ارسال به دوستان
کد خبر : 191491

درسهائی از قرآن (4) « تکبّر و استکبار (2)»

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ تاریخ: 12.01.2017 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

یکی از صفاتی که بسیار خطرناک است و آدمی را به ذلّت و خواری می کشاند، صفت تکبر است. چرا که در بیان نورانی امیرالمؤمنین (ع) به عنوان بدترین و بزرگترین گناه دانسته شده است «إيّاكَ والكِبرَ؛ فإنّهُ أعظَمُ الذُّنوبِ و ألأَمُ العُيوبِ، و هُو حِليَةُ إبليس؛ زنهار از تكبّر كه آن ‏بزرگترين گناه و نكوهيده ‏ترين عيبهاست و زيور ابليس است ».[1]

تکبر ورزیدن در برابر خدای تعالی

این رذیلۀ اخلاقی گاهی انسان را به مرحله ای می رساند که نسبت به همه چیز و همه کس اظهار بزرگی می کند، و خود را از همه برتر می بیند، تا حدّی که نسبت به خدا و پیامبرش(ص) و قوانین ذات مقدسش اظهار کبر و تکبر می نماید. این خوی استکبار در انسان سبب می شود که خود را برتر از قانون خدا ببیند و فهمش را نسبت به همگان بالاتر بداند، و برای دیگران حسابی باز نکند و هر آنچه را که به او مربوط باشد، از همه چیز بالاتر می داند. به همین جهت مرحوم فیض کاشانی در تبیین انواع این رذیلۀ اخلاقی می نویسد: «التكبر قد يكون على اللّه كما كان لنمرود و فرعون، و قد يكون على رسله كما كان لمن كان يقول: أهؤلاء منّ اللّه عليهم من بيننا، و قد يكون على سائر الناس‏؛ تكبّر گاه بر خدا مى ‏باشد چنانچه نمرود و فرعون كردند. و گاه بر پيغمبران مى ‏باشد چنانچه گروهى اشاره به پيغمبر ما (ص) از راه استهزا مى ‏گفتند: اين است آن كسى كه خدا او را در ميان ماها برگزيده! و گاه بر ساير مردمان مى ‏باشد».[2]

معنای تکبر ورزیدن بر خدای تعالی این است که فرد متکبر در برابر حق می ایستد و هیچگاه قانون الهی را نمی پذیرد، و نسبت به این قوانین با اینکه می داند از طرف خدای سبحان می باشند، تکبر می ورزد و فهم خود را برتر از آن می داند.

این گناه بزرگ اگر در نفس انسان رسوخ کند سبب می شود که ایشان به خود اجازه دهد که به جنگ خدا رفته، و با او مقابله کند. نظیر انسان متکبری همچون فرعون که با خوی استکباری اش برای مقابله با خدای متعال بر بالای بلندی قرار گرفت تا با خدا بجنگد. این خوی استکباری در وی، سبب شد که در زمین ادعای ربوبیّت نموده، «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْض‏؛ فرعون در زمين برترى ‏جويى كرد».[3] و مدّعی چنین جایگاهی شود«فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏؛ و گفت: من پروردگار برتر شما هستم!».[4] حال آنکه ربّ انسان همان خالق قادر متعال است که آدمی را آفریده و برای او قانون را مقرر ساخته، تا با اجرای آن تلاش نموده و به سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت برسد.

این نوع افراد طبیعتاً بر فرستادگان الهی نیز تکبر می ورزند که در قرآن فراوان از آنان یاد شده است همانند: استکباری که قوم نوح نسبت به آن پیامبر خدا داشتند، حضرت نوح(ع) که از پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت بود، از ناحیۀ خدای تعالی برای نشان دادن راه و مقصد، ارسال و اعزام شده بود. امّا قوم جاهل و نادانی که در روزگار آن حضرت زندگی می کردند، نسبت به آن پیامبر خدا بی مهری نموده، و حتی برای اینکه دعوت این پیامبر خدا را نشوند انگشتان خود را در گوشها فرو برده، و لباس به سر می کشیدند تا مبادا صدای حق ایشان به گوش آنان برسد. بدون شک این نوع رفتار از سوی آنان، یک دشمنی و عدوات آشکار با آن پیامبر خدا بود تا سخن حق وی را به خاطر خوی تکبّری که داشتند نشنوند. به همین جهت خدای تعالی در این خصوص می فرماید: «وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ في‏ آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً؛ و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) تو آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده و لباسهايشان را بر خود پيچيدند، و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدّت استكبار كردند!».[5]

نکتۀ قابل توجّهی که در این آیه شریفه وجود دارد، این است که آنان حقانیت دعوت حضرت نوح(ع) و تأثیر سخنان وی را باور داشتند، چرا که دلیلی نداشت که انگشتان خود را در گوش نهاده و جامه بر خود بپیچیند. لذا همین عُجب و خود بزرگ بینی باعث شد که این قوم جاهل و نادان به هشدارهای حضرت نوح(ع) توجّه نکرده، و فرصت نجات از عذاب الهی را از دست بدهند؛ لذا این قوم حتی پس از وعدۀ عذاب، آن حضرت را به سخره گرفته و زمانی که حضرت نوح(ع) به ساختن کشتی مشغول بود، به استهزای آن حضرت می پرداختند. البته ذات اقدس ربوبی آنان را به خاطر ایمان نیاوردن و به سخره گرفتن فرستادۀ خود، تمسخرهای آنان را به خودشان بازگرداند و سخت کیفرشان نموده، و به هلاکتشان رسانید. به همین جهت در پاسخ به آنان می فرماید: «قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُون‏؛ (نوح) گفت: اگر ما را مسخره مى ‏كنيد، ما نيز شما را همين گونه مسخره خواهيم كرد!».[6]

سخن پایانی

از نشانه های مستکبران این است که همیشه مسائل جدّی را که در مسیر خواسته ها و منافعِ آنان نیست، به بازی و شوخی گرفته، و گروه مستضعف را به گونه های مختلفی به سخره می گیرند. این افراد خود را از هر جهت بر سایرین برتری داده، و به خاطر جهل و نادانی که دارند، خود را عقل کل دانسته، و همواره خود را باهوش تر و هوشیارتر از دیگران می پندارند.

خوی استکباری بسیاری از اقوام گذشته را به تباهی کشانده و هلاک و نابود ساخته است. زیرا آنان وعدۀ عذاب الهی را جدی نگرفته، و با استهزاء و به سخره گرفتن هدایت های انبیای الهی خود و اطرفیانشان را به هلاکت رساندند. چه اینکه امروزه نیز اگر قانون الهی جدّی گرفته نشود، این عذاب به شکلی دیگر دامن جامعه بشری را خواهد گرفت، بدین بیان که بی هویت شدن انسان در حیات خود، از جملۀ آن عذاب ها است. زیرا انسانی که در جهل و نادانی غرق شده است، خود را به هر نوع گناهی آلوده می نماید.

 



[1]. تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، ص166، ح22، قم، دار الكتاب الإسلامي، چ دوم، 1410ق.

[2]. فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى،‏ الحقائق، ص91، تحقیق محسن عقیل، قم، موسسه دار الكتاب الاسلامي‏، چ دوم، 1423ق.

[3]. القصص/4.

[4]. النازعات/24.

[5]. نوح/7.

[6]. هود/38.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :