ارسال به دوستان
کد خبر : 192215

درسهائی از قرآن (9) « توکل 1 »

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
تاریخ: 23.02.2018 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

در تعالیم شگرف اسلام از عناصری امید بخش سخن به میان آمده است، که آدمی را نسبت به آینده زندگی اش امیدوار می سازد. یکی از این عناصر «توکّل» می باشد که سرمایۀ بسیار مهم و ارزشمندی در حیات انسان مؤمن است، و نقشی اساسی را در رشد و ترقی و پیشرفت او ایفاء می کند. بویژه می توان در مواجهه با ناهنجاری های «اجتماعی، روحی و معنوی» از این فضیلت اخلاقی بسیار بهره برد.


حقیقت توکّل

یکی از مسائل بسیار مهمی که در این اختصار می بایست به آن پرداخته شود، مسألۀ فهم دقیق و عمیق توکل است، تا آدمی دچار انحراف در مفهوم این سرمایه ارزشمند نشود. بدین بیان که برخی افراد، تنبلی و سستی و ضعف در عقیدۀ خود را، به توکّل نسبت می دهند؛ و بر همین اساس بدون اینکه قدمی بردارند ـ و نیز بدون آنکه به مقدمات کار توجّه داشته باشند ـ معتقدند با توکل به خدا امورشان سامان می یابد. به عنوان مثال: شتری را در بیابان رها می کند، هنگامی که به او گفته می شود: گم می شود، و یا آن را می دزدند، در پاسخ می گوید: توکّل به خدا!!! و یا اگر به او گفته شود به فلانی کمک کن تا مشکل او رفع شود، می گوید: به خدا توکل نماید؛ و یا اگر گفته شود برای رزق و روزی خانواده باید کاری یا فعالیتی را انجام دهی، می گوید: به خدا توکّل می کنم!!!

این نوع تفکر گاهی ـ که صاحب این فکر متأسفانه خود را مؤمن نیز می داند ـ  تنبلی را به دین نسبت داده، و اسباب انحراف خود و دیگران را فراهم می سازد؛ زیرا برداشت سطحی این گونه افراد از دین، مفاهیم ارزشی و کاربردی ـ همچون این فضیلت اخلاقی (توکّل) ـ را از بین می برند. لذا مناسب است دربارۀ توکّل از این جهت به طور دقیق بحث شود و معنای صحیح آن از آیات و روایات تبیین شود.

«توکّل واقعی» آن است که انسان مؤمن، خدای تعالی را وکیل امور خویش قرار دهد. به این معنا که پس از هر تلاش و کوششی، و توجّه نمودن به اموری که در تدبیر کار یا فعالیتی لازم باشد، امور را به خدای بزرگ بسپارد؛ و به لطف آشکار و نهان و عنایت او تکیه نماید.

توکّل در حقیقت یک امر نفسانی است. زیرا حقیقت این فضیلت اخلاقی، همان اعتماد نمودن قلبی در تمام کارها به خدای متعال است. البته این بدین معنا نیست انسان که به اسباب عادی و طبیعی، و آنچه که خدای قادر متعال در مسیر زندگی وی قرار داده، بی توجّه باشد.

انسان مؤمنی که به خدای تعالی توکل و تکیه دارد، هیچگاه توکّل را با استفاده کردن از اسباب عادی در تضادّ نمی بیند؛ بلکه خداوند را سبب اسباب می داند. چرا که چنین شخصی به این حقیقت باور دارد که همه چیز به امر و دستور ذات اقدس اله انجام می پذیرد. لذا انسان متوکّل در علم و آگاهی خود، سبب بودن سبب را به خداوند متصل می نماید. به همین جهت این نوع علم و باور و آگاهی، در حقیقتِ توکّل نقش مهمی را ایفاء می کند. چرا که مرحوم فیض کاشانی دربارۀ حقیقت توکّل می نویسد: «اعلم أنّ التوكّل من أبواب الإيمان و جميع أبواب الإيمان لا ينتظم إلّا بعلم و حال و عمل و التوكّل كذلك ينتظم من علم هو الأصل، و من عمل هو الثمرة، و حال هو المراد باسم التوكّل؛ ‏توکّل از درهای ایمان است و تمام ابواب ایمان دارای سه رکن است، علم، حالت و عمل. علم ریشۀ آن است و اعمال متوکلانه میوۀ آن، و حالت و اخلاق درونی مصداق توکّل است».[1]

یکی از مسائلی که بسیار مهم است رعایت شود، این است که انسان مسیر زندگی خود را باید به گونه ای تنظیم نماید که حتی به اندازۀ یک لحظه از حقیقت توحید ـ چه در مقام نظر و چه در مقام عمل ـ خارج نشود، و از جانب دیگر فقط به اسباب ظاهری دلبسته نباشد، و به نوعی به شرک در عمل مبتلا و آلوده نشود.

بنابراین انسان مؤمن برای موفقیت در هر کاری هم باید از اسباب طبیعی بهره جوید، تا بر مشکلات پیروز شده و هر مانعی را از سر راه بردارد، و هم باید به الطاف بی کران نهان و آشکار پروردگارش تکیه نماید. به همین جهت در حدیثی نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) ضمن سؤالی از حضرت جبرئیل(ع) می فرمایند: «فقلتُ: و ما التَّوكُّلُ علَى اللّهِ عز و جل؟ فقالَ: العِلمُ بأنَّ المَخلوقَ لا يَضُرُّ ولايَنفَعُ ولا يُعطي ولا يَمنَعُ، واستِعمالُ اليَأسِ مِن الخَلق‏؛ گفتم: توكّل بر خداوند عز و جل چيست؟ گفت: دانستن اين نكته كه مخلوق، نه زيانى مى‏ زند و نه سودى مى ‏رساند، نه چيزى مى ‏دهد و نه جلو چيزى را مى ‏گيرد، و نيز بر كندنِ چشم اميد از مردم است...».[2] (یعنی همه چیز را از سوی خدا و به اذن فرمان او بداند). سپس رسول رحمت و مهربانی(ص) در ادامه می افزاید: «فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَطْمَعْ فِي أَحَدٍ سِوَى اللَّهِ فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّل؛‏ هرگاه بنده چنين باشد، ديگر براى احدى جز خداوند كار نمى‏ كند و اميد و بيمش از كسى جز خداوند نيست و چشم طمع به هيچ كس جز خدا ندارد. اين است [حقیقت] توكّل».[3] لذا در روایات اسلامی بر این نکته تأکید شده است که در مفهوم توکّل هیچگاه ترک استفاده از اسباب و وسائل عادی مد نظر نمی باشد. زیرا در حدیثی معروف وارد شده که مرد عربی در حضور پیامبر(ص) شتر خود را رها کرده و می گوید: «تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّه‏» پیامبر اکرم(ص) به او فرمودند: «اعْقِلْهَا وَ تَوَكَّل‏؛ شتر را پابند بزن و بر خدا توکّل کن».[4] و این همان معنایی است که در ادبیات فارسی آمده است: «گفت پیغمبر به آواز بلند ** با توکل زانوی اشتر ببند».[5] چه اینکه همین داستان به شکل دیگری نیز نقل شده است که آن مرد عرب از پیامبر اکرم(ص) پرسید:  «آیا شترم را رها کنم و توکّل کنم یا پابند بزنم و توکّل کنم؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: پایبند بزن و توکّل کن».[6]




[1]. فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، المحجة البيضاء، ج7، ص381، قم، موسسه النشر الاسلامي‏، چ چهارم، 1417ق

[2]. ابن بابويه، محمد بن على، معاني الأخبار، ص261، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چ اول، 1403ق.

[3]. همان.

[4]. «وَ دَخَلَ الْأَعْرَابِيُّ إِلَى مَسْجِدِ النَّبِيِّ(ص) فَقَالَ(ص) أَ عَقَلْتَ نَاقَتَكَ؟ قَالَ لَا قَدْ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ! فَقَالَ(ص) اعْقِلْهَا وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّه‏». (الديلمي، الحسن بن محمد، إرشاد القلوب، ج1، ص121، قم، انتشارات الشريف الرضي، چ الثاني، 1415ق.)

[5]. مولانا، مثنوی معنوی، دفتر اول، ص44.

[6]. «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) أُرْسِلُ نَاقَتِي وَ أَتَوَكَّلُ‏ أَوْ أَعْقِلُهَا وَ أَتَوَكَّلُ؟ قَالَ(ص): اعْقِلْهَا وَ تَوَكَّل‏». (طبرسى، على بن حسن، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص319، نجف، المكتبة الحيدرية، چ دوم، 1385ق؛ و البُستي، ابن حبان، صحيح ابن حبان، تحقيق شعيب الأرنؤوط، ج2، ص510، بیروت، مؤسسة الرسالة، چ الثانية، 1414ق، نحوه).



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :