ارسال به دوستان
کد خبر : 62668
تاریخ انتشار : 11/14/2014 4:25:00 PM

خانواده در قرآن 12 (برکات و آثار مثبت خانواده داری)

همسر مایه سکونت و آرامش و وسیله گرمی زندگی و مایه رشد است. لذا خانواده سالم خانواده ای است که اعضای خانواده در آن به یکدیگر سکونت و آرامش و آسایش را هدیه بدهند.
خطیب: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ترابی
تاریخ: 14.11.2014



بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ  (روم/21)

مقدّمه: سخن درباره­ی «خانواده در قرآن کریم» بود و داستان زندگی اوّلین خانواده را در قرآن کریم دنبال می­کردیم تا از آن درس­ها و پندهایی برای خانواده­ها برگیریم. موضوع بحث « برکات و آثار مثبت خانواده داری » بود و گفتیم اوّلین برکت خانواده داری به دست آوردن رضای الهی و کسب اجر معنوی است. موضوع این هفته «آرامش و آسایش» است که یکی دیگر از برکات خانواده داری است. این بحث­ها ان شاء الله اهداف تشکیل خانواده را تبیین خواهد کرد. خداوند سبحان در آیه­ی شریفه­ای که تلاوت شد، می­فرماید: و از آیات و نشانه‏هاى او اينكه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، قطعاً در اين [نعمت‏] نشانه‏ها و آیاتى است براى مردمى كه مى‏انديشند.

مطلب اوّل:

«سکون» آرام گرفتن چیزی بعد از حرکت آن است. از این رو، به هر چیزی که موجب آرامش است سَکَن گویند. آتشی که به آن گرم می­شوند و بدان گرمی و آرامش می­یابند را هم سکن نامیده­اند. «سکان السفینه» وسیله­ای است که کشتی را آرام می­کند.[1] «تسکین» به معنای تخفیف دردها و آلام و رنج­ها و غصّه­ها نیز از همین ریشه است.

آرامش و آسایش از نیازها و احتیاجات ضروری و اوّلیه انسان به شمار می­رود. در مقابل، اضطراب و اضطرار انسان را از تعادل خارج می کند و موجب بی قراری درونی نسبت به خود و تلاطم و طغیان بیرونی نسبت به دیگران می­شود.

این یک حقیقت است که ازدواج مایه­ی سکونت و آرامش است و از بیماری­های روانی و جسمانی جلوگیری می­کند. بنابر تجارب، کسانی که دارای ازدواج هستند بالنسبه رفتار ملایم­تر و روش­های ثابت و استوارتری دارند، در حالی که در افراد مجرّد هیجانات عصبی، به هم ریختگی روحی و روانی و رفتارهای نامتوازن، غیر متعادل، غیر قابل پیش بینی بیشتر است و حساسیت نسبت به امور مختلف در مجرّدها بیشتر دیده می­شود. 

زندگی مجرّدی و بدون همسر، به خصوص در دنیای پر آشوب و پر اضطراب امروزی، انسان را به دونده­ای بی هدف و سرگردان تبدیل می­کند که بی وقفه، تنها و بی هدف می­دود و هر گاه که تلاش می­کند تندتر و تندتر بدود، از مقصد و هدف خلقت دورتر و دورتر می شود.

سکونت و آرامش معنای جامع و کاملی دارد و موارد چندی را شامل می­شود که پایین­ترین سطح و درجه­ی آن، آرامش تن و آسایش بدن است. از سطوح و درجات آرامش از این موارد می­توان یاد کرد:

1ـ آرامش روح برای ثبات ایمان؛ 2ـ آرامش فکر و ذهن برای تعقّل و تفکّر؛ 3ـ آرامش نفس برای کسب فضائل اخلاقی و دفع و رفع رذایل اخلاقی؛ 4ـ آرامش محیط اجتماعی برای انجام عمل صالح؛ 5ـ آرامش تن برای آسایش و استراحت بدنی و کسب نشاط و آمادگی برای تداوم حیات.

ازدواج و تشکیل خانواده برای برقراری آرامش جامع برای مرد و زن لازم و ضروری است. هر یک از زن و مرد در حدّ خود ناقص و محتاج به جنس مخالف است و به اصطلاح، فطرتاً به دنبال نیمه­ی دوم و گمشده­ی خود می­باشد. علامه طباطبایی می­نویسد: «انگیزه بخش زن و مرد در میل به یکدیگر همین نقص و احتیاج و فقر و ناداری است که هریک را به سوی دیگری می کشاند و وقتی به او می­رسد آرامش می­­یابد؛ زیرا هر ناقصی مشتاق کمال است و هر محتاجی نیازمند رفع نیاز و فقر خویش است. این همان چیزی است که در زن و مرد به عنوان یک موهبت به ودیعت نهاده شده است. مرد نیازمند زن و زن نیازمند مرد است و  هر دو نیازمند خانواده».[2]

بنابراین، ازدواج، روح پر تلاطم جوان را به ساحل آرامش و سکونت می­رساند و عامل مهمی برای آرامش و سکونت زن و مرد است. از یک سو، همسر مایه­ی سکونت و آرامش و وسیله­ی گرمی زندگی و مایه­ی رشد است. و از سوی دیگر، خانواده­ی سالم خانواده­ای است که اعضای خانواده در آن به سکونت و آرامش و آسایش برسند.

مطلب دوم:

فرمود: « خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا» و در جای دیگر: «خلقكم من نفس واحده و جعل منها زوجها ليَسكُن اليها» (اعراف/ 189) و در جای دیگر: «خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا» (نساء/1) و باز در جای دیگر: «خلقكم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها»(زمر/6)

دو تعبیر «لتسکنوا الیها» و «لیسکن الیها» در آیه­ی شریفه به یکی از آیات الهی و سرّی از اسرار هستی در نظام خلقت اشاره­ی لطیفی دارد و آن محوریت زن در حاکمیت آرامش و آسایش است، درست برخلاف آنچه که در تاریخ فلسفه غرب از بعضی از دور افتادگان از مکتب قرآن کریم نقل می کند که زن را مظهر فتنه و نزاع نامیدند. با مقایسه­ی این آیات شریفه، دلیل سخن علامه جوادی آملی معلوم می­شود که فرمود: «قرآن کریم گرچه حقیقت زن و مرد را از یک گوهر الهی دانسته ولی در ایجاد سکونت و آرامش، اصالت را به زن بخشیده و مرد را مجذوب مهر زن معرّفی فرموده است».[3]

از نظر قرآن کریم، زمام و مهار آرامش خانه در دست زن است و برای زنان، اصلی­ترین نقش و مهم­ترین وظیفه و مأموریت در خانواده، عبارت است از: نقش محوری در ایجاد آرامش در خانه و  کانون و مرکز آن. و این نقش، خود بیان­گر جایگاه محوری زن در خانواده و اجتماع از دیدگاه قرآن کریم است. لذا اگر زن نقش واقعی خود در خانه را به درستی بشناسد تأثیر عمیقی بر سعادت خانواده و جامعه خواهد داشت. این معنای سخن عمیق امام خمینی رحمت الله علیه است که فرمود: «از دامن زن مرد به معراج می­رود.»

معلوم می­شود وقتی هم که قرآن کریم می­فرماید:«وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَنًا» (نحل/81) مراد، خانه­ای است که در آن همسر باشد. یعنی خانه­­ای که در آن همسر است موجب آسایش است وبدون همسر خانه کامل نیست.

مطلب سوم:

آیا سکونت و آرماش هدف نهایی است؟ گرچه سکونت و آرامش مطلوب فطری بشر است و همه به دنبال آن هستند، ولی آن خود مقدمّه­ی چیز مهم تری نیز هست. در واقع، سکونت و آرماش به نوبه­ی خود در تحصیل سعادت انسان نقش بسزا دارد. پیمودن مسیر صحیح زندگی و رسیدن به سعادت جز با رسیدن به آرامش جامع میسّر نیست؛ زیرا همان طور که اشاره شد، ثبات ایمان، کسب فضائل، دفع و رفع رذائل اخلاقی، انجام عمل صالح و استراحت و کشب نشاط و آمادگی برای تداوم زندگی جز با آرامش قابل دستیابی نیست. و ازدواج برای کسب آرامش جامع، مهمترین نقش را دارد.  نگاهی به روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام این معنا را برای ما روشن می­سازد:

 ـ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم: من تزوّج فقا اُعطی نصف السعاده؛[4] کسی که ازدواج کند نیمی از سعادت خود را بازیافته است.

ـ ما من شاب تزوّج فی حداثه سنه الا عجّ شیطانه: یا ویله یا ویله، عصم منّی ثلثی دینه. فلیتق الله العبد فی الثلت الاخر[5]

ـ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم: ما بنی فی الاسلام احب الی الله تعالی من التزویج[6]

ـ  پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم: اُوحی الی موسی انی أعطیتت فلانا خیر الدنیا و الاخره و هی امراه صالحه[7]

ـ امام صادق علیه السلام: ثلاثه للمومن فیها راحه ... و امراه صالحه تعینه علی امر الدنیا و الاخره [8]

همچنین از آنچه گفتیم روشن می­شود که چرا جدایی و از هم پاشیدن خانواده باعث تزلزل عرش الهی است:

ـ امام صادق علیه السلام: «تزوّجوا و لاتطلّقوا فانّ الطلاق یُهتزّ منه العرش»؛[9]

مطلب چهارم:

استفاده از کلمه «الی» در «لتسکنوا الیها» و «لیسکن الیها»  اشاره به سکون مثبت و فعّال است که در سایه­ی ازدواج و خانواده داری به دست می­آید. سکون مثبت مخالف با سکون منفی و رکود و بی تحرّکی و فقدان نشاط است که با پناه بردن به مسکرات و  مواد مخدّر و غفلت پدید می­آید. پس خانواده­ی سالم، سکونت و آرامش الهی را به ارمغان می­آورد و جوانان را از رفتن به دنبال آرامش­های موقت و مخرّب بی نیاز می­سازد.

بر این اساس، همسران در منزل باید طوری رفتار کنند که این سکونت تأمین شود. آنها نباید به بهانه­های مختلف این آسایش را که نعمت الهی و فلسفه مهمی برای تشکیل خانواده است از یکدیگر سلب کنند؛ چون در غیر این صورت به صورت غریزی همسر به سمت و سوی دیگری می­رود تا به گمان خود آرامش مورد نظر خود را پیدا کند. پس همسران باید عوامل سلب آسایش در خانه را  شناسایی کنند و هر یک سعی کنند عوامل و رفتارهایی را که سلب آرامش می کند از خود طرد کنند تا سبب آرامش همسر خود را فراهم سازند. برخی از این عوامل عبارتند از :

1ـ زیاده خواهی وتوقّعات فراوان، 2ـ مقایسه همسر خود با دیگران؛3ـ تنبلی و کسالت و بی حالی؛ 4ـ عدم اختصاص وقت کافی برای همسر و خانواده؛ 5ـ اشتغالات کاری زیاد؛ 6ـ چشم و هم چشمی و رقابت های مادّی ناسالم،...

 






[1] . احمدبن فارس معجم مقاییس الللغه، ج3، ص 88.

[2] . تفسیر المیزان ج16 ص 166. 

[3] . جوادی آملی، زن در آیینه جمال و جلال، ص 38.

[4] . مستدرک وسائل، ج14 ص154.

[5] . جعفریات، ص89.

[6] . من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 383.

[7] . مستدرک وسائل، ج14، ص169، ح16404.

[8] . کافی، ج5، ص 327، ح6.

[9] . وسائل، ج22، ص8، ح27880.


نظر شما



نمایش غیر عمومی