفکر در آیات الهی، وجود خود را قرآنی کنیم و از این غذای آماده برای تامین نیازهای واقعی خود برای رشد و ارتقاء فکری و علمی استفاده کنیم.

در فصل سوم حضرت به نماز اشاره کرده و آن را به عنوان ستون دین معرفی نموده : «و الله الله فی الصلوة فانها عمود دینکم؛ شما را به خدا، شما را به خدا به نماز اهمیت بدهید»؛ چون این نماز ستون دین شماست. نباید آنرا سبک شمرده باید حریم آنرا حفظ کرد و هر لحظه از نماز به عنوان بهترین وسیله ارتباط و اتصال با خدا بهره ببرید. نماز همان چشمه زلالی است که اگر انسان وارد به آن شود از هر آلودگی می تواند خود را پاک کند و به معراج برسد؛ زیرا «الصلوة معراج المومن» و از این رو پیامبر اکرم(ص) و اولیای الهی نسبت به نماز توجه خاصی داشتند و هر نمازی را با بهترین حالت به جا می آوردند.

در فصل چهارم به مسئله جهاد مقدّس اشاره کرده اند؛ یعنی دفاع از کرامت انسانی در برابر کسانی که حقوق انسان را پایمال می کنند و با ظلم و ستم انسانها را استعمار و استثمار می کنند؛ لذا اسلام در چنین مواردی دفاع از خود را با عنوان جهاد لازم دانسته که از نظر عقل و شرع مورد تائید است و البته این جهاد با مال و جان و زبان تحقق می یابد و حضرت در وصیتش به آن اشاره نموده است: «والله الله فی الجهاد باموالكم وانفسكم و السنتكم فی سبیل الله؛ شما را به خدا شما را به خدا با اموالتان جانتان و زبانتان در راه خدا جهاد کنید». البته جهاد با نفس، مخالفت کردن با هواهای نفسانی و تمایلات شیطانی است.

در فصل پنجم حضرت به فریضه حج اشاره کرده و فرموده: «وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ، لاَ تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ، فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا؛ شما را به خدا، شما را به خدا، به خانه ای پروردگارتان اهمیت بدهید. تا زنده اید آن را خالی نگذارید که اگر حرمت آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتار خواهید شد».

در فصل ششم اصلاح میان مسلمانان را وصیت می کند و می فرماید: وَ صَلاَحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَا یَقُولُ صَلاَحُ ذَاتِ اَلْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ اَلصَّلاَةِ وَ اَلصِّیَامِ ، شما و همه فرزندانم و کسانی و آن را که نامه من به او رسد به آشتی با یکدیگر سفارش می کنم که من از جد شما شنیدم که می گفت: آشتی دادن میان مردمان بهتر است از نماز و روزه سالیان». اصلاح ذات البین یک معنایش این است که با هم متحد باشید و نسبت به هم کینه و حسادت نورزید. معنای دیگر اینکه اختلاف و تبعیض و تفاوت بین طبقات جامعه نباشد. جامعه به گونه ای باشد که حداقل همه از ضروریات زندگی بهره مند شوند. پیامبراکرم(ص) فرمود : «المؤمن من المؤمنين كالرأس من الجسد اذا اشتكي تداعي عليه ساير جسده.[13] مومن نسبت به مومنان چون سر نسبت به تن است وقتی از دردی شکایت کند اعضای تنش همدیگر را به یاری او خواهند».

در فصل هفتم نسبت به یتیمان سفارش کرده و فرمودند: «و اَللَّهَ اَللَّهَ فِي اَلْأَيْتَامِ فَلاَ تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لاَ يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُمْ ، شما را به خدا، شما را به خدا، در مورد یتیمان آنان را گاه گرسنه، گاه سیر ندارید و پیش خود ضایعشان مگذارید».

در فصل هشتم به همسایگان اشاره کرده و فرمودند: «وَاللَّهَ اللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ، فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ، مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا اءَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ. شما را به خدا، شما را به خدا به همسایگان خود توجه داشته باشید که آنان سفارش شده پیامبر شمایند. آن قدر در مورد همسایه سفارش می کرد که گمان کردیم برای آنان ارثی تعیین خواهد کرد». در روایتی پیامبر اکرم (ص) حد همسایگی را چهل خانه از هر طرف تعیین کرده اند.[14]

در فصل نهم به حق گویی و کمک به مظلوم اشاره فرمودند: «وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِيكُمَا و حق را بگوئید و برای پاداش آن جهان کار کنید، با ستم کار در پیکار باشید و ستمدیده را یاور و مواظب باشید و به خاطر منافع شخصی و یا گروهی ناحق نگوید».

و در فصل دهم به موضوع مهم نظم اشاره فرمودند: أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی‏ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُم. [15]

در مورد تقسیم ساعت از پیامبر اکرم (ص) است که به ابوذر فرمود: «على العاقِلِ ما لَم يَكُن مَغلوباً على عَقلِهِ أن يكونَ لَهُ‏ ساعاتٌ: ساعَةٌ يُناجِى فيها رَبَّهُ ‏عزّ وجل، و ساعَةٌ يُحاسِبُ نَفسَهُ، وساعَةٌ يَتَفَكَّرُ فيما صَنَعَ اللَّهُ عزّو جل الَيهِ، وساعَةٌ يَخلُوا بِحَظِّ نفسِهِ مِنَ الحَلالِ فی المطعم و المشرب .[16] سزاوار است برای عاقل اگر مغلوب هوای نفس نباشد که شبانه روز خود را در چهار قسمت نماید. یک قسمت با پروردگار خود مناجات کند. در قسمت دیگر درباره مخلوقات خداوند به تفکر بنشیند. در قسمت سوم حساب نفس خود را نماید تا ببیند چه کرده. قسمت آخر را هم صرف نیازهای حلال خود از قبیل خوردنی ها و نوشیدنی ها نماید».

آنچه که در این وصیت نامه بر آن تاکید شده، جمع میان حکمت نظری و عملی است؛ زیرا تا آدمی از نظر فکری قوی و محکم نباشد و شناخت لازم را نسبت به مسیر و مقصد نداشته باشد، در مقام عمل نیز توفیق زیادی نخواهد داشت؛ لذا علی علیه السلام تاکید می کند با قران انس داشته باشید و قرآن را به عنوان کتاب زندگی قرار دهید.  در حقیقت قرآن منشور حیات بشر است و باید نظام فکری و اخلاقی و عملی خود را با قرآن تطبیق دهید که در این صورت احساس می­کنید خدا با شما سخن می­گوید و هر کسی به اندازه ظرفیتش درک می کند که قرآن بر او نازل شده است و مهندسی فکر خود را بر آن اساس سامان می دهد و یک انسان قرآنی می شود. در این وصیت به جنبه عملی هم توجه شده و تاکید شده که قرآن را عمل کنید و به قرائت آن اکتفا نکنید؛ زیرا قرآن آدرس است و باید آنرا دنبال کرد تا به مقصد رسید.

از نکات برجسته این وصیت، توصیه به نظم در همه امور زندگی شخصی، خانوادگی، جمعی و اجتماعی می باشد؛ زیرا اگر نظم در امور تعریف نشود و مورد توجه قرار نگیرد، بسیاری فرصتها از دست می رود و در این عمر کوتاه توشه ای اندوختخ نمی­شود. پس انسان به وسیله نظم می­تواند از همه ساعات زندگی در انجام وظیفه ای که بر عهده دارد بهره جوید و این مسیر را به سوی مقصد نهایی فلسفه خلقت و آفرینش خود، که همان قرب و نزدیکی به سوی حقتعالی و مظهریتش می باشد طی می نماید.

و دیگر وصیت ها درباره نماز، جهاد، حج، اصلاح میان مسلمانان، سفارش به یتیمان و همسایگان، حق گویی و کمک به مظلوم، به وظیفه و رسالت فردی و اجتماعی انسان در میدان های گوناگون اشاره می کند و به تصحیح و اصلاح روابط بشری تاکید دارد؛ چه اینکه توصیه به نماز، بر اصلاح روابط انسان با خدا تاکید دارد و توصیه به حج، به روابط بین المللی و فراگیر و شناخت وظیفه جمعی اشاره دارد. توصیه به جهاد، به وظیفه فردی و اجتماعی در خصوص خودسازی و پاکسازی مال و انفاق آن و نیز مقابله با قانون شکنان اشاره نموده و کمک به یتیمان و همسایگان، به دو وظیفه مهم انسان توجه می دهد؛ زیرا یتیم آن فرد بی سرپرست است که ممکن است نسبت به او بی مهری و حتی خیانت شود. لذا باید به صورت جدی مراقب امور یتیمان بود. در ارتباط با دیگران، همسایگان را اولویت می دهد؛ زیرا با آنها در شبانه روز زندگی می کنید. لذا باید حق آنها را بشناسید و ارتباط خوب با آنها برقرار نمایید.

حق گفتن از وظایف مهم و سخت انسان است؛ زیرا چه بسا در برخی از موارد تلخ باشد و به ضرر انسان تمام شود. پیامبر اسلام (ص) فرموده­اند: «قُلِ الحقَّ و إِن کانَ علیک مُرّا؛[17]حق را اگرچه برای تو تلخ باشد بگو». پس باید حق را گفت و از حق لحظه ای حتی در مقام بیان و گفتار فاصله نگرفت. چه بسیاری از مصائب و مشکلات بشر به واسطه حق ناگفتن است.

 وصیت مهم دیگر کمک به مظلوم است. باید در مقام عمل یک مسلمان تکلیف خود را درست بشناسد و ظالم و مظلوم را شناسایی کند و همواره یار مظلومان و مخالف هر نوع ستم و ظلم و خشونتی باشد.

اگر دقت شود این وصیت به هیچ وجه از اصطلاحات غیر قابل فهم و کلاسیک استفاده نکرده؛ بلکه به ضرورت ها و اولویت های زندگی اشاره نموده و به آنچه که وظیفه و تکلیف انسان است توجه داده شده است.

بیان این عبارات، آن هم از امام معصوم(ع) که جامع همه صفات انسانی و الهی است، از مهمترین عرصه های زندگی انسان حکایت می­کند و عمل به آموزه های قرآنی را رمز موفقیت انسان می داند؛ چراکه اصالة ایمان به اصالت عمل است و تاکید جدی قرآن در بهره گیری درست از عمر و رسیدن به حیات طیبه است. 

مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مَن ذَکَر أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً[18]

 

 



[1] . شرح ابن ابی الحدید، ج:6، ص: 346.

[2] . احزاب، 33.

[3] . آل عمران، 61.

[4] . مائده، 55.

[5] . بقره، 207.

[6] . مائده، 3 و 67.

[7] . الکافی، ج 8، ص 107، الامالی الصدوق، ص 174، صحح مسلم ج 4، ص 87، فضائل الصحابه، ج 2، ص 633.

[8] . احقاق الحق، ج 5، ص 468، و 504

[9] . الکافی، ج 2، ص 47، عبقات الانوار، ج 18 و 19 و 20 و 21.

[10] . کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 239، المستدرک علی الصحیحین ج 3، ص 163.

[11] . امام علی صدای عدالت انسانی، با ترجمه و توضیحات سید هادی خسروشاهی، ص 91و 92.

[12] . همان، ص 92 و 93.

[13] . شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 233.

[14] . عن ابی عبدالله(ع) قال قال رسول الله(ص) كُلُّ أَرْبَعِينَ دَاراً جِيرَانٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ الکافی ج 2، ص 669.

[15] . نهج البلاغه، نامه 47، ص 421.

[16] . ارشاد القلوب، ج 1، ص 14.

[17].  بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج:‏67، ص: 107

[18].  سوره نحل آیه 97 .


نظر شما



نمایش غیر عمومی