ارسال به دوستان
کد خبر : 189496
تاریخ انتشار : 9/8/2017 4:23:00 PM

حیات دینی 23

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
تاریخ: 08.09.2017 


بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

به طور کلی حیات انسان دارای سه مرحله است: «حیات جنینی، زندگی دنیوی و زندگی اخروی»، و هر مرحله ای علّت طبیعی پیدایش مرحلۀ بعدی است. لذا این سه مرحله در طول هم هستند؛ زیرا حیات انسان در ابتدا از رحم مادر آغاز می شود، سپس به این دنیا می آید و با مجموعه ای از حوادث و مسائل و مشکلات مواجه می شود و در نهایت از این عالم به عالم آخرت که به آن «عالم بقاء» نیز گفته می شود، سفر می کند. از همین رو در آموزه های دینی برای هر کدام از این سه مرحلۀ حیات انسان، تفسیرهای دقیق و عمیقی ارائه شده است.

ارتباط صحیح انسان با حیات دنیوی

از میان این سه مرحله از زندگی بشر، که در ابتدای سخن به آن اشاره گردید، فقط حیات دنیوی در اختیار انسان است. زیرا نه برای آمدن به این دنیا اختیار دارد، و نه برای رفتن! بدین بیان که برای ایشان مدت و زمانی تغییر ناپذیر و حتمی را مقدَّر نموده اند که آدمی باید هنگام پایان یافتن آن مدت، خود را برای سفر از این دنیا مهیا ساخته و به سرای ابدی برود. پس باید در این دنیا به گونه ای زندگی کند و با آن ارتباط برقرار کند که به اصلاح امور خویش و دیگران بپردازد. چرا که پیامبر اکرم(ص) در این خصوص فرموده اند: «أصلِحوا دُنياكُم، وَاعمَلوا لِآخِرَتِكُم، كَأَنَّكُم تَموتون غَداً؛ دنیای خویش را اصلاح نمائید و آن چنان برای آخرت تلاش کنید که گویا فردا خواهید مرد».[1] بنابراین آدمی باید تلاش جدّی کند که با آگاهی کامل به حقیقت حیات دوران این عالم برسد، و آن را بر اساس حقایقی که نسبت به آن علم و آگاهی دارد سپری کند.

البته برخی از انسان ها متأسفانه تا آخر حیات دنیوی در بی خبری و گنگی و کوری و کری به سر می برند، و خدای تعالی در قرآن کریم در مورد آنان می فرماید: «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُون‏؛ آنها كران، گنگها و كورانند؛ لذا (از راه خطا) باز نمى ‏گردند‏».[2] که این افراد در آخرت قطعا گمراه ترین اشخاص خواهند بود. چرا که قرآن کریم در توصیف چنین افرادی می فرماید: «وَ مَنْ كانَ في‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبيلاً؛ اما كسى كه در اين جهان (از ديدن چهره حق) نابينا بوده است، در آخرت نيز نابينا و گمراهتر است!».[3] در این آیه شریفه بینایی و بصیرت در این جهان، محور و یا بینش و روشن بینی جهان بعدی ـ یعنی آخرت ـ به حساب می آید. لذا هر کسی با داشته ها و اندوخته های خود محشور می شود. اگر آن داشته ها جهل و نادانی و وابستگی به دنیا و مانند آن باشد، به همان صورت محشور می شود، در مقابل نیز هر کس تلاش نموده، و فکر و درک و فهم و آگاهی و بینائی پیدا کرده است، همانگونه محشور خواهد شد. چه اینکه قرآن کریم می فرماید: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ‏؛ (آرى) هر كس در گرو اعمال خويش است‏».[4] و «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى‏‏؛ و اينكه براى انسان بهره ‏اى جز سعى و كوشش او نيست * و اينكه تلاش او بزودى ديده مى ‏شود».[5] همچنین در آیه ای دیگر می فرماید: «يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَني‏ كُنْتُ تُراباً؛ روزی که انسان آنچه را که از پیش فرستاده به گونه ای عینی مشاهده می کند، و کافر وقتی عمل خویش را می نگرد، می گوید ای کاش من خاک بودم [و مسئولیتی نداشتم و راه کفر را پیش نمی گرفتم] و گرفتار عذاب نمی شدم».[6]

دو نگاه متضاد توحیدی و ماتریالیستی دربارۀ حیات دنیوی

در نگاه ماتریالیستی تصورات اجتماعی مولود و ساخته شده عوامل تولیدی است، و همین ابزار تولیدای است که روابط جدی انسانها را می سازد. اما در نگاه قرآنی و توحیدی، این انسان است که با نگاه جامع دربارۀ خود همۀ تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را می تواند جهت دهد، و بر اساس باورهای جاودانه مسیر زندگی در این دنیا را رهنمون شود. بدین بیان که میان ماده و معنی را جمع سالم می کند، نه در مسیر افراط می رود و نه در مسیر تفریط! بلکه همواره در خط اعتدال مبتنی بر عقلانیت قرار دارد. انسانی که با نگاه توحیدی و الهی به این جهان می نگرد، میان امیال مادی و معنوی تعادل ایجاد می کند، و هیچگاه دنیا را هدف خود قرار نمی دهد. چرا که دنیا وسیله ای بیش نیست؛ و انسان الهی به دنیا نگاه ابزاری دارد، زیرا آن را مزرعه ای برای کشت زیبایی های اخلاق و عقیده و عمل می داند. و این اعتقاد بر گرفته از حدیث شریف نبوی(ص) «الدُّنيا مَزرَعَةُ الآخِرَة»[7] می باشد. انسان موحد با این نگاه به جهان و دنیای مادی، در آن زندگی می کند. زیرا امام مجتبی(ع) نسبت به تلاش نمودن در دنیا برای رسیدن به آخرتی آباد فرموده اند: «اعْمَلْ لِدُنْيَاكَ كَأَنَّكَ تَعِيشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً؛ آن چنان در جهت زندگی مادی کوشا باش، مثل این که می خواهی تا ابد زندگی کنی و برای حیات واپسین نیز چنان تلاش کن که گویا فردا می میری».[8] بر اساس همین نگاه سازنده است که مؤمنان در زندگی خود همواره توشه بر می دارند، تا آنچه را که برای خود می فرستد یک حیات مطلوب و آرام بخش را برای او مهیا سازد. همچنین این نگاه سبب می شود که وی از لحاظ روحی و روانی و فکری امنیت پیدا کند، و هیچگاه از مرگ ـ که بسیاری از آن هراسان هستند ـ  نترسیده، بلکه آن را به نوعی برای خود تحفه بداند. چرا که رسول گرامی اسلام(ص) در این خصوص می فرماید: «تُحفَةُ المؤمنِ المَوتُ؛ ‏مرگ براى مؤمن ارمغان است‏».[9] در نگاه انسانی که باوری الهی دارد این دنیا صرفاً جنبۀ عمل و تلاش برای توشه آخرت است. به همین جهت اتلاف وقت نمی کند و به خود تنبلی نمی دهد، بلکه همیشه با همتی والا آینده ای روشن را برای خود رقم می زند. از همین روست که به چنین شخصی «مؤمن» گفته می شود. چون هم در این دنیا از امنیت و آرامش برخوردار است، و هم در آخرت از جایگاهی رفیع توأم با آرامش بهره مند است. زیرا امام علی(ع) در بیانی نورانی دربارۀ این موضوع فرموده است: «إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ إِنَّ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ؛ ‏امروز، روز عمل است نه

حساب، و فردا روز حسابرسى است نه عمل‏».[10]

آثار اعتقاد و باور داشتن به آخرت

یکی از مهمترین آثار اعتقاد به آخرت و معاد، این است که انسان به حقیقت واقعی خود برمی گردد. او از درون، خود را مراقبت می نماید و اجازه نمی دهد نفسش در سیاه چال بندگی هوا و هوس قرار گیرد. همچنین لحظه ای از حقیقت خود غافل نمی شود، زیرا فراموش کردن و غافل شدن از خود، بیگانه شدن با خود را در پی دارد. به همین جهت خدای تعالی در قرآن کریم می فرماید: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُم‏ إِنَّ الْمُنافِقينَ هُمُ الْفاسِقُون؛ ‏خدا را فراموش كردند، و خدا (نيز) آنها را فراموش كرد (، و رحمتش را از آنها قطع نمود)؛ به يقين، منافقان همان فاسقانند!».[11]

پس مهم ترین فلسفه معاد را می توان رهایی از هر بن بست و هر نوع بیهودگی دانست. چرا که انسان مؤمن با این فهم و نگاه، خود را به کمال مطلوب و نهائی می رساند؛ هرچند در عالم آخرت هر نیکوکاری به پاداش خود می رسد و یا هر جنایت کاری به کیفر خود! امّا فلسفۀ وجودی معاد فقط برای این امور نیست، لذا آنچه که در این باره گفته می شود لازمۀ چنین عالمی است. البته در آنجا عدالت خداوند بروز و ظهور می نماید، و انسانها به آنچه که نسبت به آن وعده وعید داده شده بودند، خواهند رسید. امّا عالم آخرت ـ بر اساس آنچه که آدمیان برای خود فرستادند ـ محل زندگی ابدی ایشان است؛ و در حقیقت حضور نزد قدرت مطلق می باشد «في‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِر؛ در جايگاه صدق نزد خداوند مالك مقتدر»[12] و این همان فرق اساسی بین مؤمنان غیر مؤمنان است. زیرا در مکتبی که معاد و آخرت تعریف و جایگاهی نداشته باشد، آدمی در اندوه و پوچی و تحیُّر و سرگردانی فرو خواهد رفت، و فلسفه حیات و زندگی را به درستی نخواهد فهمید.

سخن پایانی

از این رو بسیار مهم است که آدمیان به راز پدیده مرگ پی ببرند. زیرا در غیر این صورت به پوچی، گرایش پیدا خواهندکرد، مانند: «کامو» «سارتر» «مالرو» و «بکست».! زیرا آنها چون سرانجام زندگی را مرگ و نیستی تفسیر کردند، به پوچی و بیهوده گی رسیدند.



[1]. القضاعي، أبو عبداللَّه محمّد بن سلامة، مسند الشهاب‏، ج1،ص417، ح717، تحقيق حمدي عبدالمجيد السلفي، بيروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الاولى، 1405ق.

[2]. البقرة/171.

[3]. الاسراء/72.

[4]. المدثر/38.

[5]. النجم/39ـ40.

[6]. النبأ/40.

[7]. ورام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى، تنبيه الخواطر و نزهة النواظر، ج1، ص183، قم، مكتبه فقيه، چ اول، 1410ق.

[8]. ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، ج3، ص156، ح3569، قم، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چ دوم، 1413ق.

[9]. قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، الدعوات للراوندي، ص234، ح648، قم، انتشارات مدرسه امام مهدى (عج)، چ اول، 1407ق.

[10]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج8، ص58، ح21، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ چهارم، 1407ق.

[11]. التوبة/67.

[12]. القمر/55.


نظر شما



نمایش غیر عمومی