ارسال به دوستان
کد خبر : 194356

درسهائی از قرآن 20 (غفلت 1)

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ


تاریخ: 29.06.2018 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه و علی آله الطاهرين و اصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! اوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه


موضوع «غفلت» از مباحث مهمّی است که در قرآن کریم از جهات مختلف به آن پرداخته شده است. این واژه دارای مفهوم بسیار گسترده ای است که هر نوع بی خبری و عدم توجّه نسبت به موقعیت های گوناگون در هر شرائط زمانی و مکانی را در بر می گیرد. از این رو غفلت دربارۀ خود و جامعه و نیز غفلت از خدا و وظائف دینی از مصادیق روشن آن به شمار می رود. بسیار روشن است که غفلت در برخی موارد خطر و تهدید جدی را به دنبال دارد، مانند غفلت از موقعیت و جایگاه والای انسانی که باعث می شود آدمی در مسیر انحراف و ضلالت و گمراهی قرار گیرد و همۀ توانائی ها و گرایش ها را هدر دهد و از مسیر اصلی زندگی خارج شود.

قرآن کریم در سوره اعراف آیه 179 می فرماید: « وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ، و در حقيقت بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده ايم. چراكه دلهايى دارند كه با آن حقايق را دريافت نمى كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى بينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمى شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه ترند. آرى، آنها همان غافلانند.»

در این آیه شریفه، قرآن کریم به نوعی به تعریف «غفلت» پرداخته است. به راستی این غفلتی بزرگ است که انسان صاحب عقل و قلب و چشم و گوش باشد ولی نتواند از این قدرت فهم و درک و استعداد و شنوائی و بینائی استفاده کند و از آن جهت که غافل است از این ظرفیت عظیم بی بهره باشد. انسان غافل از ارزش واقعی خود آگاه نیست و از امکاناتی که در اختیار دارد در غیر مسیر صحیح استفاده می کند و در نتیجه به افراط و تفریط کشیده می شود.

لذا غفلت به یک معنا همان جهلی است که عارض بر انسان می شود و باعث می گردد که آدمی خود را از بهره گیری از امکانات و ظرفیت های الهی محروم کند. به بیانی دیگر «غفلت» عامل مهم دوزخی و جهنمی بودن انسان دانسته می شود، زیرا همین غفلت است که باعث میشود آدمی دربارۀ خود اندیشه و تفکر نداشته باشد و چشم و گوش خود را باز نکند و به درستی خود را نبیند و نفهمند و در نتیجه خود را از همۀ مواهب فهم و درک محروم سازد و کار به مرحله ای می رسد که در ردیف چهارپایان دانسته می شود.

البته بدیهی است که این خود انسان است که با گزینش های نادرست و اشتباه، خود را به این موقعیت ذلّت بار می رساند تا جایی که گاه آدمی وقتی نزدیک قیامت می رسد، تازه چشمانش باز می شود و وحشت سراسر وجودش را فرا می گیرد و در چنین شرائطی فریاد سر می دهد. ای وای بر من، من از این صحنه در غفلت بودم، بلکه من در زمره ظالمین و ستمگران بودم. «وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَٰذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمِينَ»[1] یعنی: وعده حق نزديك گردد، ناگهان ديدگان كسانى كه كفر ورزيده اند خيره مى شود [و مى گويند:] «اى واى بر ما كه از اين [روز] در غفلت بوديم، بلكه ما ستمگر بوديم.»

راغب اصفهانی در تعریف «غفلت» می گوید: غفلت همان سهوی است که به خاطر کم توجهّی و کم هشیاری نصیب انسان می گردد و لذا قرآن کریم می فرماید: «لَّقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ»[2] «وَهُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ»[3] «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ»[4] او بر این باور است که غفلت یکی از وجوه کفر است و لذا آیه «مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا» را اینگونه تفسیر می نماید که: «آن را بی آنکه ایمان در آن نوشته شود، رها کردیم» و به معنای عام و فراگیری منتقل می شود و می گوید: آیه چنین معنا می شود که: «کسی که قلبش را از حقایق غافل ساختیم» بدیهی است زمانی که آدمی از حقایق غفلت ورزد به نقطه مقابل آن یعنی اباطیل و اوهام روی می آورد.

تاکنون روشن شد که «غفلت» معنا و مفهومی گسترده دارد. در برخی تعریف ها این گستردگی کاملا روشن است. به عنوان مثال جناب میرسید شریف جرجانی استرآبادی سه تعریف برای آن ارائه می دهد که گرچه در شیوۀ بیان متفاوت است ولی در واقع به یک معنا بر می گردد: معنای اوّل اینکه غفلت، پیروی از خواسته های نفس را گویند. البته مراد از نفس در اینجا مجموعه غرایز و شهوت هاست و بی شک پیروی از غرایز و شهوت ها در حقیقت دور شدن از عقلانیتی است که خدای متعال آن را به عنوان نور و رحمت خود در وجود آدمی قرار داده است. در تعریف دوم غفلت که آن را به سهل شوشتری نسبت می دهد، آمده است که: غفلت، تلف کردن وقت به بطالت است. یعنی اینکه آدمی به اموری مشغول شود که در زندگی انسان جایگاه درستی ندارد مانند لهو و لعب و بیهودگی، به گونه ای که گویی آدمی وقت را از دست می دهد و زندگی خود را در مسیر باطل و بیهودگی قرار می دهد و لذا هیچگاه در تقویت عقل و اعتدال نفس تلاشی از خود نشان نمی دهد. در تعریف سوم آورده است که غفلت از چیزی همانا اهمال نمودن آن است و این همان به فراموشی سپردن و ضایع کردن نعمتهاست و همۀ این بیانها در سخن حکیمانه باباطاهر جمع است که فرمودند: اوّل غفلت، محرومیت است که در آیه شریفه بدان اشاره رفته است، به این معنا که در عین داشتن مواهب الهی از قبیل قلب، چشم و گوش خود را از استفاده نمودن از آنها به واسطه غفلت و نادانی و جهل و عدم توجّه لازم، محروم می سازد.

 



[1] . انبیاء، 97.

[2] . ق، 22.

[3] . احقاف، 5.

[4] . کهف، 28.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :