ارسال به دوستان
کد خبر : 187108
تاریخ انتشار : 5/5/2017 12:32:00 PM

حیات دینی 12

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ

تاریخ: 05.05.2017 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

افردای که در جامعه تلاش می کنند مؤمنانه زندگی کنند، ایمان در آن جامعه نقش مهمی را ایفاء می کند. لذا عواملی که در تقویت ایمان بسیار تأثیر دارند، باید در جامعه نهادینه شوند مانند: توجّه به دعا و رابطه با خدا، نماز و به ویژه نمازهای جمعه و جماعات و...، چراکه برخی از امور باعث ضعف و سستی ایمان می شوند. لذا همه باید تلاش کنند تا چنین اتفاقی نیفتد، و هر آنچه که سبب سستی ایمانی می شود تحقق نیابد، زیرا در جامعه ای که ایمان افرادش نشانه گرفته شود، کم کم از آموزه های دینی فاصله می گیرند و دین در آن جامعه کمرنگ می شود، و چه بسا در حاشیه زندگی بشر قرار گیرد. لذا مناسب است به عوامل تضعیف کنندۀ ایمان و در نتیجه سست ایمانی و بی ایمانی اشاره شود.

عوامل تضعیف کنندۀ ایمان

روشن و واضح است اساسی ترین عاملی که ایمان یک فرد مؤمن را نشانه می رود، گناه است. که باعث زنگار قلب شده و زمینه تردید و تکذیب آیات الهی را فراهم می سازد. چرا که قرآن کریم در تبیین این عامل مهم ایمان زدایی می ­فرماید: «وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثيمٍ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ؛ تنها كسى آن را انكار مى‏كند كه متجاوز و گنهكار است! (همان كسى كه) وقتى آيات ما بر او خوانده مى‏شود مى‏گويد: «اين افسانه‏هاى پيشينيان است!» چنين نيست كه آنها مى‏پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته است!».[1] امام باقر(ع) نیز در تفسیر این آیه فرموده اند: «ما مِن عَبدٍ إلّا وفي قَلبِهِ نُكتَةٌ بَيضاءُ، فإذا أذنَبَ ذنباً خَرَجَ في النُّكتةِ نُكتةٌ سَوْداءُ، فإن تابَ ذَهَبَ ذلكَ السَّوادُ، وإن تَمادى‏ في الذُّنوبِ زادَ ذلكَ السَّوادُ حتّى‏ يُغَطِّيَ البَياضَ، فإذا غَطَّى البياضُ لَم يَرجِعْ صاحِبُهُ إلى‏ خيرٍ أبداً؛ هيچ بنده‏اى نيست مگر آن كه در دلش نقطه‏اى سفيد وجود دارد؛ پس هر گاه گناهى مرتكب شود، در آن نقطه، نقطه‏اى سياه پديد آيد، كه اگر توبه كرد آن سياهى مى‏رود و اگر در گناهان فرو رفت، نقطه سياه افزايش مى‏يابد چندان كه همه سفيدى را فرو مى‏پوشاند. و چون سفيدى پوشانده شد، گنهكار ديگر به خير و صلاح باز نمى‏آيد».[2] به همین جهت انسانهای مؤمن بایستی به شدت از پیروی هوی و هوس پرهیز کنند. چرا که خدای تعالی در قرآن کریم می فرماید: «وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ؛ و از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از راه خدا منحرف سازد‏».[3]

مهمترین عوامل تکذیب انبیاء الهی

تتبع و جست و جو در منابع تاریخی نشان می دهد آنچه که باعث انکار و تکذیب دعوت پیامبران الهی شد، ریشه اش را می بایست در هواهای نفسانی نظیر: میل به «قدرت و ثروت» یا شبهه پراکنی جست و جو کرد، که عامل طغیان و نافرمانی بسیاری از انسانها شد. و خدای تعالی در همین خصوص در قرآن می فرماید: «بَلْ يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَه؛‏ (انسان شك در معاد ندارد) بلكه او مى‏خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت) در تمام عمر گناه كند».[4]

لذا به دنبال آن منکر معاد می شدند و می گفتند: «أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَة؛ قيامت كى خواهد بود؟».[5] و با شبهه های خاص خود، ذهن مردم مؤمن را مشوّش نموده و تلاش می کردند در تضعیف ایمان آنها بکوشند. به همین جهت خداوند متعال در مقام پاسخ به آنان می فرماید: «أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى‏ قادِرينَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ؛ آيا انسان مى ‏پندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد؟! * آرى قادريم كه (حتّى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب كنيم!».[6]

یکی دیگر از عوامل تضعیف ایمان «همنشینی با گناه کار و انسانهای منحرف» است. چه اینکه امیر المؤمنین(ع) در بیانی نورانی می فرمایند: «مُجالَسَةُ أهلِ الهَوى‏ مَنْساةٌ للإيمانِ، و مَحْضَرَةٌ للشَّيطانِ؛ همنشينى با هوسرانان باعث‏از ياد رفتن ايمان و حاضر شدن شيطان است‏».[7] و در جای دیگری می فرمایند: «لَا تَصحَبِ الشَّرِيرَ؛ فَإِنَّ طَبعَكَ يَسرُقُ مِن طَبعِهِ شَرّاً وَ أَنتَ لَاتَعلَم‏؛ با انسان شرور، معاشرت نكن؛ چرا كه طبع تو، ناآگاهانه از طبع [و اعمال و رفتار زشتِ‏] او تأثير مى ‏پذيرد».[8] و همچنین آن وجود نورانی به حارث همدانی می نویسد: «وَاحْذَرْ صَحَابَةَ مَنْ يَفِيلُ رَأْيُهُ وَ يُنْكَرُ عَمَلُهُ؛ فَإِنَّ الصَّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصَاحِبِه؛ از رفاقت با کسانی که افکارشان خطاست و اعمالشان ناپسند است برحذر باش زیرا آدمی به راه و روش دوستش خو می گیرد».[9] 

همچنین از دیگر عوامل تضعیف کنندۀ ایمان می توان به تمام صفات رذیله اشاره داشت، که هر کدام به نوعی در کم رنگ کردن ایمان و یا زدودن آن نقش ایفاء می کنند مانند: «حسادت، خودپسندی، فخر فروشی و خود برتر بینی، در خود وهمی فرو رفتن، و از خود واقعی غافل بودن». لذا به اختصار فقط به یک صفت رذیله اشاره می شود که آن «حسادت» است. این صفت آن چنان انسان را از مسیر اصلی منحرف می کند به گونه ای که ممکن است ایمان را از او بگیرد. لذا رسول گرامی اسلام(ص) در بیانی در همین خصوص می فرمایند: «و لا تَتَحاسَدوا؛ فَإِنَّ الحَسَدَ يَأكُلُ الإِيمانَ كَما تَأكُلُ النّارُ الحَطَبَ اليابِس؛ به يكديگر حسادت مورزيد كه حسادت ـ همان گونه كه آتش، چوب خشك را مى‏سوزانَد ـ ايمان را مى‏سوزانَد‏».[10] امام صادق(ع) نیز درباره این رذیلۀ اخلاقی فرموده اند: آفَةُ الدِّينِ: الْحَسَدُ، وَ الْعُجْبُ، وَ الْفَخْر؛ آفت دين، حسد و خودشيفتگى وفخرفروشى است‏».[11] و در بیان نورانی حضرت امیر(ع) حسد به عنوان نافرمانی بزرگ ابلیس دانسته شده است. «الْحَسَدُ مَعْصِيَةُ إِبْلِيسَ الْكُبْرَى».[12] و در روایتی از جنادة بن ابی امیة از امام صادق(ع) نقل شده که آن حضرت فرموده اند: «أَوَّلُ خَطِيئَةٍ كَانَتِ الْحَسَدُ حَسَدَ إِبْلِيسُ آدَمَ أَنْ يَسْجُدَ لَهُ حِينَ أَمَرَهُ فَحَمَلَهُ الْحَسَدُ عَلَى الْمَعْصِيَة؛ نخستین گناه حسد بود، یعنی حسد شیطان به آدم که چون مأمور شد به آدم سجده کند. حسد، او را به نافرمانی واداشت و سجده نکرد».[13]

سخن پایانی

بنابراین انسان مؤمن می بایست با این رذیلۀ اخلاقی به صورت جدی مبارزه کند، تا خود را از مهمترین آفت ایمان رهائی بخشد. و به عنوان پایان سخن ابیاتی از جلال الدین رومی در راستای این رذیله اخلاقی تقدیم می شود:

«ور حسد گیرد تو را ره در گلو                       در حسد ابلیس را باشد غلو

 کاو زد آدم ننگ دارد از حسد                        با سعادت جنگ دارد از حسد

 عقبه ای زین صعب تر در راه نیست              از خنک آن کش حسد همراه نیست

 این جسد خانه حسد آمد بدان                     کز حسد آلوده گردد خاندان

 خانمانها از حسد گردد خراب                         باز شاهی از حسد گردد غراب

 خاک شو مردان حق را زیرپا                          خاک بر سر کن حسد را دل جو ما»[14]

 



[1]. المطففین/12ـ14.

[2]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج2، ص273، ح20، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ چهارم، 1407ق.

[3]. ص/26.

[4]. القیامة/5.

[5]. القیامة/6.

[6]. القیامة/3ـ4.

[7]. نهج البلاغة، الخطبة/86.

[8]. ابن أبي الحديد، عبد الحميد، شرح نهج البلاغة، ج20، ص272، ح147، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، چ اول، 1404ق.

[9]. نهج البلاغة، الکتاب/69.

[10]. حميرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، ص28، ح94،  قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام، چ اول، 1413ق.

[11]. کلینی، همان، ج2، ص307، ح5.

[12]. ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المواعظ، ص19، ح81، قم، دار الحديث، چ اول، 1376ش.

[13]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج60، ص281، بیروت، دار إحياء التراث العربي، چ دوم، 1403ق.

[14]. مثنوی، دفتر اول.


نظر شما



نمایش غیر عمومی