ارسال به دوستان
کد خبر : 193448

درسهائی از قرآن 15 (شکر 3)

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
تاریخ: 27.04.2018 



بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

شکر و سپاسگزاری از لشکر عقل و ناشکری و کفران نعمت از لشکر جهل به شمار می روند؛ لذا شکر از مسائل عقلی و فطری است و کسانی که غباری بر روی عقل و فطرت آنها نباشد شکرگزار نعمت­های الهی خواهند بود. تلاش انبیاء و اولیاء الهی و معلمان واقعی در طول تاریخ حیات بشری آن بوده که غبار روی عقل و فطرت آدمیان را کنار بزنند تا همه متوجّه نعمتهای گوناگون الهی و توجه به شکرگزاری مناسب هر کدام از نعمت ها داشته باشند.

توجّه به آموزه های دینی ما را به این امر مهم رهنمون می سازد که شکر حقیقی هر نعمتی استفاده صحیح و به کارگیری مناسب نعمت است. البته شکرگزاری از همه نعمت های الهی بسیار دشوار و بلکه محال است؛ به همین جهت قرآن کریم می فرماید: « إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَي النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا يَشْکُرُونَ؛ خداوند نسبت به بندگان خود احسان می کند ولی بیشتر مردم شکر او را بجا نمی آورند »[1] و در آیه دیگر آمده است که «‏لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرينَ؛ [شیطان گفت] من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می کنم، سپس از مقابل و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها به سراغشان می روم و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهی یافت»[2]

از مضمون این آیات شریفه استفاده می شود که بیشتر مردم حق نعمت های الهی را به جا نمی آورند و شکرگزار نیستند چه اینکه در آیه شریفه «وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ»[3] اشاره شده به اینکه آنهائی که شکرگزارند عده ای بسیار کم هستند.

با اینکه سپاسگزاری و وجوب شکر نعمت از امور فطری است، با این حال بسیاری از انسانها به این امر فطری و بدیهی ملتزم و پایبند نیستند. شاید یکی از دلایل این امر آن باشد که انسانها با اینکه از نعمت عقل برخوردارند امّا بسیاری از افراد در زندگی خود تعقّل صحیح ندارند و رفتارشان عاقلانه و خردمندانه نیست؛ بر این اساس خیلی از تصمیمات بر پایۀ عقل و تعقل و تفکّر استوار نیست و به همین جهت در قیامت وقتی از اینها پرسش می شوند که چرا در شرائط خوبی به سر نمی برید در جواب می گویند: «وَ قَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ؛ و می گویند: «اگر ما گوش شنوا می داشتیم یا تعقّل می کردیم، در میان دوزخیان نبودیم»[4] این آیه به نظر برخی از بزرگان تفسیر، اینگونه معنا شده است که فردای قیامت جهنمی ها در جهنم می گویند: اگر ما سخن پیامبران را می شنیدیم و یا خود فکر و تعقل می کردیم هیچگاه جهنمی نمی شدیم.

بسیار روشن است که وقتی انسان بر اساس فکر و اندیشه عمل کند، فکر و تعقل او را به ایمان به خدا فرا می خواند و او را در مسیر عمل بر اساس وحی و دین قرار می دهد و اینکه برای شناخت راه سعادت و خوشبختی باید مسیر انبیاء الهی را دنبال کرد؛ لذا در برخی از آیات از این حقیقت پرده برداشته  و اشاره می شود که عدّه ای از مردم در جهل و نادانی به سر می برند و انتخاب درستی را در زندگی خود نخواهند داشت، چه اینکه آیه شریفه می فرماید: «وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ»[5] و در جای دیگر می فرماید: «ذٰلِكَ الدّينُ القَيِّمُ وَ لٰكِنَّ أَكثَرَ النّاسِ لايَعلَمونَ؛ این است آیین استوار ولی اکثر مردم نمی دانند»[6]

بسیار روشن است وقتی انسان جاهل بود، حق پذیر نبوده و نسبت به پذیرفتن حقیقت کراهت خواهد داشت؛ چه اینکه آیه شریفه می فرماید: «لَقَدْ جَئْنَاکُم بِالْحَقِ ّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کَارِهُونَ؛ ما حق را برای شما آوردیم ولی بیشتر شما از حق کراهت داشتید»[7]

وقتی چنین علم و آگاهی که اساس شکر است برای انسان به دست نیاید، بی شک آدمیان نسبت به نعمت های الهی ناسپاسی خواهند داشت و در نتیجه آن ایمان و باور لازم را نخواهند داشت «وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَايُؤْمِنُونَ»[8] با اینکه ایمان به خدا به عنوان خالق و آفریننده هستی بدیهی و روشن است.

متاسفانه امروزه هم جامعه بشری مبتلای به این افکار بوده و نسبت به حقایق عالم و نعمت های واقعی جحد و انکار دارد. بر اساس آمارهای رسمی امروزه حدود هشت میلیارد جمعیت در دنیا زندگی می کنند که نیمی از آنها به خدای متعال و معاد اصلاً ایمان ندارند. بسیاری هم سست ایمان بوده و در مقام عمل ملتزم به فرمان خدا نیستند؛ به همین جهت آیات متعدد قرآن مانند «اکثرهم الکافرون، اکثرهم لایؤمنون، اکثرهم لایعقلون، و اکثرهم یجهلون» ناظر به این موضوع مهم است.


 

ملاک و معیار صحیح بودن راه درست، ارتباط با حق و حقیقت عالم است و اگر مسیر بر خلاف حق و بر اساس باطل باشد از نظر قرآن مورد تأئید نمی باشد گرچه بیشتر مردم در همین مسیر باشند. پس باید ملاک های حق و باطل را به درستی شناخت و در آن مسیر گام برداشت. بر اساس آموزه های دینی، وحی و عقل بر اساس فطرت الهی در شناخت انسان نسبت به حق و باطل کمک حال بوده تا بتواند راه صحیح از سقیم را بازشناسی نماید.

با مطالبی که ذکر شد روشن گردید که چرا عده ای از مردم حق نشناس هستند؛ زیرا آنان حق را نمی شنوند و دربارۀ آن تعقّل نمی کنند و در مسیر ایمان قدم بر نمی دارند و نعمتها را از خدای متعال نمی دانند. بر این اساس بسیاری از مردم نسبت به نعمتهای الهی ناسپاسند و بلکه بعضی از افرادی که مؤمن هستند آنان نیز گاهی در مقام عمل ناسپاسی کرده و نعمتی را که باید از خداوند بدانند در مقام عمل، با دیگران شریک می دانند. قرآن کریم در این زمینه می فرماید «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلا وَهُمْ مُشْرِكُونَ»[9] این آیه شریفه اشاره به مؤمنینی دارد که در مقام عمل، شکرگزار نیستند.

با این توضیحات روشن شد که چرا بندگان شاکر الهی کم هستند.






[1] . بقره، 243.

[2] . اعراف، 17 ـ 16.

[3] . سبا، 13.

[4] . ملک، 10.

[5] . انعام، 111.

[6] . روم، 30.

[7] . زخرف، 78.

[8] . رعد، 1.

[9] . یوسف، 106.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :