ارسال به دوستان
کد خبر : 255988
تاریخ انتشار : 20 اردیبهشت 1398 19:21

اوصاف متقین (10)

خطیب: حجت الاسلام والمسلمین دکتر مفتح امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه

هفتمین فضیلت: اشتیاق به مرگ

-         لَوْلاَ الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمُ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ، شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَخَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ،

اگر اجل مقدّر الهی نبود ارواح متقین در بدن ‏های آنان لحظه ‏ای استقرار نمی ‏یافت، بلکه از شوق ثواب و خوف عقاب از تن خارج می ‏شد.

در این فضیلت، صحبت از شوق متقین به مرگ برای رسیدن به نعمتهای بهشتی است، و نیز استقرار ناگزیر اهل تقوی در زندان بدن و زندگی دنیا. برای فهم این فضیلت بایستی نکاتی را مورد توجه قرار داد:

اجل مقدّر الهی

واقعیت اجل و مرگ سؤالی است که به ذهن اغلب انسانها می رسد و بسیاری از اوقات پاسخ مناسبی نمی یابد. از سویی در آیات قرآن کریم صحبت از اجل مقدّر الهی است، که بهیچوجه قابل تقدیم یا تأخیر نیست. قرآن کریم می فرماید:

-         لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ (اعراف:34)

برای هر امّتی اجلی است پس چون اجلشان فرا رسد ، نه [ می توانند ] ساعتی آن را پس اندازند و نه پیش.

بسیار شنیده ایم که می گویند تا ساعت مرگ کسی فرا نرسد از دنیا نخواهد رفت. اگر کسی تصادف کند و بمیرد می گویند مرگ او از آن جهت است که اجلش فرا رسیده و تصادف تنها وسیله ای برای تحقق مرگ او بوده است، بطوری که اگر این شخص در خانه هم نشسته بود در این لحظه از دنیا می رفت.

قرآن کریم از کسانی یاد می کند که در برابر دستور الهی به شرکت در جهاد و دفاع از سرزمین مسلمانان بهانه می آوردند. قرآن می فرماید « فَلَمَّا کُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَريقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلي‏ أَجَلٍ قَريبٍ؛ همین که کارزار بر آنان مقرّر شد، بناگاه گروهی از آنان از مردم [ مشرکان مکّه ] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سخت تر. و گفتند: پروردگارا، چرا بر ما کارزار مقرّر داشتی؟ چرا ما را تا مدّتی کوتاه مهلت ندادی؟ (نساء:77)» در آیه بعد در پاسخ سخن آنان می فرماید:

-         أَيْنَما تَکُونُوا يُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ في‏ بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ (نساء:78)

هر کجا باشید ، شما را مرگ درمی یابد هر چند در بُرجهای استوار باشید.

از سوی دیگر در دستورات دینی ما مشاهده می شود که مواردی همچون صدقه دادن و دعا کردن می تواند بلایا را دفع نموده و سرنوشت کسی را تغییر دهد، همچنانکه اموری همچون قطع رحم و اهانت به عالم می تواند مرگ زودرس کسی را موجب گردد. چگونه تغییر قضاء الهی در این موارد قابل فهم است؟ اگر اجل قابل تغییر و تأخیر نیست پس چه کاری از دعا، توسل، صله رحم و صدقه برمی آید؟

در پاسخ باید گفت در متون اسلامی از چندین کتاب که مربوط به جهان خلقت و عالم تکوین است خبر داده شده که سرنوشت انسان و جهان را دربرگرفته و از تولد تا مرگ اشخاص هر حادثه ‏ای که برای هر انسانی اتفاق می ‏افتد در آن کتاب ها با قلم تقدیر رقم زده شده است. یکی از این کتاب ‌ها «لوح محو و اثبات» است که محل ثبت‏ حوادث و اتفاقاتی است که به مرحله‏ی فعلیت‏ خواهد رسید و به طوری که از نامش پیداست آنچه در آن نوشته شده قابل تغییر و تبدیل است، و کتاب دیگری به نام «لوح محفوظ» است که هیچ تغییری در آن رخ نمی ‌دهد؛ قرآن کریم می فرماید:

-         يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ﴿رعد:۳۹﴾

خدا آنچه را بخواهد محو يا اثبات مى ‏كند و امّ الکتاب (لوح محفوظ) نزد اوست.

طبق این آیه، خداوند در عالم تکوین دو کتاب دارد: یکی کتابی است که هر گاه بخواهد، چیزی را که در آن ثبت ‏شده می ‏زداید و یا چیزی که در آن نیست را ثبت می‏کند، یعنی مربوط به تغییراتی است که در قضای الهی حاصل می‏شود؛ و دیگری کتابی است که ریشه تمام پدیده‏ های عالم است و نوشته‏ های آن قابل تغییر نیست.

لوح محو و اثبات مظهر قدرت مطلقه‌ خداوند است و محتوای این لوح قابل تغییر و دگرگونی و پاک کردن و نوشتن مجدد است. آنچه در این لوح نوشته شده صورت تعلیقی و شرطی دارد و به این شکل است که اگر چنین شود چنان خواهد شد و اگر نشود نخواهد شد. علامه مجلسی چنین مثال می ‏زند که مثلا برای زید پنجاه سال عمر نوشته شده ولی به این صورت که اگر صله‌ رحم کند شصت‏ سال خواهد بود، و اگر قطع رحم کند چهل سال خواهد بود، پس اگر او صله رحم کرد، در آن کتاب، عمر پنجاه ساله محو و عمر شصت ‏ساله ثبت ‏خواهد شد (بحار الأنوار، ج۴، ص۱۳۰).

 

آرزوی مرگ و کمال وجودی انسان

فلاسفه دو نحوه اجل و مرگ برای انسان ذکر می کنند: اجل و مرگ طبیعی، اجل و مرگ غیر طبیعی

اجل و مرگ طبیعی زمانی تحقق می یابد که نفس انسان به درجه ای از کمال برسد که دیگر نیازی به بدن نداشته باشد، مانند میوه رسیده ای که از شاخه جدا می شود، بخلاف میوه های نارس که همچنان بر شاخه درخت باقی می مانند:

این جهان همچون درخت است ای کرام                  ما برو چون میوه‌های نیم‌خام

سخت گیرد خام ها مر شاخ را                               زانک در خامی نشاید کاخ را

چون بپخت و گشت شیرین لب‌گزان                                  سست گیرد شاخها را بعد از آن

سخت‌گیری و تعصب خامی است                         تا جنینی کار خون‌آشامی است

اجل و مرگ غیر طبیعی آنجا است که نفس آمادگی جدا شدن از بدن را ندارد، و به کمال لازم نرسیده است، ولی با حادثه، تصادف، بیماری، و مانند آن ناچار از جدائی و مرگ می گردد:

جان عزم رحیل کرد گفتم که مرو                                     گفتا چه کنم خانه فرو میاید

قرآن کریم در سوره جمعه خطاب به گروهی از انسانها که خود را از اولیاء الله می پندارند خطاب می کند که اگر راست می گوئید و واقعاً به کمال لازم رسیده اید پس چرا اینقدر به زندگی دنیا چسبیده و آن را رها نمی کنید؟ اگر واقعاً گمان می کنید که از اولیاء الله هستید تقاضای مرگ بکنید «إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ؛ اگر پنداريد كه شما دوستان خداييد نه مردم ديگر پس اگر راست مى‏ گوييد درخواست مرگ كنيد (جمعه:۶)»

در آستانه ماه مبارک رمضان هستیم، ماه شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، او که ولیّ واقعی الهی بود و یکی از نشانه های ولیّ الله بودن امیرالمؤمنین نیز همین شوق او به مرگ است. حضرت امیر پس از ضربت خوردن می فرماید:

-         وَ اللَّهِ مَا فَجَأَنِي مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ كَرِهْتُهُ وَ لَا طَالِعٌ أَنْكَرْتُهُ، وَ مَا كُنْتُ إِلَّا كَقَارِبٍ وَرَدَ وَ طَالِبٍ وَجَدَ، وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ (نهج البلاغه، نامه23)

به خدا قسم چيزى از مرگ به طور ناگهانى به من روى نياورد كه پسند من نباشد، و مسأله اى آشكار نشد كه آن را نشناسم. نسبت به مرگ چون جوياى آب بودم كه ناگهان به آب رسيده، يا جوياى متاعى كه به آن دست يافته، و آنچه نزد خداست براى نيكان بهتر است.



IZH
نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :