ارسال به دوستان
کد خبر : 183874
تاریخ انتشار : 10/21/2016 4:25:00 PM

اسلام شناسی 192 ــ اسلام و حقوق اخلاقی 37

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ تاریخ: 21.10.2016 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

دقت در آموزه های اسلام که مبتنی بر قرآن و کلمات نورانی پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) و اولیای الهی می­باشد، انسان را به این نتیجه می­رساند که اسلام هم دربارۀ دنیای مردم و بهترین زیستن و پاک زندگی کردن برنامه دارد، و هم برای آخرتی آباد و نجات بخش، دارای برنامه و نقشه راه سعادت­ است. لذا اگر در جامعه ای به احکام نورانی اسلام عمل شود، به این دستاورد مهم نیز می رسیم که مهر و صفا و صمیمیت و عواطف بشری شکوفا خواهد شد. به ­همین جهت عالمان دینی همواره درصددند با تربیت دینی، آحاد جامعه را در مسیر کمال و سعادت قرار دهند. چراکه اگر مبانی و اصول تربیتی اسلام در مقام عمل در محوریت قرار گیرد، بی شک این نتیجه حاصل خواهد شد.

حق کسی که به ­انسان بدی کرده

اسلام برای اصلاح افرادی که به همدیگر بدی کرده­اند راهکاری ارائه کرده است، که در پرتو آن تلاش می کند این گونه افراد را  به گذشت و بخشش نسبت به یکدیگر تشویق کند، و صلح و صفا در بینشان بوجود آورد. زیرا خدای تعالی در قرآن کریم می فرماید: «وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ؛ و صلح، بهتر است».[1] چه ­این­که در جای دیگر می فرماید: «فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد».[2] لذا امام سجاد(ع) در فرازی از رساله حقوق خود به تبیین این حق مهم می پردازد، و بیان می­دارد که اگر کسی به انسان بدی کند چگونه می­بایست با او برخورد نمود. و در همین خصوص می فرماید: «أَمَّا حَقُ‏ مَنْ‏ سَاءَكَ‏ الْقَضَاءُ عَلَى يَدَيْهِ بِقَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ فَإِنْ كَانَ تَعَمَّدَهَا كَانَ الْعَفْوُ أَوْلَى بِكَ لِمَا فِيهِ لَهُ مِنَ الْقَمْعِ وَ حُسْنِ الْأَدَبِ مَعَ كَثِيرِ أَمْثَالِهِ مِنَ الْخَلْقِ فَإِنَّ اللَّهَ يَقُولُ:‏ «وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ‏ إِلَى قَوْلِهِ‏ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ».[3] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ «وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ‏».[4] هَذَا فِي الْعَمْدِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ عَمْداً لَمْ تَظْلِمْهُ بِتَعَمُّدِ الِانْتِصَارِ مِنْهُ فَتَكُونَ قَدْ كَافَأْتَهُ فِي تَعَمُّدٍ عَلَى خَطَإٍ وَ رَفَقْتَ بِهِ وَ رَدَدْتَهُ بِأَلْطَفِ مَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏؛ و امّا حق کسی که از قضا به تو با سخن و یا کارش بدی کرده، این است که اگر عمداً چنین کار کرده، بهتر آن است از او درگذری تا کدورت ریشه کن گردد. و با این گونه مردم، به ادب رفتار کرده باشی، زیرا خداوند می فرماید: «و هر آئینه کسی که به او ستم شده و انتقام جوید مسئولیتی ندارد ـ تا آنجا که می فرماید: این از کارهای پا بر جا و درست است»، و خداوند عزّوجل فرموده: «اگر کیفر دادید به همان اندازه باشد که زخم خوردید و اگر صبر کنید و بگذرید برای صابران بهتر است». این در مورد عمد است، و اما اگر بدی او به صورت تعمد نباشد، با تعمد در انتقام به او ستم مکن تا عمداً او را به بدی بر کار خطایش عوض داده باشی! و با او تا می توانی به نرمی و ملاطفت رفتار کن».[5]

جبران بدی با خوبی از نگاه قرآن و روایات

از آنجا که قرآن کریم و روایات، انسانها را به کمک کردن و نیکی کردن به یکدیگر دعوت کرده­اند، در برخوردها و ارتباط­ها نیز مردم را به نرم سخن گفتن با یکدیگر سفارش می­کنند، لذا در قرآن مشاهده می­شود که خدای متعال به حضرت موسی(ع) فرمان می دهد که حتی با فرعون با قول لین و نرم سخن بگوید؛ «لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى؛ شايد متذكّر شود يا (از خدا) بترسد!».[6] همچنین سفارش می کند که پاسخ بدی را با خوبی بدهید: «وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ * وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظيمٍ؛ هرگز نيكى و بدى يكسان نيست بدى را با نيكى دفع كن، ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است! * امّا جز كسانى كه داراى صبر و استقامتند به اين مقام نمى‏رسند، و جز كسانى كه بهره عظيمى (از ايمان و تقوا) دارند به آن نايل نمى‏گردند!».[7] از این رو بهترین راه برای توسعه روابط بشری همین است که انسان با بدی ها برخورد کریمانه داشته باشد. و با عفو و گذشت، صفا و صمیمت را حاکم نماید. مگر در صورتی که گذشت او باعث شود فرد بدکار، به کارهای بدتری دست بزند و آدمی جسورتر و بی ادب تر و خطرناکتر شود؛ که در این صورت باید مجازات شود، تا از بدی کردن و آزار رساندن فاصله بگیرد. لذا قرآن می فرماید: «وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ اگر انسان صبر کند و ببخشد کار ارزشمندی را انجام داده است».[8] و در جای دیگر می فرماید: «وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرين؛ هرگاه خواستید مجازات کنید تنها به مقداری که به شما تعدی شده کیفر بدهید، و اگر شکیبایی کنید این کار برای شما شکیبایان بهتر است».[9]

امام سجاد(ع) در تبیین این حق اشاره می کند کسانی که بدی می کنند ضمن آنکه این رفتار آنها خلاف شأن کرامت انسان و بلکه بر خلاف رفتاری انسانی است، این کار آن­ها نیز از دو حال خارج نیست:

یا به عمد به چنین کاری دست می زنند. یا عمدی در کار نبوده و این خطا و بدی به اشتباه و سهوی انجام گرفته است. لذا پر واضح است آنجا که عمدی نبوده، سزاوار است  با نرمی و ملاطفت با او رفتار شود، و گزینه انتقام و مجازات را پیش نگیرد، بلکه با عفو و گذشت و نادیده گرفتن بدی مسیر صلح و آرامش را در پیش بگیرد. اما اگر بدی و خطا به­صورت عمدی انجام گرفته است، باز هم با برخودی کریمانه برای رفع کدورت تلاش کند، و با این برخورد روح گذشت را پیشه سازد تا صلح و دوستی ادامه یابد. لکن این گذشت در صورتی است که این بدی نسبت به یک فرد انجام گرفته باشد. امّا اگر این بدی به جامعه بازگشت کند، این گذشت و بخشش اولاً باید جمعی باشد؛ و ثانیاً این بخشش در صورتی انجام گیرد که آثار اجتماعی بر آن مترتب گردد. نه اینکه بخشش چنین فردی باعث جسورتر شدن او، و باعث عادی شدن بدی در جامعه گردد. و همچنین قبح و زشتی بدی را از بین ببرد. بلکه در چنین مواردی به­حسب قانون فرد باید مجازات شود تا بعدها مرتکب چنین رفتار زشت اجتماعی نگردد. به هرحال نگاه اسلام نسبت به بدی کردن افراد این است که اگر شخصی فعل بدی را عمداً انجام بدهد، باز هم انسان می­بایست راه گذشت را پیشه کند؛ و از این طریق او را مودب نماید.

آثار بخشش عمومی در جامعه

یکی از مسائلی که توجّه به آن ضروری و مهم است، این است که گاهی بخشش عمومی آثاری بر آن مترتب می­شود که مورد تأکید اسلام اسلام قرار گرفته است. مانند: بخششی که از طرف حضرت یوسف(ع) نسبت به برادران صورت گرفت. با اینکه برادران نسبت به جناب یوسف خیلی بی مهری کرده بودند، اما حضرت یوسف با توجه به اینکه می توانست به راحتی آنها را مجازات کند، نسبت به آنان از خود عطوفت و مهربانی نشان داد. و البته این عطوفت و مهربانی هنگامی بود که برادران واقعا پشیمان شده بودند. چراکه قرآن کریم می فرماید: «قالَ لا تَثْريبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمين؛ بر شما باکی نیست امروز خداوند شما را می آمرزد و او رحم کننده ترین رحم کنندگان است».[10] پیامبر اکرم(ص) نیز پس از فتح مکه در سال هشتم هجرت این کار بزرگ را انجام داد، با اینکه عده ای دنبال انتقام بودند. امّا پیامبر اکرم(ص) فرمان عفو عمومی را صادر کرد، حتی آن کسانی که با بدی نسبت به مسلمانان و خصوصا شخص پیامبر اکرم(ص) رفتار می کردند، منزلشان جای امنی برای پناهندگان گردید. که این همان رأفت اسلامی است که قرآن و سیره پیامبر اکرم(ص) آنرا مورد تأکید قرار می دهد. البته در حقیقت بهترین عفو و گذشت آن است که انسان هنگام قدرت، کریمانه برخورد کند. چه اینکه امام علی بن ابی طالب(ع) می­فرمایند: «أَحْسَنُ‏ الْعَفْوِ مَا كَانَ عَنْ قُدْرَة؛ بهترین و نیکوترین گذشت آنست كه با وجود قدرت بر تلافى و انتقام انجام گیرد».[11] و در جای دیگر فرموده است: «عِنْدَ كَمَالِ‏ الْقُدْرَةِ تَظْهَرُ فَضِيلَةُ الْعَفْوِ؛ در اوج قدرت فضيلت گذشت آشكار مى شود».[12] و نیز در کلمات قصار نهج البلاغه آمده است: «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْه‏؛ اگر بر دشمنت دست يافتى، بخشيدن او را شكرانه پيروزى قرار ده‏».[13] لذا پیامبر اکرم(ص) با هنگام مواجهه و فتح شهر مکه و با آن قدرت بی­نظیری که نسبت به اهل مکه پیدا کرد،  خطاب به آنان گفت: «مَا ذَا تَقُولُونَ وَ مَا ذَا تَظُنُّونَ قَالُوا نَظُنُّ خَيْراً وَ نَقُولُ خَيْراً أَخٌ كَرِيمٌ وَ ابْنُ أَخٍ كَرِيمٍ وَ قَدْ قَدَرْتَ قَالَ فَإِنِّي أَقُولُ كَمَا قَالَ أَخِي يُوسُفُ‏ لاتَثْرِيبَ‏ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِين‏؛ چه مى‏گوييد و درباره من چگونه فكر مى‏كنيد؟! گفتند: ما جز خوبى و نيكى چيزى درباره تو نمى‏انديشيم؛ تو را برادر بزرگوار خويش و فرزند برادر بزرگوار خود مى‏دانيم. پيامبر نیز چنين گفت: من نيز همان جمله‏اى را كه برادرم يوسف به برادران ستمگر خود گفت، به شما مى‏گويم: امروز بر شما ملامتى نيست، خدا گناهان شما را مى‏آمرزد و او ارحم الراحمين است».[14] و بعد فرمود: «اذْهَبُوا فَأَنْتُمُ‏ الطُّلَقَاءُ؛ همه شما را آزاد کردم، همه بروید».[15]

بخشش عمومی در پرتو حمایت از مظلومین

اسلام در عین حال که فرمان و سفارش عفو و گذشت را می دهد، از طرف دیگر اجازه نمی دهد آنها که مظلوم واقع شدند یاری نشوند. چون در طول تاریخ افراد فراوانی بودند که ظلم می کردند و کسی نبود که جلوی آنها را بگیرد، و همواره به ظلم و ستم خود ادامه می دادند، و عده ای هم همیشه مظلوم واقع می شدند. لذا بسیار روشن است که به­حکم عقل و منطق و تأکید قرآن، باید از آنهائی که مظلوم واقع شدند دفاع کرد. چه اینکه خدای تعالی در قرآن می فرماید: «وَ الَّذينَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ؛ کسانی که هرگاه ستمی به آنان رسد (تسلیم ظلم نمی شوند و) از دیگران یاری می طلبند».[16] که در این صورت باید آنها را یاری کرد: « وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْر؛ هرگاه آنها از شما برای حفظ دین خود یاری طلبند بر شما است که آنها را یاری کنید».[17] به همین جهت از نگاه قرآن نه یاری طلبیدن در این هنگام عیب است: «وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبيل؛ و كسیكه بعد از مظلوم شدن يارى طلبد، ايرادى بر او نيست».[18]و نه یاری کردن. زیرا امام علی(ع) در این باره می­فرمایند: «كُونَا لِلظَّالِمِ‏ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنا؛ و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد».[19]

امید است فرهنگ عفو و گذشت در جای خود به عنوان یک رفتار انسانی که جزء قوانین طلائی اخلاق جهانی اسلام است، در جامعه بشری نهادینه گردد. و صلح و دوستی و عدالت میان آحاد جامعه حاکم گردد. انشاءالله

 



[1]. النساء/128.

[2]. الحجرات/10.

[3]. الشوری/41.

[4]. النحل/126.

[5]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ص271، قم، جامعه مدرسين، چ دوم، 1404ق.

[6]. طه/44.

[7]. فصلت/34ـ35.

[8]. الشوری/43.

[9]. النحل/126.

[10]. یوسف/92.

[11]. تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، ص204، ح360، قم، دار الكتاب الإسلامی، چ دوم، 1410ق.

[12]. همان، ص455، ح16.

[13]. نهج البلاغة، الحکمة/11.

[14]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج4، ص225، ح3، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ چهارم، 1407 ق.

[15]. همان، ج3، ح2.

[16]. الشوری/39.

[17]. الانفال/72.

[18]. الشوری/41.

[19]. نهج البلاغة، نامه/47.



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :