چهار شنبه 23 می 2012 (Hamburg)
فجــر 01:37
طلوع افتـاب 05:07
ظهــر 13:17
عصـــر 17:36
مغـرب 21:59
عشــاء 23:15
نیمه شب 23:32
نقدها: 0

پیام وحی ( دلسوزی پیامبر اکرم (ص) نسبت به مرد م )







بسم الله الرحمن الرحيم

طسم (1) تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ (2) لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (3) إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ (4) وَمَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ (5) فَقَدْ كَذَّبُوا فَسَيَأْتِيهِمْ أَنبَاء مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون (6)

ترجمه :

طسم (1)

اين آيات كتاب روشنگر است. (2)

گويى مى‏خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى بخاطر اينكه آنها ايمان نمى‏آورند! (3)

اگر ما اراده كنيم، از آسمان بر آنان آيه‏اى نازل مى‏كنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد! (4)

و هيچ ذكر تازه‏اى از سوى خداوند مهربان براى آنها نمى‏آيد مگر اينكه از آن روى‏گردان مى‏شوند! (5)

آنان تكذيب كردند امّا بزودى اخبار (كيفر) آنچه را استهزا مى‏كردند به آنان مى‏رسد! (6)

شرح وتوضیح :

سوره شعراء ، بیست وششمین سوره ازسوره های قرآن مجید و ازسوره های مکی ــ  سوره هایی که درمکه ودر اوایل بعثت پیامبر(ص) نازل شده است ــ می باشد .

به طورکلی باید گفت ، سوره شعراء درمقام خرسندی وتسلی خاطر دادن به رسول مکرم اسلام است . پیامبری که قومش او را شاعر ، ساحر ومجنون خوانده وکتاب آسمانی اش را تکذیب نموده واو را تحت شدیدترین سختیها ومصائب قرار دادند، به طوری که خود آن پیامبر بزرگ فرمودند : هیچ پیامبری از پیامبران الهی به مثل من مورد اذیت وآزار قرار نگرفته است.

1 )  « طسم »

درباره‏ى معناى حروف مقطّعه، سخنان بسيارى گفته شده است که شايد بهترين آنها اين باشد كه خداوند با آوردن اين حروف در ابتداى برخى ازسوره‏هاى قرآن (29 سوره)، مى‏خواهد اين مطلب را بيان كند كه قرآن، معجزه‏ى جاويد  پیامبر اسلام از همين حروف ساده تشکیل شده است. شما هم اگر مى‏توانيد با همين حروف الفباى عربى، كتابى مانند آن را بياوريد.

2 ) آيه بعد عظمت قرآن را اين چنين بيان مى‏كند: " اينها آيات كتاب روشنگر است"  (تِلک آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ).

واژه " تلک"  در ادبيات عرب اشاره به دور است، و به معنى" آن" يا" آنها" مى‏باشد. ازسوی دیگر ، در زبان عربی براى بيان عظمت چيزى وتاکید براهمیت آن، از اسم اشاره دور« تلک» استفاده مى‏شود واین معنا را می رساند که معانی ومعارف قرآن مجید بسیارمهم و بلند مرتبه است .

توصيف" قرآن" به" مبين" كه در اصل از ماده" بيان" است اشاره به آشكار بودن عظمت و اعجاز آن مى‏باشد كه هر چه انسان در محتواى آن بيشتر دقت كند به معجزه بودنش مؤمن تر مى‏شود.

همچنین قرآن بيان كننده و آشكار كننده راه سعادت و پيروزى و نجات از گمراهى است وبه همین دلیل به آن «مبین» میگویند.

این نکته نیزقابل توجه است که اين آيه به همين صورت وبى هیچ كم و كاست درآغازسوره " يوسف" و" قصص" نيز آمده و در آن موارد نیز بعد از حروف مقطعه واقع شده، كه نشان دهنده ارتباط اين حروف مقطعه با عظمت قرآن است.

3 ) در این آیه خداوند متعال به دلدارى پيامبرخود پرداخته و مى‏گويد: " گويى مى‏خواهى جان خود را از شدت اندوه اينكه چرا آنها ايمان نمى‏آورند ، بر باد دهى"! (لَعَلَّک باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ).

این تعبيرنهايت دلسوزى پيامبر را مى‏رساند. گويا پيامبر به شخصى تشبيه شده كه مى‏بيند عزيزترين افرادش از او جدا مى‏شوند و او با حسرت از پشت سرشان به آنان نگاه مى‏كند.

بعضى از مفسران چنين مى‏گويند كه سبب نزول آيه فوق اين بود كه پيامبر ص مرتباً اهل مكه را به توحيد دعوت مى‏كرد، اما آنها ايمان نمى‏آوردند. پيامبر ص آن قدراز این موضوع ناراحت بود كه آثار آن در چهره‏اش آشكار بود،به همین جهت آيه فوق نازل شد و پيامبر ص را تسلی داد .

واژه " باخع"  به معنى هلاك كردن خويشتن از شدت غم و اندوه است و معناى آيه اين است كه: از وضع تو چنين بر مى‏آيد كه مى‏خواهى خود را از غصه هلاك كنى كه چرا به آيات اين كتاب  آسمانی  كه بر تو نازل شده ايمان نمى‏آورند.

اين تعبير نشان مى‏دهد كه تا چه اندازه پيامبر اسلام ص نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خويش اصرار و پافشارى داشت، و از اينكه مى‏ديد تشنه ‏كامانى در كنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته‏اند و باز از تشنگى فرياد مى‏كشند ناراحت بود.

ناراحت بود كه چرا انسان عاقل با داشتن اينهمه چراغ روشن ، بازهم از بيراهه مى‏رود؟ و در پرتگاه فرو مى‏غلطد و نابود مى‏شود؟

در اینجا مناسب است گوشه ای از تلاش ها ، سختی ها وشکیبائی های پیامبر اسلام (ص) را برای  هدایت انسان ها ، مورداشاره قرار دهیم

پيامبر گرامي اسلام(ص) كه در كودكي پدر را از دست داده و در زندگي با مشكلات فراوان روبه رو بودند، تلاش وافر داشتند كه همواره بر صراط مستقيم استوار باشند. رفتارشان درآن عصر وزمان به گونه ای بود كه از شدت مهرباني و مهرورزي، زبانزد همه و به خاطر صداقت و امانتداري به محمد امين معروف شدند. آن حضرت در سن چهل سالگي، در مكه و در شرايطي كه جهل و ناداني در سراسر عربستان بيداد ميكرد، به رسالت مبعوث شدند.

كم كم با بالا گرفتن آوازه پيامبر(ص) ، بر شدت مخالفت مخالفان نيز افزوده می شد. با این حال رسول گرامي اسلام (ص) در تبليغ دين مبين اسلام از هيچ تلاش و كوششي دريغ نمی کردند. وجود مباركشان آنچنان پر از رحمت و مهرباني و عطوفت بود كه ايشان را مظهر رأفت خداوند و كانون محبت و مودّت براي همه مردم نموده بود. آن چه وجود پيامبر(ص) را از ديگران متمايز كرده بود اين بود كه مهرورزي و رحمت آن حضرت مختص به مسلمانان و خواص نبود، بلكه به غيرمسلمانان نیز محبت ميكردند ؛ از اینرو خداوند بزرگ درمورد ایشان مي فرمايد: "و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين" (انبيا، آيه 107) ( ما تورا جز رحمتي براي جهانيان نفرستاده ايم.)

شكيبائي واستقامت آن حضرت دربرابر زخمزبانها ، تهمت ها و دروغ پردازی ها به همراه نگاه محبت آميزشان، چهرة زيبايي از دين را به نمايش می گذاشت كه خود تبليغ زواياي مختلف دين بود. قرآن کریم با اشاره به این مطلب می فرماید : "فيما رحم من الله لنت لهم ولوكنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك" (آل عمران، آيه 159)( تو به لطف و رحمت الهي با آنان نرمخو شدي و اگر درشتخوي و سخت دل بودي بي شك از دور تو پراكنده مي شدند.)

در جنگ احد وقتي كه دندان آن حضرت را شكستند و صورتشان را مجروح كردند، اصحاب از ايشان خواستند تا نفرين كنند. ولي آن حضرت در برابر اين خواسته، مقاومت كردند و فرمودند: "اني لم ابعث لاعنا ولكني بعثت داعياً و رحمة " (من براي نفرين مبعوث نشده ام ، بلكه دربرای دعوت و  محبت مبعوث شده ام.) آنگاه دست به دعا برداشته و از كوته نظری مردم به درگاه الهی عذرخواهي كرد و فرمود: (خدايا قوم مراهدايت كن؛زيرا اينان نادانند و ازسرجهل برمن ستم رواداشتند.)

آری پيغمبر اسلام(ص) همانطور كه براي مؤمنين رحمت و دلسوز بود، براي كفار هم دلسوز بود و متأثر ميشد از اینكه اين كفار به كفر خودشان باقي باشند و منتهي به آتش جهنم بشوند.

 دشمنان  اسلام برای ضربه زدن  به نهال نوپای اسلام ، حضرت محمّد (ص) ویارانش را دچار بحران مالی و محاصره اقتصادی درشعب ابی طالب نمودند. این محاصره که سه سال به طول انجاميد بني هاشم را به بدترين وضعيت ممكن اقتصادي سوق داد. حضرت خديجه تمامي سرمايه و ثروت خود را براي کاهش فشار اين محاصره هزينه كرد و مسلمانان نهايت استقامت را از خود نشان دادند. ابوطالب به خاطر حفظ جان پيامبر(ص) و قدرت كم مسلمانان، همه بنيهاشم و بنيمطلب را در شعب جمع كرد تا هم از خطرات احتمالي جلوگيري شود و هم شرايط محاصره اقتصادي آسانتر گردد.

با این همه دشمنی ، وقتی در سال هشتم هجري پيامبر(ص) با اقتدار و پيروزي كامل به مكه برگشت و افسار حكومتي مكه را به دست گرفت در مورد مشركان و آناني كه در 20 سال گذشته، بدترين ستمها و جسارتها و دشمنيها را در حق آن حضرت و يارانش كرده بودند با گذشت ومهربانی برخورد نمودند . هنگامي كه رسول خدا(ص) فرياد سعد بن عباده پرچمدار خود را شنيد كه فرياد ميزد: امروز روز جنگ و خونريزي و اسارت است؛ ناراحت شد و دستور داد پرچم اسلام را از او بگيرند و به دست حضرت علي (ع) بسپارند، سپس با سخنان آرامبخش و ملاطفت آميز خود، دشمنان ديرينة خويش را آرامش داده وفرمودند : شما در مورد من چگونه ميانديشيد؟ مشركان گفتند: ما جز نيكي و محبت از تو انتظاري نداريم ! ما تو را برادري بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود ميدانيم. رسول خدا(ص) فرمود: من آنچه را برادرم يوسف(ع) در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان ميكنم و همانند او ميگويم: "لاتثريب عليكم اليوم..."؛ (يوسف، آيه 92) (امروز ملامت و سرزنشي بر شما نيست.) وقتي رسول مهرباني و عطوفت، مردم هراسناك را آرام نمود فرمود: امروز روز نبرد و انتقام نيست، بلكه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنايات و گناهان شما گذشتم. آنگاه جمله معروفش را به زبان آورد: "اذهبوا فانتم الطّلقاء"؛ (به دنبال زندگيتان برويد كه همه شما آزاد هستيد.) حاصل اين حركت پيامبر رحمت و محبت(ص) اين بود كه به غير از تعداد معدودي، همگي عشق رسول حق در وجودشان جاي گرفت و به اسلام روي آوردند.

پيامبر اعظم (ص) براي آنكه بتوانند زواياي بسيار زيباي دين اسلام را به مردم عصر خود بفهماند،  بسیارتلاش ميكردند از اين رو، مخالفت، استهزا و تمسخرهاي جاهلان آن عصر با استقامت و گذشت نبي مكرم اسلام(ص) همراه ميشد.

حضرت رسول(ص) در برابر پرخاشگري و بياحترامي دشمنان و جاهلان استقامت پيشه ميكرد و با مهرباني و عطوفت به آنان سخن ميگفتند، لذا هرگز افروخته نميشدند و اعتقاد داشتند اگر قرار باشد دين مبين الهي بر گسترة جهان استيلا يابد، بايد صبر و تحمل و استقامت را سرلوحة امور قرار داد.

آری ، ظهور وبروز تلاش های پیامبر وصبرواستقامت آن حضرت برای هدایت وسعادت انسان ها به حدی بود که خداوند متعال درسوره کهف آیه 6  نیز، یک بار دیگر رسول خود را تسلی داده و فرمودند:

" فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً " ( سوره کهف آیه 6 )  چه بسا مى‏خواهى بخاطر اعمال آنان‏، خود را از شدت غم و اندوه هلاك كنى اگر به اين گفتار ايمان نياورند!

از این بیان معلوم مى‏شود كه پيامبر اسلام به قدرى براى هدايت آن افراد شقى و بدبخت ، جديت و فعاليت مى‏كرده كه به علت ايمان نياوردن آنان مى‏خواسته خويشتن را از شدت غم و اندوه هلاك نمايد. اما خداى مهربان آن بزرگوار را از يك چنين غم و اندوه‏ها و نگرانى‏ها بر حذر مى‏دارد و به آن حضرت مى‏فرمايد: مگرچه شده كه مى‏خواهى خود را به علت ايمان نياوردن اينان هلاك نمائى! تو وظيفه خودت را كه تبليغ اسلام بوده به درستی انجام داده‏اى وبه موجب آیه ( وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ )  جز تبليغ آشكار هيچگونه وظيفه‏ و مسئوليتی نداری .

4) اگر ما اراده كنيم، از آسمان بر آنان آيه‏اى نازل مى‏كنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد!

اين آيه شريفه معنى و مضمون آيه قبل را دنبال مى‏كند و مى‏فرمايد: يا محمّد (ص) اگر ما بخواهيم و صلاح بدانيم اين قدرت را داريم كه يك آیه و يك عذاب بيم دهنده از آسمان برايشان (كافران و مشركان)  نازل كنيم، تا از خوف و بيم آن ايمان بياورند و خدا پرست شوند. 

اما بی شک چنين ايمانى ،ايمان جبرى و قهرى مى‏شود، و ترديدى نيست كه ايمان اجبارى ارزشى ندارد. ولی اگرکافران از روى اخلاص و اعتقاد، تفكر و تعقل، حريت و آزادى ايمان بياورند هيچ قدرتى در هيچ مكانى نمى‏تواند ايمانشان را سلب نمايد.

در يكى از خطبه‏هاى معروف" نهج البلاغه" حضرت على (ع) به اين واقعيت اشاره فرموده كه خداوند پيامبران را آن چنان فرستاده است كه مردم بتوانند آزادانه براى ايمان آوردن تصميم‏گيرى كنند كه اگر غير آن بود، ايمان اجبارى مى‏شد و سودى نداشت، آن حضرت مى‏فرمايد:

" اگر خداوند مى‏خواست به هنگام مبعوث ساختن پيامبرانش، درهاى گنجها و معادن طلا و باغهاى خرم و سرسبز را به روى آنان بگشايد مى‏گشود، و اگر مى‏خواست پرندگان آسمان و حيوانات وحشى زمين را همراه آنان گسيل دارد مى‏داشت، اما اگر اين كار را مى‏كرد ،زمینه امتحان از ميان مى‏رفت، و پاداش و جزا بى اثر مى‏شد"  ( نهج البلاغه خطبه قاصعه )

نکته جالب اينكه خداى عليم ازميان همه اعضاء بدن انسان، فقط به گردن وی اشاره مى‏كند و نسبت خضوع را به گردنهاى مشركين داده و مى‏فرمايد: (أَعْناقُهُمْ) با اينكه می دانیم خضوع وخشوع ، وصف درونی افراد است .اين تعبیر به این جهت است كه در حال خضوع اولين عضو انسان كه حالت درونى خضوع را نشان مى‏دهد گردن است كه سر را به زير مى‏افكند، پس اين نسبت از باب مجاز عقلى است و معناى آيه اين می باشد كه: ما اگر مى‏خواستيم آيه‏اى بر ايشان نازل كنيم كه ايشان را خاضع كند وآنها را مجبور به قبول دعوتت نمايد ، نازل مى‏كرديم و بناچار خاضع مى‏شدند، خضوعى روشن كه انحناى گردنهايشان از آن خبرمی دهد .

5) و هيچ ذكر تازه‏اى از سوى خداوند مهربان براى آنها نمى‏آيد مگر اينكه از آن روى‏گردان مى‏شوند!

مراد از كلمه" ذكر" هر چيزى از قبيل وحى‏هاى الهى ، معجرات و كتب آسمانى است كه بيدار كننده و آگاه كننده آدمی بوده وخدا را به ياد انسان بيندازد، كه يكى از آنها قرآن كريم است . مراد از " آمدن ذكر"  نازل شدن آن براى انسانهاست، به اينكه بر پيغمبر نازل شود و او به گوش ايشان برساند. كلمه" محدث" نیز به معناى جديد و نو است. البته اين معنا ، معنايى است نسبى، زیرا اگر مثلا قرآن ذكرى نو است، براى اين است كه بعد از انجيل نازل شده، هم چنان كه انجيل نيز به خاطر اينكه بعد از تورات نازل شده نسبت به آن ذكرى است جديد، وهمچنين بعضى از سوره‏هاى قرآن به خاطر اينكه بعد از بعضى ديگر نازل شده نسبت به آنها جديد و نو محسوب می شوند.

اين آيه شريفه برادامه شرك و تكذيب آيات خدا توسط مشركين تاکید نموده و مى‏رساند كه اين گروه ديگر هدايت شدنى نيستند، چون اعراض از ياد خدا در دلهايشان آن چنان جا گرفته كه هر چه آيات جدید از ناحيه خداى رحمان نازل شود ، باز هم اعراض مى‏كنند و زير بار نمى‏روند.

آنها با اين حقايق تازه ناسازگارند چراکه با همان خرافات نياكان پيوند هميشگى بسته‏اند، و با هيچ قيمتى حاضر نيستند با جهل و گمراهى و خرافات وداع گويند. اصولا هميشه افراد نادان و متعصب و لجوج با تازه‏ها، هر چند موجب هدايت و آگاهى و نجات آنها باشد، مخالفند. در آيه 68 سوره مؤمنون مى‏خوانيم (أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِينَ) " آيا آنها تدبر در اين سخن نكردند يا اينكه اين آيات چيز تازه‏اى است كه براى نياكانشان نيامده" و به بهانه تازه بودن با آن مخالفت مى‏كنند

ناگفته پیداست که غرض این آیه، افاده اين معنا است كه مشركين از هر ذكرى گريزان و روى گردانند، نه اينكه بخواهد بفرمايد: از ذكرهاى جديد روى گردانند و از قديم آن روى ‏گردان نيستند.

استفاده از واژه " الرحمن" در این آیه اشاره به اين است كه نزول اين آيات از سوى پروردگاراز" رحمت عامه" او سرچشمه مى‏گيرد كه همه انسانها را بدون استثناء به سعادت و كمال دعوت مى‏كند صلاح دنيا و آخرت بشر را تامين مى‏ نماید.

6) آنان تكذيب كردند امّا بزودى اخبار (كيفر) آنچه را استهزا مى‏كردند به آنان مى‏رسد!

خداوند متعال دراین آیه اضافه مى‏كند کافران تنها به " اعراض از قرآن"  قناعت نمى‏كنند، بلكه به مرحله " تكذيب" و از آن بدتر" استهزاء" نیز مى‏رسند.

واژه " انباء"  جمع " نبا" به معنى خبر مهم است، و منظورازآن در اينجا كيفرهاى سختى است كه در اين جهان و جهان ديگر دامنگير آنها مى‏شود. گرچه بعضى از مفسران ، اين كيفرها را منحصر به كيفر آخرت دانسته ‏اند، ولى غالب مفسران آن را مطلق و شامل هر دو نوع كيفر دانسته‏اند.

بررسى اين آيه و آيه قبل نشان مى‏دهد كه انسان به هنگام قرار گرفتن در جاده‏هاى انحرافى به طور دائم‏ ، فاصله خود را از حق بيشتر مى‏كند و به تدريج و گام به گام به سقوط كشيده مى‏شود، ابتدا به حقّ بى‏اعتنايى نموده و از آن روی می گرداند، سپس آن را تكذيب و درنهایت  حقّ را مسخره مى‏كند. البته به نظرمی رسد که بدترين حالت و صفت انسان،  همین مسخره كردن حقّ باشد چراکه قرآن در اين آيه مى‏فرمايد: ( در آينده، خبرهاى مسخره كردن آنان به آنها خواهد رسيد) و نمى‏فرمايد: كيفر اعراض و تكذيب به آنان خواهد رسيد.

(نظير اين تعبير در آغاز سوره انعام آيه 4 و 5 نيز آمده است).

پيام‏ها :

1 ــ  قرآن ، مقامى بسیار بلند دارد. ( «تِلْكَ» اشاره به دور است كه مقام بسيار بلند را مى‏رساند)   

2 ــ  دلسوزى و تأسّف بر گمراهى ديگران يك ارزش است و پيامبر دلسوزترين افراد است.

3 ــ انبيا براى انجام تكليف خود، بيش از حدّ انتظار تلاش مى‏كردند. «باخِعٌ نَفْسَكَ»

4 ــ دلدارى افراد غمگين، كارى است الهى ، چراکه قرآن نیز چنین عمل نموده است.

5 ــ اگر زمينه‏ تأثيرنباشد،ازبهترين كتاب ومربّى نيز نتيجه واثرى به دست نمى‏آيد. «أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»

6 ــ ايمان بايد اختيارى و انتخابى باشد نه اجبارى.

7 ــ هيچ تذكّرى در افراد سنگدل، كارساز نيست.

8 ــ انسان نبايد به سنّت‏هاى كهن خود آن گونه دلبستگى داشته باشد كه حتی اگر سخن حقی را بشنود، قبول نکند.

9 ــ گروهى از مردم به جاى پذيرش حقّ، از قبل راه لجاجت را انتخاب كرده‏اند.

10 ــ آنان كه حقّ و پيروان آن را مسخره مى‏كنند، كارشان بى‏پاسخ نخواهد ماند و در دنيا، يا در به هنگام مرگ، يا در برزخ و يا در قيامت پاسخ كارهاى زشت خود را خواهند ديد.

آرشیو مطالب گذشته