ارسال به دوستان
کد خبر : 97842
تاریخ انتشار : 4/23/2016 5:16:21 PM

اسلام شناسی 175 ــ اسلام و حقوق اخلاقی 20

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
تاریخ: 22.04.2016    
  http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/6/28/3073402041ad447a95afbbd8bd9b6184.jpg

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

در مباحث گذشته در خصوص اینکه حاکم باید با مردم رفتار عادلانه­ای داشته باشد، نکاتی مورد اشاره قرار گرفت و بیان شد که رفتار عادلانه حاکم، از مهمترین حقوق مردم است. بدین معنا که حقوق همۀ مردم باید استیفاء گردد و نباید به کسی تعدّی، ظلم و تجاوز شود و به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین(ع) رفتار عادلانه، یک قانون عمومی است. به همین جهت عدل شریف تر و برتر از جود و بخشش می باشد؛ زیرا عدل هر چیزی را در جای خود قرار می دهد، امّا جود و بخشش بدون عدالت موجب افراط و تفریط است و باعث می شود به کسی بیش از آنچه را که مستحق است بخشیده شود.[1] از همین رو، از امام صادق(ع) بیانی نوارنی نقل شده که در این خصوص فرموده است: «الْعَدْلُ‏ أَحْلَى‏ مِنَ الْمَاءِ يُصِيبُهُ الظَّمْآنُ مَا أَوْسَعَ الْعَدْلَ إِذَا عُدِلَ فِيهِ وَ إِنْ قَلَّ؛ عدل شیرین تر از آب است که به تشنه ای برسد. چقدر گسترده است دامنه عدل در آن زمان که به عدالت رفتار گردد، هرچند مورد آن کم باشد».[2]

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در بیانی دیگر فرموده­اند: حاکم نباید به عناوین و اوصاف و القاب، دل خوش کند؛ بدون آنکه کاری انجام دهد، بلکه باید تلاش کند شریک غم دیگران گردد و در رفع آن کاری کند. « أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي‏ بِأَنْ‏ يُقَالَ‏ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارهِ الدَّهْر؛ آیا قناعت ورزم به این که به من امیرمؤمنان گفته شود و در گرفتاری های روزگار شریک آنان نباشم؟ [هرگز چنین نخواهد بود]».[3]

وظایف حاکم

به تعبیر امام سجاد(ع) حاکم عادل باید چون پدری مهربان باشد و تک تک آحاد جامعه را به منزله فرزندان خود بداند، و مساوات را بین آنها رعایت نماید. و باید نسبت به آنها با دلسوزی و دوستی و مهربانی رفتار کند. امیرالمؤمنین(ع) در نامه معروف خود به مالک اشتر نخعی این سفارش را یادآوری می کند و می فرماید: «وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ‏ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْق؛ قلب خود را با دلسوزی و دوستی و مهربانی با مردم آشنا کن، و همانند گرگ درنده ای که بلعیدن آنان را غنیمت شمارد، مباش؛ زیرا مردم دو دسته اند، یا برادران دینی تو هستند و یا در اصل انسانیت و آفرینش با تو همنوعند».[4]

تعالی جامعه در گرو رعایت حقوق متقابل حاکم و مردم

اگر در جامعه دینی و مذهبی، حاکم و مردم حقوق متقابل یکدیگر را به درستی بشناسند و آنها را اداء کنند، آن جامعه از هر جهت رشد خواهد نمود، و سیر تکاملی را طی خواهد کرد. لذا حضرت امیر المؤمنین(ع) فرمودند: بزرگترین حقی که خدای سبحان واجب نموده است، حق زمامدار و مردم بر یکدیگر است. رعایت این حق باعث نظم و الفت و دوستی و عزّت برای آنها خواهد شد.

روشن است که امور رعیت و مردم در صورتی اصلاح می شود که حاکمان صالح گردند و حاکمان صالح نمی شوند مگر به پایداری رعایا و مردم و استقامت آنها. به همین جهت اگر این دو طبقه حق یکدیگر را رعایت نمایند، دین میان آنها عزیز می شود؛ و طریقه و روش های آن پا برجا می ماند. و نشانه های عدل، پایدار و سنت های الهی در مسیر خود جریان می یابد. در نتیجه با رعایت این اصول و حقوق، همه امور اصلاح خواهد شد و حکومت از ثبات و دوام برخوردار خواهد بود و دشمنان هم مأیوس خواهند شد.[5]

آن حضرت(ع) در ادامه می فرماید: اگر رعیت به فرمان حاکم توجّهی نداشته باشد، و یا حاکم بر مردم ظلم و ستم روا بدارد، آنگاه اختلاف پدید می آید و ظلم و ستم زیاد می شود و اموری که سبب فساد دین است، در دین داخل می شود. سنت های الهی از مسیر خود خارج می گردد و به هوی و هوس عمل می شود، احکام الهی تعطیل می گردد و مرض های فردی و اجتماعی بروز می کند. همچنین دیگر ترس و وحشتی از حقوق عظیمی که تعطیل شده وجود ندارد، جنایت های بزرگ قبحش از بین رفته و در نتیجه ابرار و نیکان ذلیل می گردند، و اشرار و بدان عزیز می شوند. و تبعات گناه بندگان در نزد خداوند بزرگ می شود.[6]

اگر انسان به محتوای این خطبه با دقت توجه کند به دست می آورد که آن حضرت(ع) به علل دوام و بقاء حکومت، و صلح و صفا میان حاکم و مردم، اشاره می کند و بسیار دقیق آنرا بررسی کرده و می فرماید: که اگر جامعه می خواهد به سعادت برسد، آنها که به نوعی در اجرای عدالت و صلح و امنیت دخالت دارند، باید به وظایف خود عمل کنند. چون اگر حاکم و مردم هر کدام در انجام مسئولیت خود کوتاهی ورزند، جامعه به همان اندازه از عدالت و امنیت جدا می شود.  لذا اگر حاکمیت به دست نا اهلان سپرده شود، بی شک نشانه های عدالت و دین و ارزش های انسانی از بین خواهد رفت، و ضلالت و گمراهی جایگزین عدل و امنیت خواهد گردید. به همین جهت آنچه مهم است، اینست که حاکم با عدالت و مهرورزی خود، باید مسیر جامعه را جهت دهد. و در چنین موقعیتی مردم هم باید به وظیفه خود عمل کنند و به بیعتی را که با حاکم عادل بسته اند متعهد باشند، و از او اطاعت نمایند.

حق مردم از نگاه امام سجاد(ع)

از نگاه آن وجود نورانی، حاکم عادل باید از این نعمت بزرگی که خدای متعال به او ارزانی داشته است، شکرگزاری نماید. و باید توجّه داشته باشد این قدرت، امانتی است از جانب خدای متعال که به او عطاء کرده است. تا اجازه ندهد به مردم ضعیف ظلم و ستمی صورت گیرد. لذا او باید این قدرت را امانت و برای آزمایش خود بداند، و شایسته است هر لحظه بر این نعمت عظیم شکرگزاری نماید.

 



 



[1]. وَ سُئِلَ(ع) أَيُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ؟ فَقَالَ(ع) الْعَدْلُ‏ يَضَعُ‏ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا. (نهج البلاغة، حکمة/437).

[2]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج2، ص146، ح11، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ چهارم، 1407ق.

[3]. نهج البلاغة، نامه/45.

[4]. نهج البلاغة، نامه/53.

[5]. وَ أَعْظَمُ‏ مَا افْتَرَضَ‏ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَى الرَّعِيَّةِ وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوَالِي فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَى كُلٍّ فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ وَ عِزّاً لِدِينِهِمْ فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاةِ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ وَ أَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السُّنَنُ فَصَلَحَ بِذَلِكَ الزَّمَانُ وَ طُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ وَ يَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ. (نهج البلاغة، خطبة/216).

[6]. وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ‏ الْكَلِمَةُ وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ وَ كَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدِّينِ وَ تُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَى وَ عُطِّلَتِ الْأَحْكَامُ وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ فَلَا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ وَ لَا لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ وَ تَعِزُّ الْأَشْرَارُ وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ. (همان).

 



نظر شما



نمایش غیر عمومی