ارسال به دوستان
کد خبر : 256501

اوصاف متّقین (13)

خطیب: حجت الاسلام والمسلمین دکتر مفتح امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
تاریخ : 24.05.2019 
بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه

دهمین فضیلت: اندوه قلب

-         قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ،

دلهای اهل تقوی محزون است.

در این کلام حضرت امیر حزن قلبی از نشانه ها و فضائل اهل تقوا شمرده شده است، و در مورد دیگری نیز امیرالمؤمنین در بیان حالات مؤمنان می فرماید: «الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ  فِي وَجْهِهِ، حُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ (نهج البلاغه: حکمت330)» فرد مؤمن دل محزونی دارد لکن با چهره ای بشّاش و شادمان با مردم مواجه می شود.

از سوی دیگر مشاهده می کنیم که قرآن کریم در 13 آیه در مقام توصیف اولیاء الله، و کسانی که کارهای نیک انجام می دهند و ... تعبیر «لا هم یحزنون» را فراوان به کار برده است. و در خصوص متقین در دو آیه کریمه می فرماید:

-         يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿اعراف:۳۵﴾

اى فرزندان آدم چون پيامبرانى از خودتان براى شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند پس هر كس به پرهيزگارى و صلاح گرايد نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين مى شوند.

-         وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿زمر:۶۱﴾

و خدا كسانى را كه تقوا پيشه كرده‏ اند به [پاس] كارهايى كه مايه رستگاري‏شان بوده نجات مى‏ دهد عذاب به آنان نمى ‏رسد و غمگين نخواهند گرديد (۶۱)

حال ببینیم حزن و اندوهی که در کلام امیرالمؤمنین برای دلهای اهل ایمان و تقوا بیان شده است چه حزن و اندوهی است؟ و چگونه با آیات قرآن کریم که حزن و اندوه را از وجود اهل ایمان و تقوا می زداید قابل جمع است؟

اندوه دنیا

غم دنیا خوردن و برای امور زندگی این جهان اندوهگین شدن، از ساحت انسانهای با تقوا دور است، و در ادبیات عرفانی بسیار مذمت شده است.

غم دنیای دنی چند خوری باده بخور             حیف باشد دل دانا که مشوش باشد

***

ای نسیم سحری بندگی من برسان                که فراموش مکن وقت دعای سحرم

راه خلوتگه خاصم بنما تا پس از این            می خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم

و اگر در کلام عارفان اظهار شادمانی و عدم غم می شود ناظر به همین اندوه دنیوی است که در جان اهل تقوا راه ندارد.

باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دل تریم                   رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

خون غم بر ما حلال و خون ما بر غم حرام              هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

اندوه فراق

فاصله داشتن انسان از درگاه خداوند و نرسیدن به جایگاه شایسته بندگی خداوند، در دل اهل تقوا و معرفت اندوه و غم جانکاهی ایجاد می کند که به تعبیر امیرالمؤمنین از عذاب آتش سوزان جهنم غیر قابل تحمل تر است:

-         فَهَبْنِي يَا إِلهِي وَسَيِّدِي وَمَوْلاَيَ وَرَبِّي، صَبَرْتُ عَلَىٰ عَذَابِكَ، فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَىٰ فِرَاقِكَ،

خدای من، گیرم من بر عذاب تو صبر کنم، چگونه فراقت را تاب بیاورم

شاید اسرار گریه های شبانه رسول الله و ائمه اطهار در راز و نیازهای عارفانه شان به درگاه الهی را با همین حزن و اندوه فراق بتوان فهم نمود. سوز و گدازی که در اشعار شاعران عارف دیده می شود ریشه در همین احساس فراق و جدائی دارد.

درد عشقی کشیده ام که مپرس            زهر هجری چشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و آخر کار                       دلبری برگزیده ام که مپرس

آن چنان در هوای خاک درش          می رود آب دیده ام که مپرس

اندوه وصال

فرد با تقوا که مراحل سلوک الی الله را طی می کند و به مقام لقاء الله می رسد، قلبش اندوهگین است که مبادا این لذت وصال حق را از دست بدهد و مجدداً به فراق دچار گردد. عارف سالک تا به معشوق نرسیده، اندوه فراقش با امید وصال همراه است، ولی اندوهی که در مقام وصال و قرب جان عارف را در خود می فشارد و همچون کابوسی او را می آزارد دیگر آن امید را هم با خود ندارد، و لذا جانسوزتر است:

محنت قرب ز بعد افزون است                   جگر از هیبت قرب ام خون است

هست در قرب همه بیم زوال            نیست در بعد جز امید وصال

لغزیدن انسان و فرو افتادن او، هرچه از نردبام معرفت بالاتر رفته باشد، سهمگین تر خواهد بود. قرآن کریم بلعم باعورا را معرفی می کند، که به مقام مستجاب الدعوه رسیده بود و گرفتار اغوای شیطان شد و با سر به زمین خورد:

-         وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ ﴿اعراف:۱۷۵﴾

و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت آنگاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد.

شخص متقی نگران و اندوهگین از این خطر بزرگی است که او را تهدید می کند، این سخن که به پیامبر اکرم منسوب است (اگرچه در انتساب آن به پیامبر اشکالاتی وارد کرده اند) که «النَّاسُ كُلُّهُمْ مَوْتَى إِلا الْعَالِمُونَ، وَالْعَالِمُونَ كُلُّهُمْ هَلْكَى إِلا الْعَامِلُونَ، وَالْعَامِلُونَ كُلُّهُمْ غَرْقَى إِلا الْمُخْلِصُونَ، وَالْمُخْلِصُونَ عَلَى خَطَرٍ عَظِيمٍ؛ تمامی مردم خواهند مرد مگر عالمان، و تمامی عالمان هلاک خواهند شد مگر عاملان، و تمامی عاملان غرق خواهند شد مگر مخلصان، و مخلصان هم گرفتار خطر عظیمی هستند» ناظر به چنین نگرانی و اندوه عظیمی است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله شبی در منزل ام سلمه بود، او از صدای گریه حضرت بیدار شد و ایشان را دید که ایستاده و دست به آسمان برداشته و گریه می کرد و می گفت:

-         اللهم لا تنزع عنی صالح ما اعطیتنی ابداً، اللهم لا تردنی فی سوء استنقذتنی منه ابداً، اللهم لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابداً.

خدایا نعمتهای خوبی که بمن داده ای از من مگیر. خدایا هیچ وقت مرا به آن بدبختی که از آن نجاتم داده ای بر مگردان .خدایا مرا بخودم ولو بقدر چشم بهم زدن وامگذار.

ام سلمه با شنیدن این سخنان به گریه افتاد و به شدت می گریست بطوری که رسول خدا با شنیدن گریه او برگشت و فرمود: ای ام سلمه علت گریه ات چیست؟

گفت: پدر و مادرم بفدایت یا رسول الله، چرا گریه نکنم در حالی که تو با آن مقامی که از خدا داری از او می خواهی که تو را به نفس خودت ولو به قدر چشم بهم زدن وامگذارد و تو را ببدی که از آن نجاتت داده بر نگرداند و از تو هیچ وقت نعمت خوبی که داده نگیرد!!!

رسول خدا (ص) در جواب فرمود: «یا امّ سلمة ما یُؤمّننی و انّما وکل الله یونس بن متی الی نفسه طرفة عین فکان منه ما کان؛ ای ام سلمه چه چیز مرا خاطر جمع می کند، خداوند یونس بن متی را فقط به اندازه چشم بهم زدن به نفس خویش واگذاشت تا به سرش آمد آن بلائی که آمد.» (بحارالانوار،ج16، ص217)

 

 



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :