ارسال به دوستان
کد خبر : 189864

حیات دینی 25

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ

تاریخ: 06.10.2017 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

انسانی که در «حیات دینی» زندگی می کند باید نگرشی الهی داشته باشد؛ البته روشن و واضح است میان ادیان الهی (خصوصاً دین اسلام) و مکاتب بشری در خصوص اصلاح نگرشها تفاوت بنیادی وجود دارد. ـ چه در انجام دادن کارهای نیک و چه نسبت به درخواست پاداش! ـ زیرا افرادی که دینی و الهی فکر می کنند و به مبدأ و آخرت ایمان دارند، تلاش می کنند کار را برای رضای خدا و نزدیک شدن به ذات اقدس او انجام دهند، به همین جهت برای رسیدن به این مقصد، خود را به صفات خوب آراسته می کنند.

ثمرۀ عملی که برای رضای خدا و تقرب به اوست

از منظر قرآن کریم کسانی که کار را برای خداوند انجام می دهند هم در دنیا و هم در آخرت از پاداش الهی بهره مند می شوند. و دلیل این مسأله این است که افراد مؤمن پاداش را فقط از خود خدای تعالی می خواهند، و یقین دارند که ذات اقدس ربوبی به وعده اش عمل خواهد نمود،[1] زیرا بر این باورند که خلف وعده از خدای حکیم قبیح است، و او هرگز خلف وعده نمی کند. امّا در سایر مکاتب بشری که اعتقادی به وحی و آموزه های وحیانی ندارند، پاداش های غیر معنوی و بلکه مادی را مطالبه می کنند و بدان باور دارند، همانند ساحران در روزگار حضرت موسی(ع) ـ که به نوعی از خواصّ روزگار خود بودند و مردم نیز از آنها پیروی می کردند ـ هنگامی که نزد فرعون آمدند گفتند: «قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبينَ؛ گفتند: «آيا اگر ما پيروز گرديم، اجر و پاداش مهمى خواهيم داشت؟!».[2] هرچند وقتی که حقیقت به واسطۀ معجزۀ حضرت موسی(ع) بر آنان آشکار گشت، در آنها انقلاب و دگرگونی ای ایجاد شد و به سجده افتادند: «فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُون * فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرين *‏ وَ أُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدينَ؛ (در اين هنگام،) حق آشكار شد؛ و آنچه آنها ساخته بودند، باطل گشت * و در آنجا (همگى) مغلوب شدند؛ و خوار و كوچك گشتند * و ساحران (بى‏اختيار) به سجده افتادند».[3] این داستان واقعی بیانگر این مطلب است که اگر در انسانی انقلاب واقعی پدید آید و ایمان واقعی و حقیقی به خدای تعالی بیاورد، در برابر چنین ایمانی به خدا، هیچ پاداشی هم سانی نخواهد داشت. زیرا چنین افرادی با این ایمان حقیقی که به خالق خود آورده اند، هر نوع تهدیدی را برای حفظ گوهر گرانبهای ایمان، به جان خواهند خرید. لذا بعد از ایمان آوردن ساحران به حضرت موسی(ع) مشاهده می شود وقتی که فرعون آنها را تهدید کرد که آنان را به شاخه های درختان خرما به دار می آویزد ـ که شما چرا بدون اذن و اجازۀ من تغییر ایمان دادید؟ ـ «وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ في‏ جُذُوعِ النَّخْلِ؛ و شما را از تنه‏هاى نخل به دار مى ‏آويزم‏».[4] آنها در پاسخ گفتند برای ما مهم نیست: «قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُون؛ گفتند: «مهمّ نيست، (هر كارى از دستت ساخته است بكن)! ما بسوى پروردگارمان بازمى ‏گرديم!‏».[5] بدین معنی که آنچه که برای ما مهم بود «شناخت حقیقت» است، که اکنون به این مهم آگاهی یافتیم. لذا به همین جهت است که انسان هنگامی که نگرش و بینشش تغییر کند، و با حقیقت آشنا شود، حفظ و نگه داری آن را مهم ترین وظیفۀ خود می داند.


تلاش برای تغییر نگرش کافران و مشرکان

خداوند متعال در برخی از آیات برای تغییر نگرش مشرکان و کافران که منکر حقیقت معاد هستند، قدرت خود را مورد توجه آنان قرار می دهد تا با آگاهی بر این امر نگرش باطل خود را تغییر دهند. لذا در قرآن کریم می فرماید: «أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها؛ آيا آفرينش شما (بعد از مرگ) مشكل ‏تر است يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بنا نهاد؟!».[6]  و همچنین در ادامه می فرماید: «رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها؛ سقف آن را برافراشت و آن را منظّم ساخت‏».[7]  از منظر علامه طباطبائی(ره) خدای تعالی با خطاب توبیخی که در این آیات و یا آیات 9 و 10 سوره نازعات[8] دارد، درصدد است که نگرش آنها را اصلاح نماید تا نگاه آنها را هم نسبت به معاد، و هم نسبت به ربوبیت خود و همچنین نبوت پیامبراکرم(ص) اصلاح کند.[9] زیرا بدون شک آدمی پس از تغییر نگرشش، به تکلیف و وظیفۀ خود و همچنین پاداش های الهی آگاهی خواهد یافت.

شیوۀ قرآن در تغییر نگرش انسان ها

قرآن یکی دیگر از روشهای اصلاح نگرش را «تذکر» و «یادآوری» قرار داده است، و در موارد فراوان به انسان یادآوری می کند تا خویشتن را فراموش نکند. همانند زمانی که در رفاه و نعمت فراوان به سر می برد: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏؛ چنين نيست (كه شما مى‏پنداريد) به يقين انسان طغيان مى‏كند، * از اينكه خود را بى ‏نياز ببيند!».[10] همچنین در آیه ای دیگر می فرماید: «وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ كانَ يَؤُساً؛ هنگامى كه به انسان نعمت مى ‏بخشيم، (از حق) روى مى ‏گرداند و متكبرانه دور مى ‏شود؛ و هنگامى كه (كمترين) بدى به او مى‏ رسد، (از همه چيز) مايوس مى ‏گردد!».[11] و نیز در آیه ای دیگر در همین خصوص آمده است: «وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْه‏؛ هنگامى كه انسان را زيانى رسد، پروردگار خود را مى ‏خواند و بسوى او باز مى گردد؛ امّا هنگامى كه نعمتى از خود به او عطا كند، آنچه را به خاطر آن قبلًا خدا را مى خواند از ياد مى ‏برد».[12] در آیات دیگر نیز به شکل های گوناگون و در شرائط مختلف انسان را به حقیقت خود آشنا می سازد که نباید انسان ها با وجود این همه نعمت و عنایتهای پروردگار متعال، اصل و هویت خویش را فراموش نموده و در مسیر انحراف، شک و تردید و تکذیب آیات الهی برآیند؛ و فطرت الهی خود را به طور کلی فراموش کرده، و راه را از هر جهت بر خود ببندند.

روش «تذکّر» از نظر آیات الهی به اندازه ای اهمیت دارد که در برخی از آیات وظیفه پیامبر(ص) را همین دانسته است، که آدمی را به آنچه که فراموش نموده یادآوری نما! لذا در همین خصوص خطاب به خاتم پیامبران(ص) می فرماید: «إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ؛ تو فقط تذكّر دهنده‏اى!».[13] چه اینکه قرآن خود را نیز با همین وصف معرفی می نماید: «إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً؛ اين يك تذكر و يادآورى است، و هر كس بخواهد (با استفاده از آن) راهى به سوى پروردگارش برمى‏گزيند!».[14] و حتی در برخی از آیات خود را «ذکر» معرفی می کند: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون‏؛ اين ماييم كه اين ذكر (قرآن) را نازل كرده ‏ايم و ما آن را بطور قطع حفظ خواهيم كرد».[15]

با توجه به آیاتی که مرور شد، دلیل اینکه قرآن کریم از این شیوه برای بیدار نمودن انسان ها استفاده می نماید این است که گاهی «فراموشی» باعث وسوسه های شیطانی شده، و آدمی فریب او را می خورد. لذا انسان بایستی از هر جهت مراقب باشد تا زمینۀ چنین وسوسه ای پدید نیاید. به همین جهت در این آیه شریفه تأکید می نماید که ما با آدم عهدی بستیم امّا او فراموش کرد، و متأسفانه او را صاحب عزم و اراده نیافتیم «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً».[16]

بنابراین «تذکّر» به عنوان روش تربیتی همۀ پیامبران الهی بوده، که در قرآن مورد تأکید قرار گرفته است. تا آنچه را می دانسته اند فراموش نکنند و بر عهد و پیمان خود وفادار باشند و خود را از خواب غفلت بیرون نموده و حقایق درونی و فطری خود را احیاء و زنده نمایند. لذا قرآن کریم از این جهت، بهترین کتاب است برای زدودن غفلت ها و فراموشی ها، و همچنین توجّه دادن به ظرفیتهای بی نظیر انسان ها! چرا که خدای تعالی در این باره می فرماید: «وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَت‏؛ و با اين (قرآن)، به آنها يادآورى نما، تا گرفتار (عواقب شوم) اعمال خود نشوند!».[17]

 



[1]. «إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْميعاد؛ خداوند، از وعده خود، تخلّف نمى ‏كند»(آل عمران/9).

[2]. الاعراف/113.

[3]. الاعراف/118 ـ 120.

[4]. طه/71.

[5]. الشعراء/50.

[6]. النازعات/27.

[7]. النازعات/28.

[8]. «أَبْصارُها خاشِعَةٌ * يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ؛ و چشمهاى آنان از شدّت ترس فروافتاده است‏ * (ولى امروز) مى‏گويند: «آيا ما به زندگى مجدّد بازمى‏گرديم؟».

[9]. طباطبايى، محمدحسين، الميزان، ج20، ص189 ـ 190، بیروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، چ دوم، 1390ق.

[10]. العلق/6 و 7.

[11]. الإسراء/83.

[12]. الزمر/8.

[13]. الغاشیة/21.

[14]. الانسان/29.

[15]. الحجر/9.

[16]. طه/115.

[17]. الانعام/70.


نظر شما



نمایش غیر عمومی