ارسال به دوستان
کد خبر : 258265
تاریخ انتشار : 11 مرداد 1398 14:8

اوصاف متّقین (19)

خطیب: حجت الاسلام والمسلمین دکتر مفتح امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
تاریخ : 02.08.2019 
بسم الله الرحمن الرحيم

اَلْحَمْدُ لِلّهِ بِجَمِیعِ مَحَامِدِه کُلِّهَا عَلَی جَمِیعِ نِعَمِهِ کُلِّهَا... اَلْحَمْدُ لِلّهِ مالِکِ الْمُلْکِ مُجْرِی الْفُلْکِ مُسَخِّرِ الرِّیاحِ فالِقِ الاْصْباحِ دَیّانِ الدّینِ رَبِّ الْعَالَمینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلی حِلْمِهِ بَعْدَ عِلمِهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ عَلی عَفْوِهِ بَعْدَ

 قُدْرَتِهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ عَلی طُولِ اَناتِهِ فی غَضَبِهِ وَهُوَ قادِرٌ عَلی ما یُریدُ

ثم الصلاه و السلام علی محمد عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون

اوصیکم عبادالله و نفسی بتقوی الله و اتباع امره و نهیه، و اخوفکم من عقابه


شانزدهمین فضیلت: دنیاگریزی

-         أَرَادَتْهُمُ الْدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا، وَأَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أُنْفُسَهُمْ مِنْهَا،

دنیا به آنان روی آورد ولی آنان به آن روی نیاوردند. دنیا آنان را اسیر خود می‏خواست ولی آنان خود را از چنگ دنیا آزاد کردند.

سابقاً درباره دنیا سخن گفتیم، که آنچه مذموم است دل بستن به دنیا و اسیر لذتها و خوشی های زودگذر و ناپایدار  دنیا شدن است، نه استفاده از امکانات دنیا برای عبادت خدا و خدمت به خلق خدا.

امیرالمؤمنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می فرماید:

-         أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللهِ، و أَنْ لَا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَإِنْ بَغَتْكُمَا، وَلاَ تَأْسَفَا عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا (نهج البلاغه،نامه47)

شما را به تقوای الهی وصیت می کنم، و وصیت می کنم به اینکه دنیا را طلب نکنید حتی اگر دنیا شما را طلب کند، و بر آنچه از دست داده اید افسوس نخورید.

وصیت امیرالمؤمنین به فرزندان بزرگوارش، که در ارتباط با فریب دنیا را نخوردن است، همان مقام زهد است که قرآن کریم در بیان آن می فرماید «لَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ (حدید:23) بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید، و به آنچه به شما رسیده شادمان نباشید» کسى که بر گذشته افسوس نخورد، و به آینده شادمان نباشد، همه جوانب زهد را رعایت کرده است. زیرا مالک اصلی خداست رفتن آن غصه ای ندارد، خود داده و خود گرفته، به دست آوردن آن هم نباید انسان را طوری شاد گرداند که از مسیر خارج سازد.

زهد، به معنای ساده زیستی و قطع علاقه مفرط به دنیا و تعلق به معنویت و آخرت است. همه ما امکاناتی داریم که آنها را دوست می داریم و به آنها علاقه مند هستیم. باید ببینیم این علاقه تا کجا است. آیا این امکانات را برای ارتقای سطح اخلاق و معنویت و مسیر کمال می خواهیم، در این صورت علاقه به امکانات مادی عین علاقه به آخرت و خداوند است و با زهد سازگار می باشد. ولی در صورتی که علاقه به مال و منصب دنیوی و عناوین مانع رشد معنوی انسان باشد، این همان حب دنیا است که رأس تمامی خطاها می شود و با زهد اسلامی منافات دارد.

زهد، مال و ثروت و یا عنوان و منصب نداشتن نیست. وقتی کسی چیزی ندارد، موضوع زهد هم در مورد او صادق نیست. زهد در صورتی صادق است که شخص از امکانات مادی بهره دارد، ولی نسبت به آنها توجه استقلالی و وابستگی ندارد، بلکه آنها را به عنوان ابزاری برای رشد و تکامل خود و رسیدن به قرب الهی می خواهد.

فریب دنیا را نخوردن، و خود را از اسارت لذت های زودگذر و بی ریشه دنیوی رها کردن، در ادبیات فرهنگهای مختلف مورد توجه قرار گرفته است. به قول خواجوی کرمانی:

پیش صاحب نظران ملک سلیمان باد است           بلکه آنست سلیمان که ز ملک آزاد است

آنکه گویند که بر آب نهادست جهان                    مشنو ای خواجه که چون در نگری بر باد است

هر نفس مهر فلک بر دگری می افتد                    چه توان کرد چون این سفله چنین افتادست

دل در این پیرزن عشوه گر دهر مبند                  کاین عروسی ست که در عقد بسی داماد است

خیمهٔ انس مزن بر در این کهنه رباط                  که اساسش همه بی موقع و بی بنیاد است

دنیا طلبی و توجه استقلالی به دنیا، انسان را به ورطه تباهی می کشاند. چه بسیار کسانی که ابتدا در راه حق قدم برداشتند و سالهای زیادی از عمر خود را در مسیر صحیح الهی طی نمودند، ولی نهایتاً دلبستگی به دنیا و حق را به دنیا فروختن، آنان را از سعادت همراهی با حق محروم ساخت. امیرالمؤمنین در خطبه شقشقیه (نهج البلاغه، خطبه3) به این قبیل افراد اشاره می کند و در بیان حال آنان می فرماید:

-         فَمَا رَاعَنِي إِلاَّ وَالنَّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَيَّ، يَنْثَالُونَ  عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ، حَتَّى لَقَدْ وُطِىءَ الْحَسَنَانِ، وَشُقَّ عِطْفَايَ، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الغَنَمِ.

روز بيعت، فراوانى مردم چون يال هاى پر پشت کفتار  بود، از هر طرف مرا احاطه كردند، تا آن كه نزديك بود حسن و حسين لگد مال گردند، و عبای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلّه هاى انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند.

-         فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ، وَمَرَقَتْ أُخْرَى، وَقَسَطَ آخَرُونَ، كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: (*تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُريدُونَ عُلُوّاً في الْأَرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ*)،

امّا آنگاه كه به پاخاستم و حكومت را به دست گرفتم، جمعى پيمان شكستند، و گروهى از اطاعت من سرباز زده و از دين خارج شدند، و برخى از اطاعت حق سر بر تافتند، گويا نشنيده بودند سخن خداى سبحان را كه مى فرمايد: «سراى آخرت را براى كسانى برگزيديم كه خواهان سركشى و فساد در زمين نباشند و آينده از آن پرهيزكاران است»

-         بَلَى! وَاللهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَوَعَوْهَا، وَلكِنَّهُمْ حَلِيَتَ الدُّنْيَا في أَعْيُنِهمْ، وَرَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا!

آرى به خدا آن را خوب شنيده و حفظ كرده بودند، امّا دنيا در ديده آنها زيبا نمود، و زيور آن چشم هايشان را خيره كرد.

این سه گروه قاسطین، مارقین و ناکثین کسانی بودند که دنیا آنان را فریب داد و قدرت طلبی و زندگی دنیوی آنان را در مقابل امیرالمؤمنین قرار داد. کسانی که بعضی از آنها سالها در رکاب رسول خدا شمشیر زده بودند، و از یاران امیرالمؤمنین حساب می شدند، ولی آنگاه که با عدالت علی مواجه شدند و امام به خواسته های ناحق دنیوی آنها پاسخ مثبت نداد در مقابل علی شمشیر کشیدند. آنگاه امیرالمؤمنین نگاه خودش به قدرت و دنیا را اینچنین بیان می نماید:

-         أَمَا وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَمَا أَخَذَ اللهُ عَلَى العُلَمَاءِ أَلاَّ يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ، وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا، وَلَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِها، وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ!

سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود، و ياران حجّت را بر من تمام نمى كردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگى ستمگران، و گرسنگى مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته رهايش مى ساختم، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سيراب مى كردم، آنگاه مى ديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى بزغاله اى بى ارزش تر است.

به بیان قرآن کریم دنیا زدگی و غرق در زندگی دنیا و تعلقات دنیوی شدن، انسان را به فسق و خروج از دایره دینداری می کشاند:

-         قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ﴿توبه:۲۴﴾

بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ ايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش مى داريد نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمايى نمى ‏كند.

آنچه بیش از همه انسان را نگران می کند اینستکه انسان بدون اینکه بداند گرفتار دنیاطلبی شده باشد. در این حالت او به تصور اینکه برای خدا و آخرت تلاش می کند در واقع در مسیر دنیا گام برمی دارد. قرآن کریم درباره چنین افرادی می فرماید:

-         قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا؛ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا؛ أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا ﴿کهف:103-۱۰۵﴾

بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم؛[آنان] كسانى‏ اند كه كوشش‏شان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى ‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏ دهند؛ [آرى] آنان كسانى‏ اند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند در نتيجه اعمالشان تباه گرديد و روز قيامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهيم نهاد.

 



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :