ارسال به دوستان
کد خبر : 185154
تاریخ انتشار : 1/20/2017 2:25:00 PM

حیات دینی 3

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
تاریخ: 20.01.2017 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

یکی از مسائلی که ممکن است ذهن هر انسانی را به خود مشغول سازد این است که آیا زندگی انسان به امور حسّی و مادّی بر می گردد و محدود می­شود؟ به این معنا که هر کس از لحاظ مادی دارائی بیشتری داشته باشد، و لذّت بیشتری ببرد و از رفاهیات کامل برخوردار باشد، او به درستی زندگی کرده و به آرامش رسیده است! یا اینکه تعریف زندگی دربارۀ انسان با توجّه به داشته های فطری، مجموعه ظرفیتها، و استعدادهای او به بعد غیر مادّی وی بر می گردد؟ لذا می­بایست به این پرسش با دقت پاسخ داده شود.

جایگاه انسان در نظام هستی

بسیار واضح و روشن است که با نگاهی درون دینی پاسخ این پرسش، به این موضوع بر می گردد که حقیقت و ماهیت و چیستی انسان به چه اموری بستگی دارد! زیرا با توجّه به اینکه خداوند برای انسان جایگاهی ویژه قرار داده، و ظرفیت علم آموزی و آگاهی را به او داده، و او را برای نظام خلافة اللهی آفریده، پس نباید فقط اغراض مادی ـ مانند قدرت و ثروت ـ در هدف آفرینش او نقش داشته باشد. بلکه انسان متناسب با شرائط وجودی اش برای رسیدن به حیات و زندگی واقعی خود باید در مسیر و راهی حرکت کند تا او را به کمال مطلوب برساند، و لازمه­ی چنین حیاتی آنست که باید با برنامه و قانون و ضابطه متناسب، از انسان و جهان یک تفسیر روحانی و معنوی صورت پذیرد. چرا که چنین تفسیری از انسان لازم و ضروری است، آنگاه برنامه و نسخه­ی حیات و زندگی برای انسان، متناسب با همان نگاه های معنوی و روحانی خواهد بود. لذا به همین جهت است که «دین» در حیات انسان ضرورت پیدا می کند، زیرا دین متصدی این مسئولیت بزرگ است که تفسیرها را بر اساس نظام حکیمانه معنا نماید.

غرض خداوند از خلقت نظام هستی

مطابق صریح آیات قرآن کریم جهان و نظام هستی، بر اساس حق آفریده شده است. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَق؛ ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان آن دو است، جز بحق نيافريديم‏‏».[1] لذا هیچ چیزی بیهوده آفریده نشده، و هیچ چیز به بازی گرفته نشده، و نظام هستی یک بازیچه نیست که همه را به بازی گرفته باشد. بلکه هر چیزی و هر موجودی در جای خود بر اساس «حکمت و مصلحت» قرار داده شده است. بر این اساس انسان هم که زیر مجموعه این نظام هستی است، ـ که البته جایگاهی ویژه و والا دارد ـ مطابق آیات نورانی قرآن کریم بیهوده آفریده نشده است: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لاتُرْجَعُون؛ آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده‏ايم، و بسوى ما باز نمى‏گرديد؟‏».[2] بلکه خلقت و آفرینش هستی بر اساس نظام توحیدی است، و همه از حق تعالی نشأت گرفته است، لذا به لحاظ تکوین همه­ی موجودات تسبیح گر حق، و عبادت کننده­ی او هستند. «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ؛ آسمانهاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند، همه تسبيح او مى‏گويند؛ و هر موجودى، تسبيح و حمد او مى‏گويد؛ ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد».[3] و در آیه­ای دیگر می فرماید: « اِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً؛ تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، بنده اويند».[4] لذا شعار توحیدی در قرآن نظام از اوئی و به سوی اوئی است: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏؛ ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم».[5] و در آیه­ی دیگری می­فرماید: «إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى‏؛ و به يقين بازگشت (همه) به سوى پروردگار تو است!».[6] و در جای دیگری فرموده است: «هُوَ يُحْيي‏ وَ يُميتُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون‏؛ اوست كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند، و به سوى او بازگردانده مى‏شويد»،[7] «وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏؛ (و آيا از كتب پيشين انبيا به او نرسيده است) كه همه امور به پروردگارت منتهى مى‏گردد؟».[8]

سخن پایانی

نتیجه زندگی در چنین نظام معناداری این خواهد بود که حرکتها جهت مند و تعریف شده خواهد بود. و با این نگاه، جایگاه دین برای تحول یک نگاه معنوی و روحانی، روشن خواهد شد؛ و هر کسی در موقعیت خود قرار خواهد گرفت، و به سوی کمال حرکت خواهد کرد. بنابراین آنچه مهم است این است که آدمی در زندگی خود به یک نگاه صحیح و جامع و دقیق دربارۀ جهان هستی و نیز شناخت انسان برسد. زیرا بدون شک چنین نگاهی می تواند در همه­ی مراحل زندگی انسان تأثیرگذار باشد، و جهت زندگی و حیات را مشخص سازد. لذا اگر نگاه به دین و انتظار بشر از دین درست فهمیده و درک شود، به نظر می رسد بسیاری از مسائل مربوط به انسان به درستی تحلیل و ارزیابی شود. امّا اگر بخواهیم همه چیز را بر اساس مِتُد و روش علمِ روز، تفسیر و معنا کنیم بی شک بسیاری از پرسشها بدون پاسخ خواهد ماند. زیرا علم با محدودیت­های ابزاری خود، نمی تواند به پرسشهائی که فرا روی انسان است پاسخ دهد، به دلیل اینکه علم برای شناخت بخشی از پدیده هستی، از ابزاری چون تجربه و آزمون و ... استفاده می کند. لذا نمی­تواند پاسخگو به پرسشهای فلسفی و کلی باشد. بنابراین باید از علوم دیگر ـ خصوصاً از دانش دین ـ برای پرسشهای مربوط به شناخت انسان استفاده کرد. همانند سوالاتی نظیر از کجا آمده­ام و آمدنم بحر چه بود؟ و به کجا می روم؟ که این موارد پرسشهای مهمی هستند که بشریت را در طول تاریخ به خود مشغول ساخته­اند. لذا آنانکه درصدد یافتن پاسخ برای این پرسشهای مهم می باشند مشمول رحمت الهی می باشند. چراکه در روایتی منسوب به حضرت امیر(ع) آمده است: «رَحِمَ اللَّهُ امرَأً عَرَفَ مِن أينَ وفي أينَ وإلى‏ أين؛‏ خداوند، بيامرزد مردى را كه دانست از كجا و در كجا و به سوى كجاست‏».[9] همچنین مولوی خیلی زیبا این نکته را در شعری پر نغز تفسیر کرده است:

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم                که چرا غافل از احوال دل خویشتنـم

از کجا آمده ام آمدنم بـهر چه بــود                           به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کزچه سبب ساخت مرا        یا چه بوده است مرا دوا از این ساختنم

خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست                      به امید سر کویش پر و بالــی بزنم

کیست آن گوش که او می شنود آوازم                   یا کدامین که سخن می کند اندر دهنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم                  آنـکه آورد مـرا باز بـرد تــا وطنــم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                            چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 



[1]. الحجر/85.

[2]. المؤمنون/115.

[3]. الإسراء/44.

[4]. مریم/93.

[5]. البقرة/156.

[6]. العلق/8.

[7]. یونس/56.

[8]. النجم/42.

[9]. صدرالدين شيرازى، محمد بن ابراهيم، الحكمة المتعالية فى الأسفار العقلية الأربعة، ج8، ص355، بیروت، دار احياء التراث العربي، چ سوم، بی تا. (البته این حدیث در منابع حدیثی شیعه نیامده است. ر.ک:  محمدى رى‏شهرى، محمد، موسوعة العقائد الإسلامية، ج2، ص301، ح2451، قم، موسسه علمى فرهنگى دار الحديث، چ سوم، 1429ق).



نظر شما



نمایش غیر عمومی