ارسال به دوستان
کد خبر : 255978
تاریخ انتشار : 20 اردیبهشت 1398 19:11

اوصاف متقین (3)

خطیب: حجت الاسلام والمسلمین دکتر مفتح امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.


خطبه متّقین

گفتیم «خطبه متّقین» کلامی از امیرالمؤمنین در نهج‏البلاغه است که به بیان اوصاف متّقین اختصاص دارد. این خطبه به «خطبه همّام» نیز معروف است. همام بن عباده یا همام بن شریح، از یاران با وفای امیرالمؤمنین بوده است، که این سخن حضرت در پاسخ درخواست او بیان شده است. امیرالمؤمنین بعد از اصرار همّام بر بیان اوصاف پرهیزگاران و متقین، پس از حمد و ثنای الهی و درود بر رسول اکرم، با اشاره به اعتقاد توحیدی سخن خود را آغاز می کند و می فرماید:

-       اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ حينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ، لِأنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصاهُ، وَ لاتَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اَطاعَهُ.

فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعايِشَهُمْ، وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيا مَواضِعَهُمْ.

اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفرید در حالى که از اطاعتشان بى نیاز، و از گناهشان ایمن بود، زیرا عصیان عاصیان به او زیان نمى رساند، و طاعت مطیعان او را سود نمى دهد.

پس روزى آنان را در میانشان تقسیم کرد، و هر کس را در دنیا در جایى که سزاوار بود قرار داد.

امیرالمؤمنین در این قسمت، به سه صفت خالقیت خداوند، رازقیت خداوند، و عدالت خداوند اشاره می کند، که چون محل بحث ما نیست وارد آن نمی شویم. سپس حضرت امیر به بحث متقین وارد شده و می فرماید: « فَالْمُتَّقُونَ فيها هُمْ اَهْلُ الْفَضائِلِ؛ پرهیزکاران در این دنیا اهل فضیلت های اخلاقی هستند» و این فضیلت ها را یکایک بیان می نماید.

اولین فضیلت: سخن گفتن راست و به جا

مَنْطِقُهُمُ الصَّوابُ،

گفتارشان صحیح و به جا است،

اهمیت سخن آنچنان است که در آیات و روایات بسیار مورد توجه قرار گرفته است. در ادبیات هم از آن بسیار سخن گفته اند. به خواجه نصیر طوسی نسبت داده اند که سروده است:

کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی                    چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی

دادند دو گوش و یک زبانت ز آغاز                           یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی

امیرالمؤمنین در کلامی که از ایشان نقل شده است یک برادر ایمانی خود را معرفی می‏کند که دارای جایگاه معنوی بالائی بوده، و حضرت برای او  تعبیر «أخٌ فِی اللّه» را به کار می برد (نهج البلاغه؛ حکمت286). شارحان نهج البلاغه این شخص را ابوذر یا عثمان بن مظعون دانسته اند. امیرالمؤمنین در اوصافی که برای این برادر الهی خود بر می شمارد از جمله پنج صفت مرتبط با سخن گفتن را ذکر کرده و می فرماید:

-        كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَنَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ،

اكثر اوقات زندگيش ساكت بود. اگر سخن مى‏ گفت بر گويندگان چيره بود و عطش پرسش كنندگان را فرو مى ‏نشاند،

-       كَانَ يقُولُ مَا يَفْعَلُ وَلاَ يَقُولُ مَا لاَ يَفْعَلُ،

سخنى را مى ‏گفت كه خود انجام مى‏ داد و چيزى كه عمل نمى ‏كرد نمى‏ گفت،

-       كَانَ إذَا غُلِبَ عَلَى الْكَلاَمِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ،

اگر در سخن گفتن مغلوب مى‏ شد در سكوت، كسى بر او غلبه نمى ‏يافت،

-       كَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ.

بر شنيدن حريصتر بود تا گفتن.

سخن و کلام می تواند تأثیر بسیار مخرّبی در جامعه داشته باشد. بسیاری از نزاعها و اختلافات خانوادگی و اجتماعی به سبب کلامی است که از جانب افراد گفته شده و گروهی را رنجانده است. قرآن کریم درباره رسول اکرم می فرماید:

-         فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ۖ (آل عمران:159)

پس به برکت رحمتی از جانب خداوند با آنها ( امت خود ) نرم خو شدی، و اگر تند گو و سخت دل بودی حتما از دورت پراکنده می شدند.

راست گفتن به تنهائی کافی نیست، بلکه به جا سخن گفتن مهم است. همان مقدار که سخن دروغ مذموم است، سخن راست نابجا هم نامطلوب و دارای آثار مخرب فراوان است. به تعبیر مولوی:

ظالم آن قومی که چشمان دوختند                    زان سخنها عالمی را سوختند

عالمی را یک سخن ویران کند            روبهان مرده را شیران کند

امیرالمؤمنین در فضائل اهلبیت می فرماید «إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا، وَإِنْ صَمَتُوا لَمْ يُسْبَقُوا» (نهج البلاغه؛ خطبه154) آنان کسانی هستند که در هنگام سخن گفتن راست می گویند، و سکوت آنها از روی جبر و ناچاری نیست. انسان باید صاحب اختیار خود بوده، و بر نفس خود تسلط داشته باشد. آنجا که سخن گفتن موجب خودنمائی است و با سکوت او حقی پایمال نمی شود سکوت کند، و آنجا که سکوت موجب خودنمائی و تظاهر به دانش و علم است و سخن گفتن موجب احقاق حق است سخن بگوید. پیامبر اکرم نقل شده است که می فرماید:

-        لَا يَسْتَقِيمُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ وَلَا يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتَّى يَسْتَقِيمَ لِسَانُهُ (كنز العمّال: 24925)

ايمان هيچ بنده اى درست نشود تا آن كه دلش درست شود، و دلش درست نشود تا آن كه زبانش درست شود.

لقمان حکیم به پسرش گفت: «يا بني إن كنت زعمت ان الكلام من فضه فإن السكوت من ذهب(الكافي (ط - الإسلاميه)، ج‌2، ص: 114)‌؛ پسرم! اگر تو پنداري سخن از نقره است، به راستي كه خاموشي از طلا است»..

بسیاری از گناهان از سخن گفتن نابجا ریشه گرفته است، و برای زبان گناهان فراوانی برشمرده شده است امثال دروغ، غیبت، سخن چینی، و اگر کسی مراقب زبان خود باشد از بسیاری گناهان در امان خواهد بود. امیرالمؤمنین می فرماید:

-       وَلْيَخْزُنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ؛... وَاللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً يَتَّقِي تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَهُ (نهج البلاغه؛ خطبه 176)

انسان باید زبان خود را حفظ کند؛... به خدا قسم هیچ بنده ای را ندیدم که تقوای نافع داشته باشد مگر آنکه زبانش را حفظ کرده بود.



IZH
نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :